قرآن کریمبه زبان فارسی

مدخل

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلْحَمْدُلِلّهِ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَغفِرُهُ وَ نَسْتَهْدِیهِ وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَتَّوَکَّلُ عَلَیهِ وَ نَعوُذُ باللّهِ مِنْ شُروُرِ اَنْفُسِنا وَمِنْ سَیِّئاتِ اَعْمالِنا. مَنْ یَهْدِهِ اللّهُ فَلا مُضِلَّ لَهُ وَمَنْ یُضْلِلْ فَلاهادِیَ لَه، وَ نَشْهَدُ اَنْ لااِلاهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَریکَ لَهُ وَ نَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسوُلُهُ، ذُوالْخَلِیْفَةِ الصّالِحَةِ، وَالطَّریقَةِ الْواضِحَةِ، وَ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ عَلی آلِهِ اَعْلامِ الْهُدی وَ مَعادِنِ النُّهی وَ اَصْحابِهِ مَصابیحِ الدُّجی وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کثیراً.

و بعد، محرر این کتاب و مترجم این ابواب، بندۀ ضعیف، اسماعیل بن عبدالمؤمن ابی منصور ماشاده غفرالله ذُنوبَهُ وَ سَتَرَعُیوُبَه یَوْمَ الفَزَعِ الْاَکبر وَیَرْحَمُ اللّهُ عَبْداً قال آمِیْنا، چنین گوید که: چون نسیم جذبات لطف احدیت،ازمهب عنایت، برچمن زمن دل وی وزید. و عرصۀ اندرونش، که انباشتۀ گلزار خاراخار کدورات طبیعت و عادت پرستی بود، گلزار انوار و ازهار شریعت کرد. درد طلب و سلوک راه حق، درو به اظهار آورد، به جان ودل متعطّش و مرید طایفۀ اهل سلوک شد. و به قیقن میدانست که: «راهیست راه عشق پر از گل ز خون دل» درد و وسوسه قاصد راهزن، شیطان در کمین، قطّاع الطّریق بر راه، در چنین بادیۀ خونخوار، بیبدرقّ پیری مربی ودلیلی مرشد، قطع منازل و مراحل نتوان کرد، و بیپرتو نور ولایتش، تمیز طریق رشاد و سبیل فساد دست ندهد، که: «مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَیْخٌ فَشیخُهُ الشّیطانُ» پس در این معنی، سفیر فکر به مشیر عقل فرستاد و از رای صائب او استمدادی جست، عقل به فغان آمد که: مقام اقبال و مرکز حال در این عصر،جز آستانۀ خلوتخانۀ یگانۀ جهان، مربی اهل ایمان، بدرقۀ قافلۀ طریقت، حدقۀ دیدۀ حقیقت، چشمۀ حیوان عیان،خورشید آسمان عرفان، امام مقدام، شیخ مشایخ الاسلام، زین الملّة والدین، حجة الاسلام والمسلمین، مظهر آثار الصّمدَیه، محرم اسرار الاحدّیة، معدن الصّدق و الصّفا، منبع الحلم و الحیا، عبدالسَلام الشَیخی الکاموی اَعْلَی اللّهُ دَرجَتَهُ فی دارِالسَلام نیست. این متمسَک سعادت که طلب میکنی، عتبۀ سیادت اوست. و این سفینۀ حسنی و زیادت که میجوئی، در بحر اوست که وجود پاک خود را تریاک مارگزیدگان غفلت کرده است، و به تربیت طالبان و نصیحت کردن مسلمانان و اعانت دادن طالبان مشغول شده. از تأثیر کلمات نامدارش، که بر مثال قطار امطار از سحاب تربیتش، بر اقطار وجود یاران باران گشته است، هزاران شقایق حقایق و یاسمین یقین، ونسرین تمکین،در بوستان سینۀ آن دوستان زاهر کرده، دست تمسّک و تشبّث، در فتراک تربیتش زن. و خود را در میان آن زمره درج کن تا باشد که، از تاب آفتاب عالمتاب نظر تربیتش، سنگ وجودت که سیه شدۀ کدورات طبیعی است، عقیق تحقیق گردد. بر این عزیمت، قصد آن عتبۀ اقبال و کعبۀ آمال کرد. در شهور سنۀ خمس وَ ستیّن و ستمّائة، جمعی اصحاب و احباب، که سر دفتر وفا و اخوّت، و عنوان نامۀ صفا و مروّت بودند. اقتراح کردند ترجمۀ کتاب «عوارف المعارف» که از جملۀ مصّنفات شیخ بزرگوار، یگانۀ روزگار، شهاب الدّین عمر السّهروردی است قدس الله روحه وَادَرَّعَلَیْهِ فُتوحَه و در بیان طریقۀ قوم و تبیان راه طایفۀ صوفیان،تألیف کرده. و چنان نمودند که، اگرچه در این فن مصنّفات بیشمار و مؤلّفات بسیار تربیت دادهاند. اما بر منصّۀ خاطر طالبان خاطب، و نیازمندان راغب، هیچ عروس جلوه نکرد زیباتر ازین کتاب. و مرمتعطّشان این راه را، هیچ زلال رخ ننمود خوشتر ازین تصنیف: «ماکلُّ ماءٍ کَصَداءٍ لِواردِهِ نعم وَلاتَأکُلُ نبت فهُوَسَعْدان» و امّا ترکیب و ترتیب آن به زبان عربی است و اهل عجم ازان محروم و بیبهرهاند. شعر:

لاتَفْعَلُ اِفْعَل نکند چندین سودچون با عجمی، کن ومکن باید گفت

پس از دوستان و برادران، یک دل و یک زبان شدند و با این ضعیف نحیف، بیمایۀ کم پایه دران اقتراح الحاح کردند، چون از امتثال فرمان آن خلّان و اخوان، گزیر نبود، بعد از استخارت، استعانت از حضرت عزت بخواست و در میدان ترجمۀ تسوید فارس قلم را در جولان آورد، بر امید تکثیر سواد طالبان و تنشیط قاریان خبر مروی را «مَنْ کَثَّرَ سوادَ قَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُم» به عبارتی سَلِس و آسان فهم، بر آن نسق و ترتیب که شیخ رضی الله عنه ایراد کرده بود، و اساتید و مکرّرات، اختصار را حذف کرده. از بهر تثبیت تقریر کلمات بزرگان را –قدس الله ارواحهم اشعاری چند که نتیجۀ انفاس نامداران عصر بود، بر سبیل استشهاد تضمین کرد. به وثوق آنکه هیچ تقصیری و زیانی و تبدیلی و نقصانی نیاورد، توقع میدارد، به سالکان با ارادت و طالبان مناهج سعادت، و متعطّشان درجات حسنی و زیادت، که چون از زلال این اقوال، شربی از اعمال و احوال بیابند، ریاض جان و روان مصنف و مترجم را به سحاب دعوات صالحه تازه و نامی دارند، و اگر در عبارت خللی، یا در معنی اشارت بزرگان زللی بینند، به سکّین تمکین حکّ فرمایند و آنرا باصلاح آورند، و ذیل عفو بر هفو وی پوشانند. ایزد تعالی، همگنان را در اعمال این اقوال توفیق رفیق کناد، بمّنه و لطفه.