قرآن کریمبه زبان فارسی

در ذکر آداب ایشان در تزویج

آداب المریدین — ابوالنجیب سهروردی — ترجمه عمر بن محمد شیرکان

اولی‌تر آن باشد که رغبت کند در زنی دین دار صالحه که پیغمبر گفت- علیه الصَّلوة- «الحدیث»: «تنکح المرأة لدینها و مالها و جمالها فعلیک بذات الدین تربت یداک». نکاح کنید زن را از بهر دین و مال و جمال، بر تو باد که زنی را، که خداوند دین است، به زنی کنی تا دستت را پرخیر کند. و گفت –علیه السّلام- «اعظم النّساء برکةً اقلّهن مؤونة». بزرگترین زنان برکت را آن باشد که مؤنت‌شان کمتر باشد.

و عمر بن الخطاب- رضی اللّه عنه- گفت: زنان را از ضعف آفریده‌اند، و عورت‌اند، مداوات کنید ضعیف‌ترین ایشان را به خاموشی.

و از آداب ایشان در این آنست که از بهر دنیا زن نکنند واز بهر فراخ دستی نکنند بلکه سنَّت را کنند و پارسایی را.

پس به مقدار لابد از کفایت بحسب طاقت قیام نمایند و اگر مرد عاجز شود یا زن زیادت از طاقت طلب کند او را مخیّر کند به آنکه بر قدر مسکنت بسازد یا به طلاق و فرقت که آن اقتدا است به مصطفی-علیه الصَّلوة- آنجا که رب العزَّة این آیت فرستاد: «یا اَیُّها النَّبی قُلْ لِاَزْواجِکَ اِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیوة الدُّنْیا وَزینَتها»، تا آخر دو آیت. و ایشان نُه زن بودند. و سید- علیه الصَّلوة و السَّلام- ایشان را تخییر داد و ابتدا به عایشه کرد- رضی اللّه عنها- و او را گفت: من ترا حدیثی خواهم گفت، باید که در آن مشورت کنی مادر و پدر را. چون او را بیاگاهانید، عایشه گفت: آیا در تو مشورت با مادر و پدر کنم؟! من خدای و پیغمبر را برگزیدم وسرای آخرت را. پس گفت: یا رسول اللّه! خبر مکن زنان خود را بدین چیز. مصطفی گفت: به خدای که از من سؤال نکنند الا من خبر کنم ایشان را. پس آنگاه که دیگر زنان خبر کرد، جمله خدای و رسول را اختیار کردند، و شکر کردند خدای تعالی را در این. پس آیت آمد: «لایَحِلُّ لَکََ النّساءُ مِنْ بَعْدُ». الآیة.

و در این روزگار اولی‌تر آن باشد که زن نکنند و نفس خود را شکسته گردانند به ریاضت و گرسنگی و بی خوابی و سفر.

ابوهریره- رضی اللّه عنه- روایت کند از رسول خدای که گفت«الحدیث»: «علیکم بانکاح فمن لم یستطع فعلیه بالصوم فانَّه له وجاءٌ». بر شما باد که نکاح کنید و آن کس که نتواند بر او باد که روزه دارد که روزه قوت شهوت را ضعیف کند.

و یکی را از نیکان گفتند که: زن نمی‌کنی؟ گفت: مرا نفسی است اگر توانستمی طلاق دادن، او را طلاق می‌دادمی؛ دیگری را بر نفس فاهم آورم!

و بشر حافی گفت: اگر مرا بازدارند به تیمار داشتنِ ماکیانی، ایمن نشوم بر نفس خود که بامداد کنم و شُرَطی باشم.

و گفت: رنج پارسائی کشیدن آسان‌تر از مصلحت عیال است.

و گفت: صبر از ایشان آسان‌تر است از صبر بر ایشان.

و حکایت کردند که: مردی دخر میمون مهران را به زنی می‌خواست.

میمون گفت: او را به تو نمی‌پسندم.

گفت: چرا؟

گفت: بسبب آنکه آن دختر زرینه و جامه طلبد.

آن مرد گفت: آنچه او را باید، نزدیک من هست.

گفت: آنگاه رضا دادم.

و یکی از ایشان طلاق زن می‌گفت، او را گفتند: چرا او را طلاق می‌گوئی؟

گفت: عاقل پرده زن خود ندرد.

پس چون زن را طلاق داد، گفتند: چه سبب بود که او را طلاق دادی؟

گفت: مرا چه کار است با زنی که از من بیگانه است.

و روایت کرده‌اند که: رسول- علیه الصَّلوة- چون خواست که فاطمه را به شوهر دهد، امیرالمؤمنین علی-کرّم اللّه وجهه- بگذشت به او. او را گفت: یا علی! از غیر خود خطبه کن و مهاجر و انصار حاضر بودند. علی گفت: «الحمدللّه حمداً یبلغه و یرضیه و صلّی اللّه علی محمد صلاة تزلفه و تخطئه و النکاح مما امراللّه به و رضیه و اجتماعنا مما اذن اللّه فیه و قدره و هذا محمد رسول اللّه صلَّی اللّه علیه و سلم زوجنی ابنته فاطمة علی صداق خمسمائة درهم و قدرضیت فاسئلوه و اشهدوا».

و امیرالمؤمنین علی- رضی اللّه عنه- گفت: نبود ما را مگر پوست نرمیشی ناپیراسته، شب بر آن می‌خفتیم و به روز علف با شتر می‌دادیم بر آن.

فصل