و اما آن سخنها که حکایت کنند از بایزید و دیگران، آن به نزد غلبه حال بوده است و قوَّت سکر و غلباتِ وجد، آن کلمات را قبول و رد نیست.
سهل بن عبداللّه گوید: علوم سه نوع است: علمی از خدای، و آن علم ظاهر است، چون امر و نهی و احکام وحدود.
و علمی خدای را- عزَّوجلَّ- و آن علم خوف و رجا است و محبت و شوق است.
و علمی به خدای، و آن علم به صفات خدای است و نعمتهای وی.
و گفتهاند: علم ظاهر علم راه است، و علم باطن علم منزل.
و گفتهاند: علم باطن از علم ظاهر استنباط کنند و دریابند و هر باطن که به ظاهر قایم نباشد، آن باطل است.
و گفتهاند: هرکه به گوش شنود حکایت کند، و هرکه به دل شنود پند گیرد، و هرکه عمل کند بدانچه شنیده باشد راه یابد و راه نماید.
و گفتهاند: علم آواز دهد مر عمل را، و او را بخواند؛ اگر عمل او را جواب ندهد رحلت کند.
و گفتهاند: علم دریافتن چیزی است بدانچه آن بر آن است، و عقل بصر اوست و قوَّت در دل همان منزلت دارد که منزلت چشم از چشم که بدان حق از باطل جدا کنند و نیک را از بد.
و گفتهاند: عالم آنچه به حس دریابد، اقتدا بدان کند و عارف بدان راه یابد.
و گفتهاند: ورع فریفته نگردد.
و گفتهاند که: عقل آنست که ترا آگاه کند از موضعهای مهلک.
و گفتهاند: اصل عقل خاموشی است و باطنِ آن پوشیدنِ راز، و ظاهر آن اقتدا به سنت.
و گفتهاند که: هرگه که هوی غالب شود، عقل بگریزد.
و گفتهاند: اگر خواهی که عاقل را از احمق بشناسی، به او حدیثی از محال بگوی، اگر قبول کند، بدان که او احمق است.
و گفتهاند: هرکه را پوشیده گرداند چیزی از علمهای وی، تو نظر مکن بر عیبهای او؛ اگر تو نظر کنی به عیب، برکت انتفاع علم از تو برخیزد.
فصل