قرآن کریمبه زبان فارسی

۵۴-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
سفالی را بیارایند زیبافرو پوشند او را شعر و دیبا
کنند از حیله چشما روی آغازکه چشما روی دارد چشم بدبار
اگر شخصی ببیند رویش از دورچنان داند که پیدا شد یکی حور
چو خلقانش ببیند از درو بامدراندازندش از بالا سرانجام
چو برخاک افتد از عمری نپیچینیابی جز سفالی چند هیچی
بجز نقشی نبینی از جهانشبجز بادی نبینی در میانش
تو هم ای خواجه چشما روی امروزچو چشما روی زیبا روی امروز
ولیکن صبر هست ای خفته در راهکه تا در راهت اندازند ناگاه
اگر چه جای تو در زیر خاکستولیکن جای پاک از جای پاکست
دریغا جوهرت در تنگ پردهبزنگار طبیعت رنگ برده
فرشته گر ببیند جوهر تودگر ره سجده آرد بر در تو
نه مسجود ملایک جوهر تستنه تاجی از خلافت بر سر تست
خلیفۀ زادۀ گلخن رها کنبگلشن شو گدا طبعی قضا کن
اگرچه پادشاهی پاس خود دارعصی آدم سپند چشم بددار
بمصر اندر برای تست شاهیتو چون یوسف چرا در قعر چاهی
از آن بر ملک خویشت نیست فرمانکه دیوی هست بر جای سلیمان
اگر حاصل کنی انگشتری بازبفرمان آیدت دیو و پری باز
تو شاهی هم در آخر هم در اولولی در پرده پنداری احول
دو می‬بینی یکی را و دو را صدچه یک چه دو چه صد جمله توی خود