خدای تعالی گفت: «رِجالٌ لاتُلیهیهِم تجارَهٌ وَلابَیْعٌ عَنْ ذِکرِ اللّهِ». از پیغمبر- صلَّی اللّه علیه و سلم- سؤال کردند که ایشان کیستند؟ گفت: ایشان که در زمین بروند و از فضل خدای تعالی طلب کنند.
و او گفت- صلّی اللّه علیه و سلّم- «الحدیث»: «سافروا تصحوا و تغنموا». سفر کنید تا صحت و غنیمت یابید. و گفت- صلَّی اللّه علیه و سلَّم-: «غریب شهید باشد و فراخ گردانند گورِ غریب را، چندانکه دوری اوست از اهل او.»
و ابوحفص نیشابوری گفت: مسافر را سه چیز باید: اندیشۀ زاد را ترک کردن و طریق را تقدیر کردن و بدانستن که خدای تعالی حافظ اوست.
و فاضلترین سفری جهاد است پس حج، پس زیارت گور پیغمبر- صلّی اللّه علیه و سلم- که پیغمبر- علیه الصَّلوة- گفت: مسافران خدای سهاند: حاجی و غازی و عمره کننده- پس زیارت کردن مسجد بیت المقدس- که پیغمبر گفت: «لایشدّ الرَّحال الا الی ثلاثة مواضع: المسجد الحرام و مسجدی هذا و المسجد الاقصی». یعنی: نبندند پالانها را الا سوی سه موضع: مسجد مکه و مسجد من و مسجد بیت المقدس- پس از این طلب کردن علم، پس زیارت مشایخ و برادران.
ابورَزین روایت کند که پیغمبر- علیه الصَّلوة- گفت: «من زار فی اللّه شیعه سبعون أَلْف ملکٍ یقولون: اللهم صله من وصله و ناداه مناد أنْ طبت و طاب ممشاک و تبوات من الجنّة مقعداً.» یعنی: هر که زیارت کند کسی را از بهر خدای تعالی، تشییع کنند، یعنی از پی او فرا روند هفتاد هزار فریشته، و گویند: ای بار خدای بپيوند با وی، چنانکه او پیوندی کرد. و آواز دهد او را آوازدهندهای که: خوش بادترا و خوش باد رفتن تو و جای ساختن تو در بهشت جای.
پس مظالم را رد کند و طالب حلال شود، پس طلب آثار و اعتبار کند، پس نفس را ریاضت دهد و چنان کند که او را یاد نکنند و از بهر نزهت و طلب عیش سفر نکند، و ریا نکند در سفر، و به شهرها نگردد طلب دنیا را و متابعت هوی را.
ابوتراب نخشبی میگوید: مر مریدان هیچیز زیان کارتر از آن نیست که متابعت هوی کنند. یعنی: آرزوی.
و هیچ فساد کننده بر مریدان فساد کنندهتر از آن نباشد که سفرهای باطل کنند. خدای تعالی گفت: «وَلا تَکُونَوا کَالَّذینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِم بَطَراً وَرِیاء النّاسِ». و پیغمبر گفت- صلَّی اللّه علیه وسلم- «الحدیث»: «یأتی علی الناس زمان یحج أغنیاه أمتی للنّزْهة و اوساطهم للتجارة و قرّاؤهم للرّیاء و فقراءهم للمسئلة.» یعنی که آید مردم را روزگاری که حج کردن امت من از بهر عیش خوش باشد و از اوساط- یعنی میانۀ درویش و توانگر- از بهر تجارت و خوانندگان را از بهر ریا، و درویشان را از بهر سؤال.
و عمر- رضی اللّه عنه- گفت که: آیندگان بسیار آیند، و حاجیان اندک.
و باید که سفر نکند بی رضای مادر و پدر و استاد، بی دستوری ایشان نرود تا عاق نباشد در سفر که، برکتِ سفر نیابد.
و اگر با جماعتی رود، با ضعیفان ایشان برود؛ وقوف کند آنجا که رفیق باز ایستد؛ و نمازها را تأخیر نکند از وقت تا ممکن باشد؛ و تا تواند برگزیند رفتن را برنشستن چهارپای، مگر به حالِ ضرورت که سفر کردنِ مرید ریاضت راست و طلب زیارت را.
روایت است از پیغمبر- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- که گفت: حاجی سوار را- یعنی نشسته به چهارپای- به هر گامی که بارگیر او برگیرد، هفتاد حسنه باشد و مر پیاده را به هر گامی هفتصد حسنه باشد از حسنات حرم. گفت: حسنات حرم چه باشد؟ گفت: هر حسنهای مقابل هفتصد هزار حسنه باشد.
و روایت کردهاند که ملایکه معانقۀ پیادگان کنند در راه مکه، و مصافحت کنند آن را که بر اشتر باشد و از دور سلام کند جمعی را که بر محمل باشند.
