قرآن کریمبه زبان فارسی

۳۳-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
یکی پرسید از آن دیوانه مجنونکه عالم چیست گفتا کفک صابون
بما سوره بگیر آن کفک و در دمبرون آور از آن ماسوره عالم
ببین این شکل رنگارنگ زیباکز آن ماسوره می‬گردد هویدا
اگرچه صورتی بس دلستانستدوم صورت که احول بیند آنست
فنا ملک و زوالش مالک آمداساسش کل شئی هالک آمد
میانش باد و او خود هیچ هیچیز هیچی هیچ ناید چند پیچی
شود فانی نماید ناگهان کمجهان در هیچ و هیچ اندر جهان گم
اگر نور دلت گردد پدیدارنه درچشم تو درماند نه دیوار
همه در دل شود چون ذرۀ گمبلی در بحر گردد قطرۀ گم
عصا در دست موسی اژدها شدهمه باطل فرو برد و عصا شد
بگفتم جملۀ اسرار سر بازحجاب آخر ز پیش خود برانداز
اگر این پرده از هم بر درانیهمه جز یک نبینی و ندانی
زهی عطار خوش گفتار بادیوزین گفتار برخوردار بادی
اگر بر نیستی از شاخ معنیتنکردندی چنین گستاخ معنیت