آموزش ترجمه
مقدمه
گرچه خواندن ترجمه های زیر نویس هم می تواند شما را به مفهوم زیبای آیات برساند ولی لذتِ دانستن ترجمه قرآن کریم همزمان با خواندن آیات دلنشین آن، لطفی صد چندان دارد. همانطور که آب نوشیدن از سرچشمه بسیار گواراتر از پایینِ رود است و میوه ای که خود، از درخت بچینید طعمِ دلپذیر تری دارد.
در ذیل یک روش ساده شامل سه مرحله، برای ترجمه قرآن کریم ارائه گردیده است. جهت استفاده عمومی تر، سعی شده از اصطلاحات فنی و دستوری تا حد ممکن استفاده نگردد.
مرحله اول
ابتدا با مراجعه به لغتنامه سلام، ترجمه تمام کلماتِ عبارتی را که قصد ترجمه آن را دارید استخراج کنید.از خصوصیات این لغتنامه این است که تمام حالات یک کلمه را ترجمه کرده و فقط به مفردات یا ریشه کلمه اکتفا ننموده است.( جهت دانلود رایگان لغتنامه قرآن کریم (سلام) به آدرس http://https://mobin۱۱۰.blogfa.com/cat-۱۸.aspx مراجعه نمایید)
مرحله دوم
نقش کلمات را در جمله مشخص کنید.یعنی فعل، فاعل، مفعول، قیدهای جمله (حالت، زمان و مکان)، صفتها و مضافُ الیه ها، مبتدا و خبر(معادل مسند و مسندالیه یا نهاد و گزاره فارسی)، را مشخص کنید(در ادامه در مورد شیوه تعیین نقش کلمات توضیح داده خواهد شد) سپس به ترجمه عبارت بپردازید.
مرحله سوم
با توجه به نقش کلمات مناسبترین معنی را برای آنها انتخاب و آنها را با ترتیب مناسب با نقششان جایگذاری کرده، جمله مورد نظر را ترجمه کنید.
*روش تشخیص فاعل
فاعل در زبان قرآن از لحاظ مکانی بعد از فعل می آید و نشانه آن عموماً داشتن حرکت ضمه ـُـ یا تنوین ـٌـ روی حرف آخرش می باشد.(چنانچه حرکت حرف آخرش تغییر پذیر باشد)
از دیگر نشانه های فاعل جمع بسته شدن با واو و نون مثل "مؤمنون" است یا تثنیه (دوتایی بودن) با "انِ" مثل رَجُلَانِ می باشد.
امکان دارد کلمه ای که اعرابش شبیه فاعل است (مبتدا) قبل از فعل بیاید دراین حالت جمله را به صورت نهاد و گزاره ای (معادل مسند و مسندالیه در جملات ربطی فارسی) ترجمه می کنیم یعنی بقیه جمله توضیح یا گزارشی(خبر) در مورد کلمه یا عبارت ابتدایی یا همان مبتدا می شود مثل:
أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا : پاهایی که با آنها راه می روند.
البته اگر این گزاره یا همان "خبر"، به جای جمله تنها یک کلمه با اعراب قابل تغییر باشد. باز هم اعرابش شبیه حالت فاعلی (مرفوع) است مگر اینکه جمله با مشتقات "کان" شروع شده باشد که در آن صورت اعرابی شبیه حالت مفعولی(منصوب) می گیرد
مثل
کَانَ ٱللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً : الله همیشه و بی اندازه آمرزنده و مهربان بوده و هست
این گونه جملات (جملات مبتدا، خبری یا اسمیه)می توانند فاقد فعل باشند که معادل جملات ربطی فارسی هستند و با افعال (است،بود،شد،گشت) تکمیل می گردند. مثل:
وَٱللَّهُ خَبِيرٌ : و الله هميشه و بی اندازه با خبر است
اضافه شدن" إنَّ "قبل از الله نقش آن را در ترجمه عوض نمی کند یعنی هنوز نهاد جمله است امّا اعرابش را شبیه حالت مفعولی (منصوب) می کند : إِنَّ ٱللَّهَ خَبِيرٌ :يقيناً خدا با خبر است.
