قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۰۴-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بگوش خود شنودستم ز هر کسکه موری را بسالی دانۀ بس
ز حرص خود کند در خاک روزنگهی گندم کشد گه جوگه ارزن
اگر بادی برآید از زمانهنه او ماند نه آن روزن نه دانه
چو او را دانۀ سالی تمام استفزون از دانۀ جستن حرام است
مثال مردم آمد حال آن مورکه نه تن دارد و نه عقل و نه زور
شده در دست حرص خود گرفتاربنام و ننگ و نیک و بد گرفتار
همی ناگاه مرگ آید فرازشکند از هرچ دارد خوی بازش
هر آن چیزی که آنرا دوست تر داشتدلش باید ازو ناکام برداشت
چو بستاند اجل ناگاه جانشسر آرد جملۀ کار جهانش
نه او ماند نه آن حرصش که بیش استکدامین خواجه صد درویش پیش است