بدانکه اوَّل چیزی که بر مرید واجب است بعد از آنکه از خواب غفلت بیدار شود، آنست که قصد پیری کند از اهلِ زمانه که امین باشد بر دین خود و معروف بود به نصیحت و امانت و شناسندۀ راه باشد. پس مرید نفس خود را تسلیم وی کند و اعتقاد کند که او را مخالفت نکند و باید که صدق با او قرین باشد.
پس شیخ را لازم است که او را دلیلی کند به راه، و چگونگی بازگشتن به حضرت خدای؛ و آسان گرداند بر مرید راه رفتن و شرایع اسلام او را تعلیم کند به مقدار حاجت.
و اوّلیترین چیزی که مرید را حاجت است تصفیتِ طعام و شراب و مَلْبس است که، هر که مرید را بدین چیزها دلیلی کند، زیادت در حال وی پدید آید که، پیغبر گفت- صلَّی اللّه علیه و سلَّم-: «طلب الحلال فریضة بعدالفریضة.»
و بعضی گفتهاند: طلب حلال کردن بر همه فریضه است و ترک حلال کردن بدین گروه فریضه است مگر بر حد ضرورت. پس قضا کردن در آنچه از وی فوت گشته باشد از فرایض بُوَد. پس مظلمهها را رد کردن بر اهل آن فریضه است، که پیغمبر گفت- صلّی اللّه علیه و سلَّم-: «ردّ دانق من حرام یعدل عنداللّه سبعین حجّةً».
و از مظلمهها هرچه غیبت و دشنام و سخن چینی بود، حلالی از آن بخواهد و استغفار کند صاحب آن را. و هرچه کرده باشد از ضرب و قطع و جراحت، آن را قصاص باشد.
پس از این معرفت نَفْس باشد و آن را به ریاضت ادب کردن. و نفس را دو صفت است: حریص بودن در شهوت، و مانع شدن از طاعت. آن را به مجاهده رام گرداند، و مجاهده آن باشد که هرچه نفس بدان الفت گرفته باشد، او را از آن منع کند و او را بر مخالفت هوی دارد و از شهوتها باز دارد، گرفته گرداند او را بر رنجها، و چشیدن تلخیها را. و او را به ورد بسیار کردن و پیوسته روزه داشتن و نماز نافله کردن دارد تا آنکه پشیمان گردد از آنچه خلافِ فرمودۀ خدای و رسول باشد و از عادتهای بد باز دارد و جهد کند تا خواب را به بیداری بدل کند و سیری را به گرسنگی و آسایش را به سختی.
پس آنگه از جمله تایبان باشد که مخصوص گشته باشد به محبت خدای، که خدای- عزَّوجلَّ- میگوید: «اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التّوابینِ.»
و پیغمبر گفت- صلّی اللّه علیه و سلَّم- «الحدیث»: «الشاب التائب حبیب اللّه».
و از ایشان باشد که خدای تعالی مبدل کرده باشد بدیهای ایشان به نیکیها و از جملۀ آن بندگانی باشد که مخصوص گشته باشند به دعای بردارندگان عرش. چنانکه خدای- عزَّوجلَّ- میگوید: «الّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْد رَبِّهم وَیؤمِنُونَ به وَ یَسْتَغْفُرونَ لِلّذینَ آمَنُوا رَبّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیء رَحمةً وَعلْماً فَاَغفِر للذَّینَ تابوا و اتَّبعوا سَبیلَکَ». تا آنجا که میفرماید: «وَذَلِکَ هُوَ الْفَوزَ الْعَظیم». پس این قوم را عظمت باشد که حاملانِ عرش، دعاگویان ایشاناند. «لِمِثْلِ هَذَا فَلْیَعْمل الْعَامِلُونَ وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنا فَس الْمُتَنافِسُونَ.»
توبت فرض است بر جملۀ مؤمنان که خدای تعالی میگوید: «وَتُوبُوا اِلَی اللّهِ جَمیعاً ایَّة الْمُؤمِنُونَ». و میگوید: «وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَاُولئکَ هُمْ الظَّالِمُونَ».