*روش تشخیص مفعول
مفعول(یا مفعولٌ به) نیز از لحاظ مکانی بعد از فعل می آید و نشانه آن عموماً داشتن حرکت فتحه ـَـ یا تنوین ـًـ روی حرف آخرش می باشد. (چنانچه حرکت حرف آخرش تغییر پذیر باشد) البته مفعولٌ فیه که مشابه قید حالت فارسی است و "مفعولٌ له" که بیان کننده دلیل انجام کار می باشد و مفعول مطلق که آنهم به نوعی قید حالت است، نیز تنوین ـًـ دارد ولی با مراجعه به بحث مربوط به آن در ادامه همین متن، آن را با مفعول اشتباه نخواهید گرفت. البته کلمات دیگر نیز حالت منصوب دارند. مثل کلمات بعد از "إلَّا" و منصوب به نزع خافض(توضیح در ادامه) و تمیز(کلمه ای که برای رفع ابهام از اسم یا جمله ماقبل خود می آید مثل "کوکبا" در "انی رأیت احد عشر کوکباً")
از دیگر نشانه های مفعول جمع بسته شدن با ي و نون مثل "مؤمنين" یا تثنیه شدن (دوتایی) با " ـَيْنِ " مثل رَّجُلَيْنِ می باشد
جمع مؤنث مثل "مؤمنات" فتحه ـَ نمی گیرد و به جای آن کسره ــِ می گیرد. پس در این حالت اگر مفعول شد، حرکت فتحه ـَـ روی حرف آخرش نیست و به جای آن کسره ـِـ می گیرد.
روش تشخیص قید (حالت، زمان و مکان)
این قسمت از جمله معمولاً با حروف اضافه ای نظیر مِن،اِلی،فِی،بِـ و ... شروع می شوند .
در جملاتی نظیر "يُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً" در آخر جمله کلمه ای با تنوین ـً آمده که حالت انجام فعل را بیان می کند از لحاظ دستوری به آن مفعول مطلق می گویند. در این موارد برای ترجمه به معنی کلمه ای که مفعول مطلق واقع شده است عبارت " نگفتنی و وصف نشدنی " را اضافه می کنیم مثلاً ترجمه نمونه ی مطرح شده می شود: شما را پاک نمودیم، پاک کردنی نگفتني و وصف ناشدني)
*روش تشخیص صفت
صفت بعد از موصوف یا همان اسمی که توصیفش می کند، می آید و اعرابش شبیه موصوفش می باشد.
مثل: ٱلْکِتَابِ ٱلْمُبِينِ : کتاب روشنگر
*روش تشخیص مضافٌ الیه
بعد از مضاف و به صورت مجرور است یعنی اگر اعرابش قابل تغییر باشد، حرکت آخرش کسره ـِـ یا تنوین ـٍـ است با ي و نون جمع بسته شده مثل "مؤمنين" و با " ـَيْنِ " مثل رَّجُلَيْنِ تثنیه (دوتایی) می شود.
مثل: ءَايَاتُ ٱلْکِتَابِ : آیاتِ کتاب
مضاف "ال" و تنوين نمی گيرد.
*نکات تکمیلی ترجمه
اگر جمله با فعل شروع شود(جمله فعليه) وبعد از آن فاعل به صورت اسم ظاهر بيايد(نه اينکه جزءفعل باشد) فعل به صورت مفرد آورده مي شود اگرچه فاعل آن مثنّي ياجمع باشد. در واقع محل فاعل در عربي هميشه بعد از فعل مي باشد وآن چه قبل از فعل مي آيد گرچه از لحاظ ترجمه فاعل است ولي در عربي مبتداست نه فاعل و جمله حاصل يک جمله اسميه يا مبتدا خبري است.إِنَّمَا يَفْتَرِي ٱلْکَذِبَ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِئَايَاتِ ٱللَّهِ ...(نحل۱۰۵):دروغ را فقط کساني ميسازند که آيههاي خدا را باور ندارند ... یا "فَلَمَّا تَرَاءَتِ ٱلْفِئَتَانِ ..."
