گفتهاند: تنهائی مردم بهتر است از همنشینِ بدنژاد. و همنشین نیک بهتر باشد از آنکه مرد تنها نشیند. و پیغمبر- علیه الصَّلوة- گفت «الحدیث»: «المر علی دین خلیله، فلینظر اَحدکم من یخالک». و همو گفت «الحدیث»: «المؤمن الّذی یخالط الناس و یصبر علی اذاهم و فی الکل خیرٌ». و گفت علیه السَّلام: «لاخیر فیمن لایألف و لایؤلف.»
و از ابوحفص نیشابوری سؤال کردند از احکام فقراء و آداب ایشان در صحبت. او گفت: حرمتِ مشایخ داشتن و زندگانی نیک کردن با برادران؛ و کودکان و خُردان را نصیحت کردن؛ و ترک صحبت قومی که نه از طبقۀ ایشان باشند کردن؛ و پیوسته ایثار کردن و ازذخیره دوری جستن؛ و یاری دادن در کار دین ودنیا.
و از آداب ایشان آنست که صحبت با کسی کند که از او فایدهای به خیر باشد. و گفتهاند: اولیتر به صحبت کسی، آن کس باشد که در اعتقاد موافق تو باشد. خدای تعالی گفت: «و لاتؤمنوا الالمن تبع دینکم». و صحبت با کسی نکند که در مذهب مخالف باشد و اگر چه خویشاوند باشد. نمیبینی که چون نوح- علیه السلام- گفت: «اِنَّ اُبنی مِنْ اَهْلی»؛ چگونه او را جواب آمد: «اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ اَهْلِکَ».
و روایت کنند از مصطفی- علیه الصَّلوة و السَّلام- که چون آیت «لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوم الآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ» فرو آمد، پیغامبر گفت «الحدیث»: «اللهمّ لاتجعل لفاجرٍ عندی یداً فیحبّه قلبی بل یصحب من یثق بدینه و امانته و مذهبه فی ظاهره وباطنه.»
و از آداب ایشان است که به خدمت برادران و یاران قیام نمایند و رنج از ایشان بردارند و به رنج کشیدن ایشان احتمال کنند و بر ایشان انکار نکنند، مگر در چیزی که مخالف باشد و بشناسد هر یکی را قدر او بر مرتبت وی.
سفیان عُیینه گفت: هرکه جاهل باشد، به قدرِ مردان جاهلتر باشد.
و همو گفت: استخفاف نکند به قدرِ مردان، الا کسی که او را قدر نباشد و یا راه نماید یار خود را به عیبها که یار از آن غافل باشد و دلیلی کند او را بر آنچه صلاح حال وی در آن بود، که پیغمبر گفت- صلَّی اللّه علیه و سلَّم-: «المؤمن مرأة المؤمن».
و امیرالمؤمنین عمر- رضی اللّه عنه- میگوید: رحمتِ خدای بر آن مردی باد که عیبهای من به من نماید.
و از آداب ایشان یکی آنست که صحبت با هر کس به قدر حال او کند، و آنچه لایق او باشد. چنانکه صحبت با مشایخ و بزرگان به احترام و خدمت و توقیر کنند و به کار ایشان قیام نماند و صحبت با همسران به گشادهروئی و گستاخی و موافقت و نیکوئی کنند و به حکم وقت با ایشان باشند.
و حکایت کنند از ابی العباس بن عطا که پیش یاران خود پای دراز کرد و گفت: ترک ادب نزدیک اهلِ ادب، ادب است.
و جنید میگوید- رحمة اللّه علیه-: چون دوستی دُرست گشت، شرطهای ادب بیفتاد.
و روایت کنند که ابوبکر و عمر- رضی اللّه عنهما- نزدیک مصطفی- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- بودند و عثمان- رضی اللّه عنه- درشد، و سید- علیه السَّلام- تن را بپوشانید و جامه راست کرد و بنشست. این چیز از پیغمبر- صلَّی اللّه علیه و سلّم- سؤال کردند، گفت: «الا أستحیی من یستحیی منه الملائکة». حشمت عثمان اگرچه بزرگ است، فامَّا حالتی که میان پیغامبر و میان ابوبکر و عمر بود، صافی تر بود.