و بعضی مشایخ گفتهاند غافل گشتن از توبتِ گناهی که کرده باشی، بَتَر از آن باشد که بدان گناه مشغول باشی و آن کس را که پیش از توبت بمیرد سرو کارش با خدای عزَّوجلَّ است «وَاِنَّ رَبَکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلیَ ظُلمهِم وَاِنَّ رَبَّکَ لِشَدیدُ الْعِقَابِ». و وقتِ توبت باقی است، تا جان به حلقوم نرسد، و تا آنگه که در توبه فرو بسته شود که آن وقت «لاَیَنْفع نَفْساً اِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فیِ اِیمانِها خَیْراً».
پس از توبت، ملازم پرهیزکاری باشد در جمله احوال خود؛ و بداند که حساب او خدای- عزَّوجلَّ- کند باستقصاء و میگوید: «وَاِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنا بِها وَکَفی بِنا حاسِبینَ».
و چون درست گشته باشد او را مقام توبه و پرهیزکاری و در مقام زهد شروع کرده باشد، آن وقت او را رسد که مرقع بپوشد. و مرقع نه بدان جهت پوشد، تا بدنژاد گردد، و چون نقد نبهره شود. و بدرستی که این قاعده برخاسته است، و تمییز برداشته گشته است، و کار از نظام افتاده؛ تا از این سبب فساد پراکنده شده است، و ستیز ظاهر گشته. پس پوشندۀ مرقع را واجب است که نفس خود را ادب کند و آن را ریاضت دهد به مجاهدات و رنجها کشیدن و تلخیها چشیدن و تحمل سختیها کردن و به ادب گشتن، و رسیدن به مشایخی که اقتدا را شایسته باشند، و احکام و حدود دین را و اصول مذهب و فروع آن بدانسته. و آن کس که بدین صفت نباشد، حرام باشد او را شیخ طلب کردن و ارادت نمودن.
و گفتهاند: آن کس- که خود را ادب بنکرده است بدانکه عیبهای خود را نبیند، و احمقی نفس نداند، علم زایل کردن اخلاقِ بد معلوم ندارد- روا نباشد که بدو اقتدا کنند. پس نفس خود را به مجاهدت دارد و تفقد کند زیادت او را از نقصان و آنچه سود و زیان او باشد و حال خود را بر شیخ عرض میکند آن چیز که بدو آشکارا میشود در هر وقتی که گفتهاند: «نباشد عاقل و لبیب آن کس که عرض نکند درد بر طبیب».
و حکایت کردهاند از شیخ ابی محمد بن سلمه- رحمة اللّه علیه- که گفت: هرمرید که در شبانروزی او را چندین و چندین مسأله درست نگردد، او براه نرفته است.
و حکایت کنند که جماعتی از مریدان پیش شبلی حاضر شدند و هیچ مسألهای نمیگفتند. شبلی این شعر انشاد کرد. شعر:
معنی آنست که: بَسْ است آن اندوه شیفتۀ عاشق را که بیند جای آن را که دوست دارد. یعنی معشوق فرو گذاشته خالی.
و بعد از این باید که مرید مطالبت کند نفس خود را به منازل این مقامات، که تقریر کرده شد، بر ترتیب آن. و از یکیِ آن مقامات انتقال نکند، مگر پس از تصحیح آداب آن. چنانکه به زهد مشغول نگردد تا از ورع فارغ نگردد و نیز آنچه مانند آنست، تا جمله معاملات بدان باز گردد.
