قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۲۰-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
شنودم من که فردوسی طوسیکه کرد او درحکایت بی فسوسی
ببیست و پنج سال از نو ک خامهبسر می‬برد نقش شاهنامه
بآخر چون شد آن عمرش بآخرابوالقاسم که بد شیخ اکابر
اگرچه بود پیری پر نیاز اونکرد از راه دین بروی نماز او
چنین گفت او که فردوسی بسی گفتهمه در مدح گبری ناکسی گفت
بمدح گبر کان عمری بسر بردچو وقت رفتن آمد بی خبر مرد
مرادر کار او برگ ریا نیستنمازم بر چنین شاعر روا نیست
چو فردوسی مسکین را ببردندبزیر خاک تاریکش سپردند
در آن شب شیخ او را دید خوابکه پیش شیخ آمد دیده پر آب
ز مرد رنگ تاجی سبز بر سرلباسی سبزتر از سبزه در بر
بپیش شیخ بنشست و چنین گفتکه ای جان تو با نور یقین جفت
نکردی آن نماز از بی نیازیکه می ننگ آمدت زین نانمازی
خدای تو جهانی پر فرشتههمه از فیض روحانی سرشته
فرستاد اینت لطف کار سازیکه تا کردند بر خاکم نمازی
خطم دادند بر فردوس اعلیکه فردوسی بفردوس است اولی
خطاب آمد که ای فردوسی پیراگر راندت ز پیش آن طوسی پیر
پذیرفتم منت تا خوش بخفتیبدان یک بیت توحیدم که گفتی
مشو نومید از فضل الهیمده بر فضل ما بخل گواهی
یقین می‬دان چوهستی مرداسرارکه عاصی اندکست و فضل بسیار
گر آمرزم بیک ره خلق را پاکنیامرزیده باشم جز کفی درخاک
خداوندا تو می‬دانی که عطارهمه توحید تو گوید در اشعار
ز نور تو شعاعی می‬نمایدچو فردوسی فقاعی می‬گشاید
چو فردوسی ببخشش رایگان توبفضل خود بفردوسش رسان تو
بفردوسی که علیینش خوانندمقام صدق و قصر دینش خوانند