غالباً در قرآن کریم براي جمع مکسر ضمير و فعل به صورت مؤنث مي آيد(اما از لحاظ دستورزبان عربي به هر دوصورت مذکر و مؤنث مجاز مي باشد) از طرفی برای غیر از صاحبان عقل (ذوی العقول) ضمیر و فعل مفرد می آید البته اگر جمله با فعل شروع شود نیز فعل مفرد می آید
مثال: وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّن قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَىٰ مَا کُذِّبُواْ حَتَّىٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا: پيش از تو رسولانی تکذيب شدند و بر تکذيب که ديدند، شکيبايی ورزيدند تا ياری ما به آنان رسيد.(انعام۳۴)
مثال: در سوره مبارکه نحل آیه شریفه ۶۶ آمده است: "وَإِنَّ لَکُمْ فِي ٱلْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيکُم مِّمَّا فِي بُطُونِهِ: و سوگند که به یقین برای شما در انعام(جمع نعم به معنی شتر، گاو و گوسفند) عبرتی است. به شما می نوشانیم از آنچه در درونهایشان هست" و در سوره مبارکه مؤمنون آیه شریفه ۲۱ همین عبارت با کلمه "بطونها" آورده شده است: " وَإِنَّ لَکُمْ فِي ٱلْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً نُّسْقِيکُم مِّمَّا فِي بُطُونِهَا". در واقع چون "انعام" جمع مکسر غیر عاقل محسوب می شود ضمیرش به صورت مفرد می آید و این ضمیر هم می تواند مؤنث باشد و هم مذکر و علت اینکه در یک آیه مذکر آورده شده و در آیه دیگر مؤنث اشاره به این موضوع است که فرایند تولید شیر علاوه بر جنس ماده به جنس نر این موجودات نیز وابسته می باشد چون تا جنس ماده باردار نشود و زایمان نکند، فرایند شیردهی او آغاز نمی گردد. کلمه بطون در این آیات به کل اعضای داخلی این موجودات که به نوعی در تولید شیر مؤثرند، اشاره دارد و فقط به معده آنها اشاره ندارد
براي بيان يک واقعيت حتمي و هميشگي از زمان گذشته ساده استفاده مي شود
...کَانَ ٱللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً (نساء۹۶) :خداوند (هميشه)بسيار آمرزنده ومهربان است(مغفرت و رحمت صفت خداي تعالي است)
وَٱلْجِبَالَ أَرْسَاهَا (نازعات۳۲):و کوهها را ريشهدار ساخته."
حرف (أَ)وقتي به کلمات اضافه مي شود غالباً معني (آيا)مي دهد اما يکي از مواردي که معني آن متفاوت است در غالبي است که جهت بيان تساوي دو مورد استفاده مي شود(تسويه)
مثال
إِنَّ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ(بقره۶): کسانيکه کافر شدند بر ايشان يکسان است چه ايشانرا اندرز بکني و چه اندرز نکني ايمان نمي آورند
سَوَاءٌ عَلَيْکُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ (اعراف۱۹۳):چه آنان را بخوانيد و چه ساکت بمانيد نتيجه يکسان است .
در جملات شرطي فعل جواب شرط به صورت مجذوم مي آيد
...ٱدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ...(غافر۶۰):... مرا بخوانيد تا استجابت کنم شمارا...
وبايد به ترجمه فعل جواب شرط يک (تا) اضافه کنيم
کلمه "ما "در ترجمه گاهي به معناي "آنچه" مي آيد گاهي فعل بعد از خود را منفي مي کند و گاهي فعل ربطي "نيست"را به اسم بعد از خود نسبت مي دهد مثالهاي زير به ترتيب در مورد حالتهاي فوق است:
وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ (ق۲۳):فرشته موکل بر او ميگويد اين است آنچه(از نامه عمل او) نزد من حاضر است.
رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ (ق۲۷): پروردگارا من او را به طغيان وا نداشتم
وَمَا أَنَاْ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ (ق۲۹): و من نسبت به بندگان، ستمکار نيستم "
با رفتن افعال ازثلاثي مجرد به بابهاي ثلاثي مزيد معاني آنها هم دچار تغييراتي مي شود
بعضي ازموارد استعمال باب افعال در قرآن کريم
۱-متعدي کردن(أَخْرَجَ)، ۲-صفتي هم ريشه با فعل را در مفعول يا غير از آن يافتن(فلمّا رأينه أ کبَرنه)،۳-داراي چيزي شدن( أَثمَرَ)،۴- وارد زمان يا مکاني شدن(فأَقبرَه)، ۵- متضاد معني ثلاثي مجرد(مُقْسِطِينَ:دادگران وعدالت گستران، قَاسِطُونَ :مايلين به سوي باطل)
بعضي از موارد استعمال باب تفعيل در قرآن کريم
۱-متعدي کردن(نَزَّلَ)، ۲-دلالت بر زيادي فعل يا فاعل يا مفعول (غَلَّقَتِ الأبواب)،۳-کيفيت عالي انجام فعل(قَدْ صَدَّقْتَ ٱلرُّؤْيَا)، ۴-تدريجي بودن و پیوستگی(إنّا نحن نزَّلنا الذکر)، ۵-صفتي هم ريشه با فعل را براي مفعول قائل شدن(وَمَن يُعَظِّمْ حُرُمَاتِ ٱللَّهِ)،۶- متضاد معني باب افعال (إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا: بيم داريم در آزارمان زياده روي کند،هُمْ لَا يُفَرِّطُونَ:آنها هرگز کوتاهي نمي کنند)
مصدر باب تفعیل در وزنهای دیگری هم به کار می رود: فَعال – تَفْعَال – تَفْعِلَة - فِعّال پس کلمات زیر هم مصدر باب تفعیلند: تَکرار-تَذکرة-سَلام - کِذّاب
بعضي ازموارد استعمال باب مفاعله در قرآن کريم
۱-متعدي کردن (رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا)، ۲-مشارکت درانجام فعل توسط دو يا چند نفر(فَسَاهَمَ فَکَانَ مِنَ ٱلْمُدْحَضِينَ)،۳- دلالت بر زيادي فعل يا فاعل يا مفعول (لَقَدْ ءَاثَرَکَ ٱللَّهُ)،۴- هم معني با ثلاثي مجرد
مصدر باب مفاعلة بر وزن فِعال نیز می آید: ضِرار، جِهاد
بعضي از موارد استعمال باب تفعّل در قرآن کريم
۱- قبول اثر فعل(فَتَلَقَّىٰ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ) ۲- تظاهر به دارا بودن يک صفت بدون داشتن آن (وَمَا أَنَاْ مِنَ ٱلْمُتَکَلِّفِينَ(ص۸۶) : و من از آنها نيستم که چيزي را که ندارند به خود ميبندند)۳-انجام فعل به تدريج و پیوستگی(قَدْ يَعْلَمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنکُمْ،تسلّل آن است که کسي خود را از ميان جمعيتي کم کم وآرام آرام بيرون کشد به نحوي که نخواهد کسي متوجه شود)۴- دوري کردن فاعل از ريشه ي فعل (وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلْأَشْقَيٰ)
بعضي از موارد استعمال باب تفاعل در قرآن کريم
۱- مشارکت (تَعَاوَنُواْ عَلَي ٱلْبرِّ وَٱلتَّقْوَيٰ)۲-تظاهر(ٱثَّاقَلْتُمْ إِلَي ٱلْأَرْضِ(توبه۳۸):به زمين سنگيني ميکنيد (خودتان را ناتوان جلوه مي دهيد))۳-قبول اثر فعل (يَتَحَاکَمُواْ إِلَي ٱلطَّاغُوتِ(نساء۶۰):قبول حکم وداوري طاغوت مي کنيد)
بعضي از موارد استعمال باب افتعال در قرآن کريم