واگر در سفر با جماعتی باشد، آن قدر که تواند خدمت ایشان میکند بر قدر امکان، و رنج از ایشان بردارد که روایت است از عدی بن حاتم که رسول خدای را گفتم: کدامین صدقه فاضلتر باشد؟ گفت: خدمت کردن مر یاران را در راه خدای.
و از آداب ایشان است که چون در شهری شوند، اگر در آنجا شیخی باشد، قصد زیارت او کند؛ و اگر شیخ نباشد، قصد موضع فقرا کند؛ و اگر در آنجا بسیار موضع درویشان باشد، پیش جمعی رود که مقدمتر باشد و جماعت در آنجا بیشتر و حرمت ایشان عظیمتر و خاص موضعی طلب کند که طهارت را آسانتر باشد و آبهای روان در آنجا بود، از بهر نزول آن جای برگزیند نه جای دیگر.
و اگر موضع درویشان نباشد و نه جمع را، باید نزول کند بر جائی که محبت ایشان بر این طایفه زیادتتر باشد و قومی را که بر درویشان میلی دارند.
و اگر در خانه فرود آید، به گوشهای رود و موزه را از پای بکشد و در کشیدن دو موزه ابتدا به چپ کند و در پوشیدن ابتدا به راست کند.
رسول- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- گفت: چون یکی از شما نعلین در پای کند تا ابتدا به راست کند و چون بیرون کند، ابتدا به چپ کند.
پس قصد موضع طهارت کند، و وضو بسازد. و پس دو رکعت نماز کند و اگر در آنجا شیخی- که مقصود بود- حاضر باشد، قصد زیارت او کند، و سر او را ببوسند الا اگر جوانی باشد که دست او را بوسه دهد که، روایت کنند از کعب بن مالک که گفت: چون آیت قبول توبۀ من نزول کرد، من خدمت رسول- علیه السلام- آمدم و دست او را بوسه دادم.
و حکایت کنند از عبداللّه خفیف که دست حسین منصور ببوسید و او در زندان بود. حسین گفت: اگر دست، دست ما بودی ترا منع کردیمی و لکن دست دستی است که امروز آن را بوسه میدهند و فردا میبرند.
و باید که پس از آن نزدیک شیخ بنشیند ساعتی و هیچ نگوید الا که از او سؤال کند. پس جواب گوید از سؤال شیخ و تبلیغ اسلام کس نکند و یاد کسی نکند الا اگر آن کس نظیر او باشد در حال و سن، که این روا باشد. پس به موضع خود باز شود و بر مقیمان باشد که او را سلام کنند.
حق قادم- یعنی مسافر- آن باشد که او را زیارت کنند، مگر که به مکه باشد که بر او باشد زیارت مجاوران کند حرمت حرم را.
پس آنچه حاضر باشد از طعام، پیش او برند بیتکلف که گفتهاند که: ادب با مهمان آنست که ابتدا او را سلام کنند، پس اِکرام کنند، پس طعام دهند، پس سخن گویند با وی. چنانکه ابراهیم خلیل- علیه السلام- با مهمانان گرامی کرد: «و لقد جاءت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلاماً، قال: سلام فما لبث آ« جاء بعجلٍ حنیذٍ».
و باید که سؤال نکند از احوال دنیا و اهل آن، از آنچه او را بکار نیاید، بلکه احوال مشایخ و اصحاب و اخوان سؤال کند.
و بر مسافر واجب است که با او رَکْوَه باشد یا کوزهای؛ و رکوه بهتر باشد و یکی از مشایخ بوده است که چون مسافری او را مصافحت کردی، بجُستی تا اثر برداشتنِ رکوه در کف و انگشتان وی مییابد. اگر بیافتی او را نیک قبول کردی و اگر نیافتی او را براندی ورد کردی.
و دیگر گفته است: چون صوفی را ببینی و با وی رکوه و کوزه نباشد، بدانکه او عزم کرده است که نماز ترک کند، اگر خواهد و اگر نه.
و مستحب است مسافر را که عصا با وی باشد و سوزن و رشته و مقراض و ستره و مانند آن که، این چیزها یاری کند او را بر ادای فرایض، چنانکه واجب شده است.
و چون سفر خواهد کرد از ادب آن باشد که برادران را طواف کند، و ایشان را بیاگاهاند که بیرون میشود و ایشان را بدرود کند.
و مستحب است آن کس را که در صحبت اوست که او را تشییع کند، چنین بوده است ادب مشایخ.
و جهد کند که هیچیز از اوراد از او فوت نشود و خاصه واجبات را فرو نگذارد.
ابویعقوب سوسی گفت که: مسافر محتاج شود به چهارچیز در سفر و الا باید که سفر نکند: علمی که او را نگاه دارد، و پرهیزکاریی که او را مانع باشد و خویی که او را صیانت کند و یقینی که او را بردارد.
و رویم را سؤال کردند از ادب مسافر، گفت: سابق نشود همت او از خطوات او، و هرجای که وقوف کند، منزل او باشد.
فصل