بعضی گفتهاند که: عملی که دل را به حرکت آورد، شریفتر از عملی باشد که جوارح را به حرکت آورد. و پیغمبر گفت- صلَّی اللّه علیه و سلّم- «الحدیث»: «لووزن إیمان أبی بکر بایمان اهل الارض لرجح». و پیغمبر گفت- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- «الحدیث» : «مافاق ابوبکر بکثرة الصّلاة و الصیام و لکن بشیء کان فی قلبه». و از بهر این که حال وی بعد از وفات پیغمبر- صلَّی اللّه علیه و سلّم- ظاهر شد، چیزی که به دیگری ظاهر نشد که به منبر بر رفت، خدای را-عزّوجلَّ- ثنا گفت. پس گفت: آن کس که از شما بندگی محمد میکرد، بدرستی که محمد وفات کرد و بمرد؛ و آن کس که بندگی خدای محمد میکرد، خدای زنده است که نمیرد و نیز با اهل ردت مقاتله کرد تا اسلام را نگه داشت.
و بعضی از مشایخ گفتهاند که چون معاملت به دل بازگردد، اندام برآساید، آن هنگام به عمارت باطن مشغول گردد و مباشرت احوال کند، اسرار را مراعات میکند، و اَنْفاس را میشمارد که، گفتهاند: عبادتِ درویش، خاطر را نفی کردن است و پرهیز کردن از جمله پرهیزکاریها.
و باید که بدایت خود را تباه نگرداند به گفتار کسی که مدح کند؛ بلکه رجوع کند بدان چیز که از نفس خود بشناسد، که گفتهاند: سماع الفاظ نه چون مشاهدۀ الحاظ باشد.
و نفس خود را خدوم کند به روزه و قیام شب و خدمت برادران.
جنید گفت- رحمة اللّه علیه-: هر مرید که روزه ندارد و به شب نماز نکند، همچنان باشد که آرزوی آن کند که صلاح او در آن نباشد.
و بعد از این باید که نگاه دارد اوقات خود را در تصرف کردن از خیر که چون وقت فوت شد، درنتوان یافت. پیغمبر گفت- صلَّی اللّه علیه وسلَّم- «الحدیث» : «لاینبغی للعاقل أن یکون شاخصاً الاّ فی ثلاث مرّمة لمعاشٍ او تزوّد لمعاد اولذّة فی غیرمحرّم».
و امیرالمؤمنین علی- رضی اللّه عنه- گفت: سزاوار است مؤمن را که او را چهار ساعت باشد: ساعتی که با خدای خود مناجات کند؛ و ساعتی که در آن حساب نفس خود کند؛ و ساعتی که پیش علما رود، آن عالمانی که او را بینا گردانند به امرِ خدای و او را نصیحت کنند؛ و ساعتی که خالی دارد میان نفس و لذتهای آن در آنچه حلال باشد، و نفس آن را احتمال تواند کرد.
و جریری گفت: -رحمة اللّه علیه- پیش جنید- رحمه اللّه- رفتم، و او غمگین بود. گفتم او را که چه بوده است ترا؟ گفت: واردی آنِ مرا فوت شده است.
من گفتم: آن را اعادت کن. گفت: چگونه باشد که اوقات معدود است!
و بعضی گفتهاند: آنکه به یک گام سابق گشت، اگر صادق است او را در نتوان یافت.
و واجب است مرید را که ظاهر را از اَوْراد خالی نگرداند، و باطن را از ارادت، تا به واردات رسد؛ آن وقت با او واردات بُوَد نه وردها و ارادت.
بعضی از مشایخ مُورِش تسبیح دردست مریدی دید، گفت: با آن چه میکنی؟
گفت: تسبیحها را بدان میشمارم.
گفت: بر تو باد که سیئآت را برشماری نه تسبیحات را.
و باید که خدمت برادران غنیمت داری و آن را مقدم داری بر نافلهها، که عایشه- رضی اللّه عنها- روایت میکند که: ندیدند پیغمبر را- علیه الصلوة و السَّلام- که فارغ بودی در میان اهل خود؛ یا نعلین از بهرِ مسکینی برهم نهادی با جامۀ بیوه زنی برمیدوختی.