و باید که مداهنه نکند با یاران در آنچه مخالف مذهب باشد که، رویم- رحمة اللّه علیه- گفت: خیر صوفیان در آنست که با یکدیگر میکاوند، چون نِقار برخاست، هلاک شوند.
و باید که فروتنی کند چون حق بگویند، و آن را قبول کند که، روایت کنندکه: امیرالمؤمنین عمر- رضی اللّه عنه- بفرمود تا ناودان سرای عباس بن عبدالمطلب رضی اللّه عنه بکَنْدَند که در راهی بود میان صفا و مروه. عباس او را گفت: چیزی که پیغامبر به دستِ خود بنهاده بود، بکندی! عمر گفت: چون حال چنین است رد نکند باز جای خود، الا دست تو که عباسی و ترا هیچ نردبان نباشد جز دوشِ عمر، پس عباس بر دوش عمر رفت، و آن را بجای خود بازنهاد.
و باید که صحبت با کمتر از خود به شفقت و راه نمودن و ادب کردن کند و از ایشان هرچه حکم مذهب باشد بردارد، و ایشان را دلیلی کند بر آن چیز که در آن صلاح ایشان بود، نه بر آنچه مراد ایشان بود. و دلیل آن باشد که فایدۀ ایشان در آن بود، نه آنچه آن را دوست دارند و باز دارد ایشان را از آنچه به کار ایشان نیاید که خدای تعالی ذمّ میکند عالمان و زاهدان را، سبب آنکه ایشان ترک کردند زجر قوم خود را از مُنکرات که، گفت تبارک و تعالی: «لَوْ لا یَنْهیهُمُ الرَّبانیُّون وَالْاَحْبارُ عَنْ قَولهمُ الاِثْمَ وَاَکْلهم السُّحتَ لَبئسَ ماکانُما یَصْنَعُونَ.»
و باید که صحبت با استاد به متابعت امر و نهی وی کند و صحبت با وی از روی حقیقت خدمت باشد نه صحبت. ابومنصور مغربی را گفتند: چه مدت صحبت کردی با ابی عثمان؟ گفت: او را خدمت کردم نه صحبت.
و به خدمت استاد قیام کردن واجب است، و به حکم او صبر کردن و ترک مخالفت او در ظاهر وباطن و قول او را قبول کردن و در هرچه او را پیش آید رجوع باشد و تعظیم و حرمت او کردن و از انکار وی دور بودن پنهان و آشکارا. خدای تعالی میگوید: «فَلا وَرَبِّکَ لایُؤمِنُونَ حَتّی یُحَکّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُم».
و گفتهاند: شیخ میان قوم خود چنان است که پیغمبر میان امت و بعضی از یاران جنید از جنید سؤال کردند. جنید جواب گفت آن را؛ و آن شخص با وی معارضه میکرد، در آن چیز، جنید گفت: «و ان لم تؤمنوا لی فاعتزلون».
و باید که صحبت چنان باشد که صحابه واپیغامبر- علیه الصلوة- میکردند، که ایشان مودب شده بودند به آداب قرآن. خدای تعالی گفت: «لاتُقَدِّموا بَیْنَ یَدَیِ اللّهِ وَرَسُولِهِ» و گفت تبارک و تعالی: «لاتَرْفَعُوا اَصْواتُکمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبی». و گفت عزَّوجل: «لاتَجْعَلُوا دُعاء الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاء بَعْضِکُمْ بَعْضاً.»
و بعضی از مشایخ گفتهاند: آن کس که حرمت آن که از او ادب یافته است، تعظیم نکند از برکت آن ادب محروم شود.
و گفتهاند: هرکس که استاد را گوید که: چرا؛ هرگز فلاح نیابد.
