خدای تعالی در مدح درویشان میگوید: «لایَسْئَلُونَ النّاسَ اِلْحافاً». و گفت عزَّ و جلَّ: «وَامَّا السَّائلَ فَلا تَنهَر».
و پیغمبر- علیه الصَّلوة و السَّلام- گفت «الحدیث»: «اعطوا السائل و لوجاء علی فرسٍ». عطا دهید خواهنده را و اگرچه بر اسب باشد.
و گفت: «لو صدق السائل فی سؤاله ما أفلح من رده». و اگر خواهنده راست گفتی در سؤال خود رستگار نشدی آن کس که او را رد کردی.
و گفت: «ما صاحب الصدق بأعظم اجراً من الذی یقبلها إذا کان محتاجاً». نباشد صدقه دهنده بزرگ مزدتر از آن کس که آن را قبول میکند اگر حاجتمند باشد و گفت «الحدیث»: «من سأل مسئلة و هو عنها غنی فانّما یستکثر من النار». هرکه سؤال کند و او از آن توانگر باشد، بدرستی که بسیار میگرداند از آتش.
و گفت «الحدیث»: «لاتحل الصدقة لغنّیٍ و لا لذی مرّةٍ سوی». حلال نشود صدقه توانگر و نه آن کس را که صاحب قوت باشد.
و عمر- رضی اللّه عنه- گفت: کسب کرد،نی از دَنیّت باشد بهتر است از سؤال کردن.
و جنید گفت: هر صوفی که سؤال را عادت کند، مبتلا گردد به طمع و خیانت و دروغ.
و آداب ایشان اندرین آنست که سؤال نکنند مگر نزدیک ضرورت و حاجتمندی و نستانند الا قدر کفایت.
بعضی از ایشان گفتهاند: درویش چون محتاج سؤال گردد، کفارت او صدقه باشد.
و گفتهاند: روا نباشد که طالب را رد کنند، اگر سایل کریم باشد تو او را نگه دار، و اگر خوار باشد تو نفس خود را از او نگه دار و روی خود را از رد او نگه دار.
و کراهیت داشتهاند که از بهر خود سؤال کنند ودوست داشتهاند یاران را.
حکایت کنند از ممشاد دینوری که چون غُرَبا به وی رسیدندی در بازار رفتی و از دکانها چیزی جمع کردی و پیش ایشان بردی و این را نه از سؤال شمارند که آن یاری باشد به نیکی و تقوی.
و رسول- صلَّی اللّه علیه و سلَّم- از بهر یاران سؤال کردی؛ و اگر این سؤال بودی از آن احتراز کردی. و دوست داشتهاند که جاه بذل کنند بر برادران. و یکی از مشایخ گفته است: فقیر را فقر درست نشود تا جاه را بذل کند چنانکه مال را بذل کند و ادب خادم در سَوَال آنست که نفس خود را نبیند نه درگرفتن و نه در عطا دادن.
و باید که اعتماد او بر همت فقرا باشد، و وکیل باشد از هر دو گُره.
شبلی میگوید که: چون پیش مردم شوی، از بهر سؤال ایشان را مبین و نفس خود را مبین.
و شیخ ابوالعباس نهاوندی چون جمعی از غربا به وی رسیدندی به بازار شدی و طعامها را جمع کردی و بر دست ایشان نهادی و گفتی: مدت سی سال باشد تا از یکی چیزی نگرفتم. و کراهیت داشتی سؤال را، و بر اهل آن انکار کردی.
و جنید گفت: درست نباشد سؤال را از کسی که عطا دوستر باشد نزد وی از گرفتن.
و خادم را چنان اولیتر باشد که به قرض بستاند مقداری که حاجتمند شود از نفقه قوم به نیکی، و بر ایشان نفقه کند. پس سؤال کند و قرض را بگزارد که چنین به سلامت نزدیکتر باشد.
و بعضی از ایشان رخصت دادهاند کسی را که نچشیده است طعم خواری رد هیچ خیر.
و بعضی از مشایخ نخوردهاند الا از سؤال.
و از جنید این سؤال کردهاند، گفت: سؤال را کراهیت داشتهام و آن را اختیار کردم.
و گفتهاند: باید که درویش سؤال نکند الا وقت حاجت.
و چون قصد سؤال کند باید که زبان او اشارت کند سوی خلق و دل او سوی حق.
و گفتهاند: احرار از بهر برادران سؤال کنند نه از بهر نفس خود.
و گفتهاند: خوردن به سؤال نیکوتر است از خوردن به تقوی.
و گفتهاند: هرکه سؤال کند، و او بی نیاز باشد، از او بباید ترسید از آن که خصومت کنند با وی، جمله درویشان روز قیامت و گویند: فراگرفتی آنچه ما را بود، و تونه از جملۀ درویشان بودی.
فصل