و جهد کند که نفس را مراعات کند، و معرفت اخلاق نفس بداند که نفس فرماینده باشد به بدی. و غافل نشود از نفس، و اگرچه به انتهای معرفت رسیده باشد که مصطفی- علیه الصَّلوة- پناه گرفت به خدای از شرّ نفس.
و امیرالمؤمنین علی- رضی اللّه عنه- میگوید: «نیستم من و نفس من، مگر شبانی که گوسفند را میچراند. هرگاه که از جائی گوسفندان را بهم میآورد، از دیگر جانب پراکنده میشوند.»
و ابوبکر وراق- رحمه اللّه- گفت: نفس ریا کننده است بر جمله احوال و نفاق کند در بیشترین احوال و شرک آورنده است در بعضی احوال.
واسطی گفت رحمة اللّه علیه: نفس بتی است و بدان نظر کردن شرک است و نظر کردن در آن عبادت است.
و گفتهاند: مَثَل نفس در پیدا کردن نیکی و پوشیده داشتن بدی همچون اخگر است که رنگ اخگر نیکو باشد و لکن سوزاننده بُوَد.
و اگر نفس را برنجانند، زود توبه کند؛ و اگر او را فرو گذارند، از پی مرادها برود، و از خدای اعراض کند. خدای تعالی میگوید: «وَاِذَا اَنْعَمنا الْاِنْسانِ اَعْرَضَ وَئآ بِجانِبِهِ، وَاِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَریضٍ.»
و گفتهاند: مَثَل نفس چون آبی ایستاده است که صافی شده باشد. اگر آب را بجنبانی، هرچه در زیر آن باشد از لُوش و نَتْن پدید آید.
و بداند که خدای تعالی از نفس همان طلب میکند که از بندگان طلب میکند و در هرچه خدای تعالی از بندگان، که خدای را ثنا گویند و خدای را شکر کنند، نفس را همین میفرماید. و خدای تعالی بندگان را میفرماید تا مخالفت امر و نهی او نکنند و نفس را همچنین میفرماید. و از بندگان درمیخواهد که موصوف شوند به سخا و کرم و از نفس همین طلب میکند.
و گفتهاند: نفس لطیفهای است که آن را به ودیعت در قالب نهادهاند و نفس محل اخلاقِ نیک است، همچنانکه بصر محل رؤیت است، و گوش محل سمع است، و بینی محل شم.
و گفتهاند: روح کانِ خیر است، و نفس معدن شرو عقل روح را در زندان کند و آرزو نفس را در زندان کند و توفیق خدای مددِ روح کند و خذلان خدای مددِ نفس کندو دل با یکی باشد که غالب تر بُوَد از دو لشکر.
و مرید را باید دانست که کارها سه گونه باشد: یکی آنکه راستی آن هویدا است، متابعت آن واجب باشد. و کاری که بیراهی آن روشن است، واجب باشد دوری از آن و کاری که در مشیّت باشد، یعنی که نداند که خیر است یا شرّ؛ واجب باشد ترک کردن آن تا هویدا گردد نیک و بد از جهت علم یا از جهت عقل.
و گفتهاند که چون ترا دو کار باشد که به شک افکند ترا که کدام خیر است و کدام شرّ، بنگر بر یکی که از مراد تو دور باشد که خیر در آن است.
و بر مرید واجب است که تبدیل اخلاقِ بد کند، چون کبر و کینه و حرص و امید و حسد و منازعت و غیبت، و در برادران افتادن و بدگمان شدن و شوخی کردن و جز از اینها از اخلاقِ بد، که او را ضد کند به اخلاق پسندیده.
فصل