و ابوعمرو زُجاج حکایت کند که: من مدتی مدید پیش جنید بودم و هرگز او مرا ندید، الا که من مشغول بودم به نوعی از عبادت و با من در آن ایام هیچ سخن نگفت تا روزی از روزها که موضع از جماعت خالی شد و من برخاستم، و جامه را برکشیدم و آن موضع را جاروب زدم و پاک کردم و آب بزدم و جای طهارت را بشستم. شیخ بازگردید و نشان کرد، در من بدید، مرا برخواند، و مرحبا گفت و دعا بر من میکرد؛ و گفت: نیکو کردی، بر تو بادا که این میکنی و سه بار باز گفت.
و مرید را کراهت باشد که از استاد مفارقت کند، پیش از آنکه چشم دلش گشاده شود، بلکه بر او واجب است که صبر کند تحت امر و نهی او در خدمت شیخ.
و از بعضی مشایخ گفتهاند که: هر آن کس که به فرمانهای شیخ و ادبهای وی مؤدّب نگشته باشد، قرآن و احادیث او را ادب نتواند کرد.
و گفتهاند: نشان مرید سمع و طاعت است و باید که مرید خود را از لذتها و آرزویها نگاه دارد، که بعضی از مشایخ گفتهاند: چون مرید را بینی که ایستاده باشد واشهوتها، و حظ نفس را طلب کند، بدانکه او دروغ میگوید، و کذاب است. و اگر متوسط بینی که غافل باشد از حظ دل خود و نگاه داشتن احوال خود، بدانکه او کذاب است. و چون کسی را بینی که اشارت به معرفت میکند و آن کس تمییز میکند میان مدح و ذم و قبول و رد بدانکه او کذاب است.
و جنید- رحمة اللّه علیه- گفت: اگر نه نشانها بودی، هر یکی از آدمیان دعوی سلوک طریقت کردی. و خدای تعالی میگوید: «فَلَعَرَفْتَهُم بِسیماهُمْ وَلَتَعْرفَنَّهُم فی لَحْنِ الْقَوْلِ».
و واجب است بر مرید که بداند که: درست نشود وی را هیچ حال و مقام و عبادت، مگر به اخلاص. و اخلاص آنست که عمل پاک باشد از ریای خلق، که روایت است از پیغمبر- علیه السَّلام- که گفت: خدای عزَّوجلَّ میگوید «الحدیث» : «أنا أغنی الشّرکاء عن الشرک، فمن عمل لی عملاً اشرک فیه معی غیری، فانا بریء منه.»
و بعضی از ایشان گفتهاند که هر حق که انبازِ باطل گردد، آن بیرون شده است از قسمت حق سوی قسمت باطل، که حق غیور است.
اما باک نباشد بدانچه ظاهر شود از احوال و عبادتهای او، که او قصد اظهار آن نکرده باشد. و درست نگردد او را اخلاص، مگر بدانکه قدرت خلق، ضعف ایشان بداند، و اندکی سود و زیان ایشان معلوم گرداند. همچنانکه ابراهیم خلیل- علیه السَّلام- وصف کرد خلق را، و گفت: «لِمَ تَعْبُدُ مالایَسْمَعُ وَلایُبْصِرُ وَلا یُغْنی عَنکَ شَیْئاً». و پیغمبر- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- گفت: «لایجد احدکم حلاوة الایمان حتی تعلم ان ما اصابه لم یکن لیخطئه و ما أخطأه لم یکن لیصیبه». و هم او گفت- علیه الصَّلوة و السَّلام-: «إنّ من ضعف الیقین أن ترضی النّاس بسخط اللّه و أن تحمدهم علی رزق اللّه، و أن تذمهّم علی مالم یأتیک اللّه فانّ رزق اللّه لایجرّه حرص حریص و لایدفعه کراهة کاره». خدای تعالی میگوید: «وَاِنْ یَمسکَ اللّهُ بضرٍّ فَلاَ کاشِفَ لَهُ اِلاَّ هُوَ وَ اِنْ یُردِکَ بِخَیْرٍ فَلاَرادَّ لِفَضْلِهِ».
فصل