روایت کردهاند از رسول- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- که گفت«الحدیث»: «حمّی یوم کفّارة سنةٍ». تب یک روزه کفارت یک ساله است و گفت انصار را چون ایشان را تب آمد «الحدیث»: «ابشروا فانّها کفّارة و طهور». مژده یابید که آن کفارت است و پاک کننده.
حکایت کنند از ذوالنون مصری که به عیادت رنجوری رفت و او بنالید. ذوالنون گفت: صادق نیست در محبت او آن کس که بر ضربت او صبر نکند. پس بیمار گفت: بلکه صادق نیست در محبت او آن کس که بر ضربت او لذت نیابد.
و یکی از عارفان رنجور شد و صفت علت مر طبیب را میگفت. او را گفتند که این نه شکایت باشد؟ گفت: نه که خبر کردن است از قدرت خداوند قادر.
و کلیب سنجاری را خادمی بود و حکایت کرد: شیخ روزی مرا گفت: بر ظاهر جسد من هیچ موضع میبینی که از کِرْم خالی است جز دل؟ گفتم: نه. گفت: همچنین در باطن جسد من هیچ موضع از کرم خالی نیست.
و ممشاد دینوری بیمار گشت، او را گفتند: رنج را چگونه مییابی؟ گفت: از رنج سؤال کنید تا مرا چگونه مییابد. گفتند او را که: چگونه مییابی دل را؟ گفت: سی سال است تا دل را گم کردم.
و یکی از مشایخ گفته است که اگر مرا عافیت دهند و شکر کنم، دوستر از آن دارم که در بلا باشم و صبر کنم.
و خداوند تعالی در قصه سلیمان- علیه السَّلام- میگوید: «نِعْمَ الْعَبْدُ». و در قصه ایوب و بلای او میگوید: «نِعْمَ الْعَبْدُ».
و رسول- علیه السَّلام- گفت «الحدیث»: «تداووا عباداللّه فان اللّه تعالی لم یخلق داءً الاخلق له دواءً. فقیل: یا رسول اللّه! هل یردّ التداوی من قضاء اللّه شیئاً؟ فقال: هومن قضاء اللّه». مداوات کنید ای بندگان خدای که خدای تبارک و تعالی هیچ درد را نیافرید الا داروی آن بیافرید. گفتند: یا رسول اللّه! مداوات قضای خدای را چیزی رد تواند کرد؟ گفت: آن نیز از قضای خدای است.
فصل