قرآن کریمبه زبان فارسی

۵۵-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
یکی شاگرد احول داشت استادمگر شاگرد را جایی فرستاد
که ما را یک قرابه روغن آنجاستبیاور زود آن شاگرد برخاست
چو آنجا شد که گفت و دیده بگماشتقرابه چون دو دید احول عجب داشت
بر استاد آمد گفت ای پیردو می‬بینم قرابه من چه تدبیر
ز خشم استاد گفتش ای بد اختریکی بشکن دگر یک را بیاور
چو او در دیدن خود شک نمی‬دیدبشد این شکست آن یک نمی‬دید
اگر چیزی همی بینی تو جز خویشتوهم آن احول خویشی بیندیش
تو هر چیزی که می‬بینی تو آنیولی چون در غلط ماندی چه دانی