قرآن کریمبه زبان فارسی

۸۷-الحکایه و التمثیل

اسرارنامه — فریدالدین عطار نیشابوری
یکی پرسید از آن دیوانه در دهکه از کار خدا ما را خبر ده
چنین گفت او که تا گشتم من آگاهخدا را کاسه گردیدم درین راه
بحکمت کاسۀ سر را چو بربستببادش داد و آنگه خرد بشکست
اگر از خاک برگیری کفی خاکبپرسی قصۀ از خاک غمناک
بصد زاری فرو گرید چو میغیز یک یک ذره برخیزد دریغی
ز اول روز این چرخ دل افروزدریغ خلق می‬ساید شب و روز
تو گویی بر زمین هر ذرۀ خاکز فان حال بگشادند بی باک
که ما را زیر خاک افکندی آخرتو هم زود این کمر بربندی آخر
الا یا غافلان تا کی پسندیدکه ما را زیر پای خود فکندید
در اول چون شما بودیم ما همهچو ما گردید در آخر شما هم