قرآن کریمبه زبان فارسی

۹۹-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بسگ گفتند زر داری سگ از ننگگهی فریاد می‬کرد و گهی جنگ
چو سگ از ننگ زر فریاد داردبیک جو خواجه چون دل شاد دارد
سگ اندر ننگ زردر جنگ و بانگیستترا زر می‬کند بانگ ارچه دانگیست
ز جایی گر ترا دانگی درافتدترا زان زر سقط بانگی درافتد
اگر صد بدرۀ زر برفشانیبود کم دانكی آن میزبانی
الا ای مرد دنیا دار مستیچه خواهی دید زین دنیاپرستی
چرا در بت پرستی ای هو جویبسان کافران آوردۀ روی
چرا داری طریق کافران رتکه تو زر می‬پرستی کافران بت
بتی رز نیست صد من پیش کفارترا یک جو زرست ای مرد دین دار
برو دنیا بدنیا دار بگذارزر و بت در کف کفار بگذار
نشاید زر بجز بت ساختن رانشاید بت بجز انداختن را
اگر صد گنج زر در پیش گیریبروز واپسین درویش میری