قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۴-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
توکل کردۀ کار اوفتادبجای آورد چل حج پیاده
مگر در حج آخر با خبر بودگذر کردش بخاطر این خطر زود
که چل حج پیاده کرده‬ام منبانصافی بسی خون خورده‬ام من
چو دید آن عجب در خود مرد برخاستمنادی کرد در مکه چپ و راست
که چل حج پیاده این ستم کاربنانی می‬فروشد کو خریدار
فروخت آخر بنانی و بسگ دادیکی پیر از پسش در رفت چون باد
زدش محکم قفایی و بدو گفتکه ای خر این زمان چون خرفروخفت
تو گر چل حج بنانی می‬فروشیقوی می‬آیدت چندین چه جوشی
که آدم هشت جنت جمله پر نوربدو گندم بداد از پیش من دور
نگه کن ای ز نامردی مراییکه تا مردان کجا و تو کجایی
تو گویی من بگویم ترک این کارولی وقتی که وقت آید پدیدار
گر اکنون ترک کار خویش گیرمبسی بی برگی اندر پیش گیرم
نمی‬گویم که ترک کار خود کنولیکن هم نمی‬گویم که بد کن
بجز وی این زمان تخمی نکوکارکه تا آنگه که کل گردی نکوکار
تو هر طاعت که این ساعت توانیبجای آور کزین هم با زمانی