قرآن کریمبه زبان فارسی

۷۷-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
شنودم من که جایی بی دلی بودنه از دل هم چو مابی حاصلی بود
زدندش کودکان سنگی زهر راهتگرگی نیز پیدا گشت ناگاه
بسوی آسمان برداست سر راکه چون بردی دل این بی خبر را
تگرگ و سنگ کردی بر تنم بارشدی تو نیز با این کودکان یار
چه می‬گویم برو ای غافل مستکه یار تو نیالاید بتو دست
نیی تو اهل یار و یار دورستتو دور از کار وز تو کار دورست
یقین می‬دان که خورشید سرافرازنخواهد شد بسوی کس سرانداز
بپیش آفتاب نام بردارچه سارخک و چه پیل آید پدیدار
فراغت بین که در بنیاد کارستمچخ کین کار ساز استادکارست
سخن در پرده گوی از پرده سازیرها کن این خیال و پرده بازی
چو شادی نیست دل در غم فروبندچوهم دم نیست بر لب دم فروبند
جوامردا سخن در پرده می‬دارکه با هر دون نشاید گفت اسرار
مرا عمریست تادر بند آنمکه تا با هم دمی رمزی برانم
نمی‬یابم یکی هم دم موافقفغان زین هم نشینان منافق
اگر این کار ما از هم نشین استعذاب دوزخ از بئس القرینست
دلا خاموش چون محرم نیابیمزن دم زانک یک هم دم نیابی
چو مردان خوی کن دایم سه طاعتخموشی و صبوری و قناعت
طریق مرد عزلت جوی کن سازاگر مردی ز مردم خوی کن باز
ترا مردان دنیا ره زنانندمگر مردان نیند ایشان زنانند
ز یک سو باده و زیک سوی شاهدجیان خلق چون مانی توزاهد
یکی در سور دیگر در مصیبتزفان و دل پر از تزویر و غیبت
جهان از گفت بیهوده برآمدهمه عالم درای استر آمد
درین ره صد هزاران سر چو گوییستچه جای کار و بار و گفت و گوییست
اگر جان گویم اندر خون بماندستوگر تن او ز در بیرون بماندست
چو جان سر باز نشناسید از پایچه آید زین تن افتاده بر جای
چو در خونابه می‬گردند جانهاچه برخیزد ز بوده استخوانها
بزرگان را رخی پر اشک خونیستچه جای خرده گیران کنونیست
کسی کز عقل صد کل را کلاه استز کوری همچو می مغزان راهست
چو موسی هرک کوران را عصا شدز فرعونان ره پیرش خطا شد
نه چندانست در ره ره زن توکه گر گویم بگرید دشمن تو
ضرورت می‬بباید شد چه پیچیتوکل کن که او داند که هیچی
براه عاشقان بر زن قدم توچه باشی از سگی در راه کم تو
که آن سگ چون ازین ره شمۀ یافت بسنگ و چوب زین ره سر نمی‬تافت
نمی‬خورد و نه یک دم خواب می‬کردنگه بانی آن اصحاب می‬کرد
تو گرد مرد رهی در ره فرو شوقدم در نه فدای راه او شد
گرت گویند سر در راه ما بازبدین شادی تو دستاراند انداز
بصد حمله سپر گر بفکنی توچو آن دیوانه بس تر دامنی تو