قرآن کریمبه زبان فارسی

۵۹-المقاله الثانی عشر

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
الاای سر بغفلت در نهادهبدنیا دین خود بر باد داده
که گفتت داوری کن یا فلک توجگر خون کن ز مشتی بی نمک تو
ترا اندوه نان و جامه تا کیترا از نام و ننگ عامه تا کی
ز بس کاندیشه بیهوده کردینهاد خویش را فرسوده کردی
نهاد خویش قربان کن بتسلیمبپیش این سخن بنشین بتعلیم
ز سر در ابجد معنی درآموزز نور شرع شمع دل برافروز
بسوزان نیم شب این سقف شب رنگبرون پر زین کبوتر خانه تنگ
گر آید شربت غیبی بحلقتنماند نیز نام و ننگ خلقت
ترا با مال دنیا دین ببایدچنانکت آن بباید این بباید
تو دین جویی دل از دنیا شده مستندانی کین فراهم ندهدت دست
دل تو در دو رویی شد گرفتارتو ماندی زیر کوه عجب و پندار
یکی رویت بدنیا کردۀ تودگر رویت بدین آوردۀ تو
بترک این دو رویی گوی آخریکی را بس بود یک روی آخر
دلت را از دو رویی شین باشدکه شر الناس ذوالوجهین باشد