قرآن کریمبه زبان فارسی

۲۳-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
شنیدم من که شبلی با گروهیهمی شد در بیابان تا بکوهی
بره در کاسه سر دید پر بادکه از باد وزان می‬کرد فریاد
گرفت آن كاسه سرگشته گشتهبرو دید ای عجب خطی نبشته
که بنگر کین سر مردیست پر غمکه او دنیا زیان کرد آخرت هم
چو شبلی آن خط آشفته برخواندبزد یک نعره و آشفته درماند
بیاران گفت این سر در چنین راهسر مردیست از مردان درگاه
که هر کو در نبازد هر دو عالمنگردد در حریم وصل محرم
تو هم گر هر دو عالم ترک گوییچنان کان مرد از مردان اویی
بپیمایی بسختی چند فرسنگکه تا یک جو زر آید بوک در چنگ
براه حق چنین تا شب بخفتیبراه راستی گامی نرفتی
تو بی صد رنج یک جو زر نیابیسوی حق رنج نابرده شتابی
چو می‬گیرد عسس روز سپیدتشب تاریک چون باشد امیدت
تو می‬گویی که جز حق می‬نخواهمبهشت و حور الحق می نخواهم
تو آبی گندۀ در ژندۀ تنگنمی‬باید بهشتت ای همه ننگ
ز شیری زهره تو می‬شود آبدر آن هیبت چگونه آوری تاب
بیک دردی درآید عقل از پایچگونه ماند آنجا عقل بر جای