و باید که صحبت با خدمتکار به تلطف نکند که، انس بن مالک- رضی اللّه عنه- میگوید: ده سال خدمت مصطفی علیه الصَّلوة و التحیّة- کردم، هرگز ترش رویی نکرد با من و مرا باز نزد و نه گفت مرا بسبب چیزی که کرده بودم که: چرا کردی و از بهر چیزی، که بنکرده بودم، که چرا نکردی؟ و بودی که با من مزاح کردی و مرا گفتی: یا ذَا الاذَنیْن.
و باید که با غریبان صحبت با خوش خویی و گشاده رویی کند و حسن ادب، و ایشان را خاص گرداند از میان همسران که بدو فرو آیند. پس به قدر کوشش ایشان را خدمت میکند و گرامی دارد و هر مراد که ایشان را بود بجای آورد و به حکم ایشان صبر کند که خدای تعالی مدح انصار میکند و گفت: «یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَیْهم». و خدای تعالی گفت: «وَالَّذینَ آوَوْا وَنَصَرُوا». و گفت عزَّوعلا: «اُولئکَ بَعْضُهُم اَوْلیاءُ بَعْضٍ.»
و صحبت با جاهلان به صبر جمیل و خوش خویی و مدارات و احتمال کند و به نظر رحمت برایشان نگرَد، و از نعمت خدای داند که در مقام جهّال نباشد و نیست. و اگر رویاروی چیزی کنند که او را کراهیت باشد بردباری کند و جواب نگوید بزیادت از آن مقدار که انبیا- علیهم السلام- در جواب قوم خود گفته است در هنگامی که نسبت ضلالت و جهالت و سفاهت با ایشان کردند. «یا قَوْم لَیْسَ بی ضَلالَةٌ». و در آیت دیگر: «یا قَوْم لَیْسَ بی سَفاهَةٌ وَلکِنّی رَسُول مِنْ رَبِّ العالَمینَ وَ اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلوُنَ قَالوا سَلاَماً سَلامٌ عَلَیْکُم لاَنَبْتَغیِ الجاهِلینَ». و آن کس را که جهل وی قویتر بیند حلم با وی اولیتر باشد که، خدای تعالی گفت: «قُلْ لِلَّذینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذینَ لایَرْجُونَ اَیَّامَ اللّهِ». و خدای تعالی گفت: «وَاِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَانَّ ذلِکَ مِنْ عَزْم الاُمُورِ».
و مردی شعبی را دشنام میداد، و فحش میگفت؛ او را گفت: «انْ کُنْتَ صَادِقاً فغفَرَ اللّه لِی و انْ کُنْتَ کاذِباً فغفَر اللّه لَکَ». یعنی: اگر تو راست میگویی، خدای مرا بیامرزد؛ و اگر دروغ میگویی، خدای ترا بیامرزاد.
و باید که صحبت با اهل و فرزند بحسن و شفقت کند و ادب کند ایشان را بامدارات و ایشان را بر طاعت میدارد که خدای تعالی گفت: «قُوآ اَنْفُسَکُمْ وَاَهْلیکُمْ ناراً». در تفسیر گویند که: یعنی ایشان را ادب کنید و ایشان را به دین نگاه دارید از آتش.
و باید که با اهل خود به حکم خدای تعالی مباشرت کند که میفرماید: «فَاِمْساک بِمَعْروُفٍ اَوْ تَسْریحٌ بِاِحْسانٍ». و باید که نفقه که بر ایشان کند حلال باشد.
و کراهیت است صحبت با نوجوانان که در آن آفت بسیار باشد، و هر که مبتلا شد بدان که صحبت با ایشان بر شرط سلامت کند، و دل را و جوارح را از ایشان نگاه دارد و ایشان را ریاضتها فرماید و ادب کند و با ایشان گستاخی نکند.