۱- قبول اثر فعل (وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ(شعراء۳۹):و به مردم گفتند آيا شما جمع مي شويد)۲- کوشش و مبالغه ( لَهَا مَا کَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا ٱکْتَسَبَتْ (بقره۲۸۶): براي اوست هرچه کسب کرده و بر عليه اوست آنچه به زحمت به دست آورده) ۳-طلب کردن (لَا تَعْتَذِرُواْ قَدْ کَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِکُمْ (توبه۶۶):عذرخواهي نکنيد، که بعد از ايمانتان کافر شديد)۴-هم معني با ثلاثي مجرد (ٱقْتَرَبَ : نزديک شد)۵-مشارکت (هَذَانِ خَصْمَانِ ٱخْتَصَمُواْ فِي رَبِّهِمْ (حج۱۹):اين دو طايفه دشمنان هم هستند که در مورد پروردگارشان با يکديگر مخاصمه کرده اند)
مورد استفاده باب انفعال
تنها معناي باب انفعال اثر پذيري است (فَأَوْحَيْنَا إِلَيٰ مُوسَيٰ أَنِ ٱضْرِب بِّعَصَاکَ ٱلْبَحْرَ فَـٱنفَلَقَ (شعراء۶۳) : به موسي وحي کرديم که عصاي خويش را به دريا بزن، پس بشکافت)
بعضي از موارد استعمال باب افعلال در قرآن کريم(افْعَلَّ-يفْعَلُّ-افْعِلال):
۱- داخل شدن در ريشه فعل (ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً : صورتش به سياهي گراييد)۲-مبالغه (يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ : روزي که چهره هايي بسيار سفيد مي شود)
بعضي از موارد استعمال باب استفعال در قرآن کريم
۱- طلب کردن با نهايت تلاش و جد و جهد جايی که بر سر راه انجام فعل موانع بسياری است مانند:"ٱسْتَنصَرُوکُمْ: با نهایت تلاش از شما طلب ياري کردند"
۲- مفعول را داراي صفتي يافتن مانند:"وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي ٱلَّذِينَ ٱسْتُضْعِفُواْ فِي ٱلْأَرْضِ(قصص۵): و خواستيم بر آنان که در زمين ضعيف شمرده شدند منت نهيم"
۳-قرار دادن ماده ي فعل براي مفعول مانند: "وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَکُمْ(هود۵۷): جانشيني را پروردگارم براي قومي غير از شما قرار مي دهد"
۴- تغیير حالت فاعل به حالتي ديگرمانند:"فَـٱسْتَغْلَظَ فَـٱسْتَوَيٰ عَلَيٰ سُوقِهِ(فتح۲۹): (آن جوانهها) کلفت وستبرميشود و مستقيم بر پاي خود ميايستد" ۵-مطاوعه يا اثر پذيري مانند: "ٱسْتَحَقَّا إِثْماً : مرتکب گناهي شدند"
گاهي بعد از كلمه " أَنْ" فعل برعكس ظاهرش معني مي شود و اين قسم استعمال در جائي که حرف "أن" در کلام باشد، شايع است مانند:
أَن تَقُولُواْ إِنَّمَا أُنزِلَ ٱلْکِتَابُ عَلَيٰ طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن کُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (انعام۱۵۶):و تا نگوييد کتاب آسماني فقط بر دو دسته پيش از ما نازل شده و ما از خواندن آن غافل بوديم .
يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَکُمْ أَن تَضِلُّواْ وَٱللَّهُ بِکُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (نساء۱۷۶):خدا براي شما بيان ميکند تا گمراه نشويد و خدا به هر چيزي دانا است.
يَعِظُکُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواْ لِمِثْلِهِ أَبَداً إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ (نور۱۷):خدا به شما مؤمنان موعظه ميکند و زنهار ديگر اگر اهل ايمانيد گرد اين سخن نگرديد.
يُمْسِکُ ٱلسَّمَاءَ أَن تَقَعَ عَلَي ٱلْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ ٱللَّهَ بِـٱلنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (حج۶۵):آسمان را نگاه ميدارد تا جز به اذن وي به زمين نيفتد که خدا با مردم مهربان و رحيم است.
