قرآن کریمبه زبان فارسی

۶۲-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
غلامی با طبق می‬رفت خاموشطبق را سر بپوشیده بسرپوش
یکی گفتش چه داری بر طبق تومکن کژی بگو با من بحق تو
غلامش گفت ای سرگشته خاموشچرا پوشیده‬اند این بر تو سر پوش
ز روی عقل اگر بایستی این رازکه تو دانستیی بودی سرش باز
که می‬داند که چرخ سالخورده‬چه می‬سازد بزیر هفت پرده
سپهر بوالعجب زو پر شگفت استکه یک یک دوره او ناگرفتست
بپیش چار طاق هفت پوششبدین بارو که یارد کرد کوشش
فلک را کیسه پردازیست پیوستکه کارش بوالعجب بازیست پیوست
ز پرگاری که در بر می‬بگرددز بس سرگشتگی سر می‬بگردد
که داند کین فلکها را چه دورستنهان در زیر هر دورش چه جورست
ازین گلشن که گلهاش از ستاره‬ستچو بی‬کاران نصیب ما نظاره‬ست
بداند هرک دارد در هنر دستکه او را جز روش کاری دگر هست
فلک جستی بسی زد در تک و تازنیافت از هیچ سو گم کرده را باز