قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۰۱-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
یکی پرسید از آن شوریده ایامکه تو چه دوست داری گفت دشنام
که هر چیزی که دیگر می‬دهندمبجز دشنام منت می‬نهندم
چرا چندین تو اندر بند خلقیبدان ماند که حاجتمند خلقی
که گر ناگاه سیمی بر تو بشکستنگیرد کس بیک جو زرترادست
اگر از جوع گردی نیم مردهبرای تکیه کردن نیم گرده
اگر روزی بباشی بهر دو، نانترا از پای بنشانند دو نان
ببین تا از کرم پروردگارتنشاند اندر نمازی چند بارت
ترا چون چشم برجانست وجاناندلت را کی سرجانست و جانان
چو نان از خوان ستانی خوان بود شومکه بی‬شک خوان بیش از نان بود شوم
چه گردی گرد خوان و شاه چندینکه مشتی عاجزند و خوار و مسکین