إِنِّي أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ ٱلْجَاهِلِينَ (هود۴۶):تو را پند مي دهم تا از جاهلان نباشي"
آوردن جار و مجرور در ابتداي جمله، کلمه "فقط" را به معني جمله اضافه مي کند: "وَعَلَي ٱللَّهِ فَلْيَتَوَکَّلِ ٱلْمُؤْمِنُونَ" (آل عمران ۱۲۲):مؤمنان بايد فقط به خدا توکل کنند
تعدادي از افعال لازم (بدون مفعول) با افزوده شدن" بـِ"بعد از آن متعدي (مفعول دار)مي شوند مانند:"جَاءَ أَحَدٌ مِّنکُم " : يكي از شما آمد(لازم) "جَاءَ بِهِ مُوسَيٰ "موسي آن را آورد(متعدي). بردن فعل ثلاثي مجرد به بابهاي افعال و تفعيل نيز همين خاصيت را دارد مانند :باب افعال:"فَخَرَجَ مِنْهَا "پس از آن خارج شد (لازم)"هُوَ ٱلَّذِي أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ کَفَرُواْ "اوست كه كافران را خارج كرد(متعدي) باب تفعيل: "بِـٱلْحَقِّ نَزَلَ " به حق نازل شد (لازم)،"نَزَّلَ عَلَيْکَ ٱلْکِتَابَ " برتو كتاب را نازل كرد(متعدي).
در ترکيب "إن" و"إلّا" فعل بعد از "إن" منفي ترجمه مي شود مانند :إِن يَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً : جز به مسخره ات نميگيرند و ممکن است است در بعضی موارد "الّا" نیز حذف گردد مثل جمله "إِنْ عِندَکُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـٰذَا: نزد شما هیچ دلیل بر این نیست" البته "عِندَکُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـٰذَا" یک جمله مبتدا و خبری است که فعل "نیست" در آن مستتر شده است
هرگاه فاء الفعل در بابهاي تفعّل وتفاعل يکي از۱۲حرف(ت،ث،ج،د،ذ،ز،س،ش،ص،ض،ط،ظ) باشد جايز است حرف (ت)اين دو باب را همجنس فاء الفعل کرده در آن ادغام کنيم و براي پرهيز از ابتدا به ساکن از يک همزه وصل کمک مي گيريم :تَثاقَل ثَثاقل ثْثاقل اثْثاقل ٱثَّاقَلَ
گاهی پس از کلماتي نظير"أذا"، "إِذْ" و " لمّآ " به معني "زماني که"، فعل مضارع را مي توان ماضي، معني نمود و برعکس، مانند : "إِذْ يَعْدُونَ فِي ٱلسَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ"،"فَلَمْ يَکُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا "، "فَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ فَـٱسْتَعِذْ بِـٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيْطَانِ ٱلرَّجِيمِ". در این موارد مضارع آوردن فعلی که مربوط به گذشته است نشان از تکرار آن فعل دارد
در عباراتي نظير"يَنفَعُ ٱلنَّاسَ": "براي مردم سود دارد" يک حرف اضافه حذف گرديده و به جاي آن کلمه بعد از حرف اضافه محذوف منصوب مي گردد البته بايد در ترجمه معادل آن حرف اضافه را بياوريم .کلمه " ناس " اصطلاحاً منصوب به نزع خافض است.
تركيب لـِ با فعل مضارع نيز فعل امر مي سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ"،"ثُمَّ" يا "فـَ" بيايد، اين لام ساكن مي شود مثل "فَلْيَأْکُلْ": بايد كه بخورد.
