قرآن کریمبه زبان فارسی

۱۲۱-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
بپرسیدم ز پیری سال فرسوددر آن ساعت که وقت رفتنش بود
که هم راه تو چیست ای مرد غمناکچه داری زاد راه منزل خاک
جوابم داد کز بی آگهی مندلی پر می‬برم دستی تهی من
خدایا من درین دیر تحیرچو آن پیرم تهی دست و دلی پر
تهی دستم ز زاد راه جاویدبفضل تو دلی دارم پر امید
خداوندا امید من وفا کندلم را از کرم حاجت روا کن
منور دار جانم را بنوریدلم را زنده گردان از حضوری
حضوری ده ز چندین ترهانمیقینی ده میان مشکلاتم
مرا از من نجاتی ده بتوفیقز نور خود براتی ده بتحقیق
دلم را محرم اسرار گردانز خواب غفلتم بیدار گردان
بر افروز از خداوندی دلم راتوانگر کن بخرسندی دلم را
نفس چون برکشندم هم نفس باشدر آن درماندگی فریاد رس باش
چو جان را منقطع شد از جهان دممرا با نور ایمان دار آن دم
چو با ایمان فرو بردی بخاکمنیاید از جهانی جرم باکم
خداوندا همه بیچارگانیمدرین هنگامه چون نظارگانیم
همه گر دوزخی‬ایم از بهشتیتو می‬دانی و تو تا چون سرشتی
که داند تا بمعنی متقی کیستسعید از ما کدامست و شقی کیست