قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۰۰-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سؤالی کرد آن دیوانه شه راکه تو زر دوست داری یا گنه را
شهش گفتا کسی کز زر خبرداشتشکی نبود که زر رادو ستر داشت
بشه گفتا چرا گر عقل داریگناهت می‬بری زر می‬گذاری
گنه با خویشتن در گور بردیهمه زرها رها کردی و مردی
ترا چون جان ببایدکرد تسلیمچه مقصود از جهانی پر زر و سیم
تو با دنیا نخواهی بود انبازبرو با لقمۀ و خرقه می‬ساز
اگر بر خاک و گر بر بوریاییچو با دنیا نیفتی پادشایی
چو تو بی محنتی نانی نیابیچو تو بی رنج خلقانی نیابی
چرا خود را بسختی درفکندیبدست تیره بختی درفکندی
ترا چون خرقه و نانی تمامستفزون جستن ز بهر ننگ و نامست
چرا در بند خلقی باز ماندهجگر پر خون و دل پر آزمانده
شوی از یک جو زر دل بدونیمکه تا گویند او مردیست با سیم
برای نیم نان ای مرد غمناکچه ریزی آب روی خویش برخاک
عزیزا کاه برگی بار منتگران تر آمد از صد کوه محنت