وزن فعلة به معنی اصلی ریشه خود، کلمات "نوعی خاص" یا "یکباره" را اضافه می کند مانند نزلة يعني نوع خاصي نزول ويا به معني يک بار انجام کاري است که در آن صورت به معني يک نزول مي شود
وزن فَعیل یا فعول مانند رحیم یا غفور هم صفت مشبهه است و هم صیغه مبالغه یعنی معنی همیشگی بودن و بی اندازه بودن را به صفت مربوط به آن اضافه می کند مثلاً "رحیم" یعنی همیشه و بی اندازه مهربان. گاهی صفت مشبهه به جای اسم مفعول یا اسم فاعل نیز به کار می رود مثل کلمه "مسیح" که هم معنی "مسح شده"می دهد و هم "مسح کننده"
وزنهای فَعُول، فَعيل، فَعِلْ بین صفت مشبهه و صیغه مبالغه مشترکند علاوه بر این صفت مشبهه در وزنهای اَفْعَل، فُعْلىٰ، فَعْلان، فُعْل، فَعْل، فُعال، فَعال، فَعَل، فُعْل و صیغه مبالغه در وزنهای فَعّال و مِفْعال نیز به کار می روند
اضافه نمودن الف و لام به ابتدای اسامی آنها را اصطلاحاً معرفه یا شناخته شده می کند در این حالت علاوه بر اشاره به شناخته شده بودن آن کلمه برای مخاطب گاهی معنی "همه" نیز در ترجمه به آن اضافه می شود مانند "بَشِّرِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّالِحَاتِ" که معنی اش می شود: به کسانی که ایمان آوردند و همه ی کارهای شایسته(نه به صورت گزینشی) را انجام دادند بشارت بده.
نکره آوردن اسمها نیز علاوه بر اشاره به ناشناس بودن و بدون زمینه قبلی بودن آن کلمه در ذهن مخاطب بسته به نوع جمله گاهی اشاره به ناچیز بودن مقدار و ارزش آن می کند مانند "وَمَا ٱلْحَيَاةُ ٱلدُّنْيَا فِي ٱلْئَاخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌ : زندگی دنیا در مقایسه با آخرت جز متاعی ناچیز نیست" و گاهی به عظمت و غیر منتظره بودن آن مثل"لَهُم مَّغْفِرَةٌ: برای آنان مغفرتی عظیم است که تصورش را هم نمی کردند"
گروهی که شامل هم مردان و هم زنان می باشد ضمائر مربوط به آن گروه به شکل مذکر می آيد مانند عبارت "إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَ أَخَوَيْکُمْ: جز اين نيست که همه مؤمنان، برادران و خواهرانی هستند(نوعی برادر و خواهری بين آنهاست) پس بين برادران و خواهرانتان را اصلاح کنيد(باعث بهبودی رابطه بين آنها شويد" همچنین "إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيراً: جز اين نیست که الله اراده کرده که همه پلیدیها و آلودگیها را از شما اهل این خانه برطرف سازد و به شکلی وصف ناشدنی شما " که اشاره به عصمت پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم و اهل بیت ایشان شامل امام علی، حضرت فاطمه، امام حسین و امام حسن علیهم السلام دارد که با اینکه در اين جمع حضرت زهرا سلام الله علیها مؤنثند، ضمائر در این عبارت مذکر آمده است
در مورد افعالي که ريشه آنها به يکي از حروف علة (واي) ختم مي شود در برخي صيغه ها ماضي باب تفعّل و مضارع مجزوم آنها دقيقاً هم شکل مي گردند که بايد با توجه به موقعيت فعل در جمله تشخيص داد که آن را ماضي ترجمه کنيم يا مضارع مثل:
تَزَکَّىٰ: پاک کرد - در جهت خير و برکت رشد داد(اگر ماضي باب تفعل باشد مثل : "قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّىٰ: رستگار شد کسي که پاک کرد")
تَزَکَّىٰ: که پاک شوي - که در جهت خير و برکت رشد يابي - که پاک کرد(اگر مضارع مجزوم باشد مثل: "وَمَن تَزَکَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَکَّىٰ لِنَفْسِهِ: و هر کس که پاک کرد پس فقط براي خودش پاک کرده" که چون شرط براي جمله بعدي شده جزم گرفته است)
تَوَلَّوْاْ: پشت کردند-رو گرداندند- برگشتند(اگر ماضي باب تفعل باشد مثل : "فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ: پس وقتي جنگيدن بر آنان واجب شد رو گرداندند مگر اندکي از آنها")
تَوَلَّوْاْ: که پشت کنيد-که رو گردانيد- که برگرديد((اگر مضارع مجزوم باشد مثل: "فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُکُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْکُمْ: پس اگر که رو برگردانيد پس به يقين من به شما رساندم آنچه را در موردش به سوي شما فرستاده شدم" که چون شرط براي جمله بعدي شده جزم گرفته است)