و بعضی از مشایخ گفتهاند که رغبت جوانان در صحبت بزرگان نشان توفیق است، و دریافت و رغبت بزرگان در صحبت کودکان بی راهی و حماقت است. و صحبت با برادران چنان باید که به هر چیز که بر آن قادر بود از موافقت، آن را محافظت کند و از محافظت ایشان دور باشد مگر در آن چیز که شرع روا ندارد و دور شود از کینه و حسد و ملازمت نماید به چیزی که از یکدیگر بسلامت باشند.
و صحبت با پادشاهان بسمع و طاعت کند، الا در معصیت خدای تعالی یا در مخالفت سنتی. خدای تعالی میگوید: «اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَاوُلِی الْأمرِ مِنْکُمْ». و او را دعا گوید و خاموش شود از چیزی که در آن خلل وی باشد.
روایت کنند از حسن بصری- رحمة اللّه علیه- که چون حجاج بمرد، او گفت: رحمت خدای تعالی بر مردی باد که روزگار خود را بشناسد و زبان خود را نگاه دارد و مدارات کند سلطان را.
و اما پیش ایشان رود که عادلاند، تا آن کس که عادل است، از جملۀ هفت قوم است که خدای تعالی در سایۀ عرش بدارد روزی که هیچ سایه نباشد مگر سایۀ آن. پس نظر بدو کردن عبادت است، و آن کس که ظالم باشد از او دوری جستن واجب است مگر کسی را که بیچاره باشد یا از بهر نصیحتی یا از بهر آنکه او را از بدی منع کند بشرط آنکه غالب حال داند که بسلامت تواند بود از نزدیکی پادشاه.
و حکایت کنند که یکی از خلفا خواست که بشر حافی را زیارت کند و این، بشر را معلوم گشت، گفت: اگر بعد از این مرا یاد کند من از بغداد از جوار او بیرون شوم. و آن خلیفه پیش او نرفت.
و بعضی از مشایخ گفتهاند: آن کس که شریک سلطان بود به عز دنیا، شریک او گردد به خواری آخرت.
و گفتهاند: نزدیکی جستن بَدان با نیکان صلاح هر دو گروه است، و نزدیکی کردن نیکان با بدان فتنۀ هر دو گروه است. اگر کسی را بی اختیار باید رفت، دعا کند ایشان را به صلاح و پند دهد ایشان را، و منع کند ایشان را از بدی بحسب طاقت. و از مشایخ بعضی بودهاند که از بهر صلاح مردم با ایشان تقرّب کردهاند.
و روایت کنند از زید بن اسلم که پیغمبری از پیغمبران- علیهم السَّلام- با پادشاهان دوستی کردی از بهر قضاء حاجت مردم.
و ابن عطا گوید که: اگر مرد سالها کسب کند جاهی را که مؤمنی در آن زندگانی کند بهتر بُوَد از آنکه عمل باخلاص کند تا خود رستگار شود.
و صحبت با جملۀ خلق همچنین کند که ابی ضمضم روایت میکند از پیغمبر- علیه السَّلام- که چون بامداد و شبانگاه کردی، گفتی: «اللهم إنّی قدْ وهبت نفسی و عرضی الیک، اللّهم إنّی قدْ تصدّقت بعرضی علی عبادک فمن شتمنی لا اشتمه و من ظلمنی لااظلمه.»
و ابوعبداللّه خفیف گفت: در مکه رفتم و قصد ابوعمرو زجاجی کردم، و او را سلام گفتم و نزد او بنشستم و سخنی میرفت. او مرا سخن بد میگفت. چون بسیار گفته بود، من او را گفتم: بدین جمله ابن خفیف را میخواستی؟ گفت: آری، من گفتم: او را به شیراز بگذاشتم. و ابوعمرو بخندید.
شاه بن شجاع گفت: هرکه نظر به خلق، به چشم خود کند، خصومت او دراز گردد با ایشان؛ و هرکه نظر کند خلق را به چشم حق، معذور دارد ایشان را و کم گردد مشغول بودن او بدیشان.
فصل