قال الشَیخ رضی الله عنه شکر و سپاس بیقیاس خداوند را –جلّ جلاله که عظیم است شأن او، و قوی است سلطان او، احسان او ظاهر، و برهان او باهر آن خداوندی که محتجب است به جلال و متفرّد است به کمال، و متردّی است به ردای عظمت در آباد و آزال، عِزّ او سرمدی وملک اودیمومی. زبان کاینات ناطق به آنکه: صانع مبدع اوست، و ذرات وجود، گواه به آنکه خالق مخترع اوست. سفاین عقول عقلا، درتَیّاربحار جلال، غرق عجز و نقصان کرد. و مراکب نطق فصحای زمان، و علمای اعلام، در حلبۀ بیان، با تأمل افحام گنگ گردانید، وَهابی که به نور تعریف، طایفهای برگزید. و ایشانرا به معرفت خود راه داد. ضمایر و سرایر ایشان، به انوار اسرار منوّر کرد. و ایشان را، به مرتبۀ کمال و درجۀ مقام و حال رسانید. تا جملۀ حقایق و دقایق اشیاء، بر ایشان مکشوف شد، به نظر حقارت به زخارف دنیا نگرستند. و از وی اعراض کردند. وبه کلّی روی دل به حضرت عزّت آوردند و با بینیاز مطلق در راز آمدند: «نداءً خفیاً» شعر:
چون ایشان ای رجولیّت نمودند،حق تعالی و تقدس، به برکت صدق و صفای ایشان راه ایشان واضحترین راهها کرد. و دولت سعادت ایشان، پایدارترین دولتها کرد ودر هر عصری وروزگاری، طایفهای از ایشان خلیفۀ خود کرد در ارض وورثۀ انبیاء درنقل و فرض که قایم مقام باشند به حق، و راه راست مینمایند به خلق، صبح آثار سیرت ایشان در افق عالم علم زده و شعاع خورشید معرفت ایشان،عرصۀ جهان را منور کرده. هر آن مقبلی مسعود که متابع ایشان شد، به ذروۀ راه راست، و یفاع صراط مستقیم رسید. و هر آن مدبری مردود، که منکر ایشان شد، در حضیض غوایت و وهدۀ ضلالت و جهالت بماند.
وَلِلّهِ الْحَمدُ عَلی ماهَیّأَ لِلْعّبادِ مِنْ بَرَکَةِ خواصِّ حَضْرَتِهِ مِنْ اَهْلِ الْوِدادِ وَ الصَّلوةُ عَلی نَبِیِّهِ وَ رَسولِهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاَصْحابهِ الاَکْرَمینَ مِنَ الاَمْجاد. بعد ایثار محبت آن طایفه، و اختیار متابعت ایشان، مرا بر آنداشت که، تصنیفی سازم. و شمهای از اقوال و اعمال و مقامات و احوال آن غواصان بحار تمکین، و مقبولان حضرت رب العالمین، در سواد این اوراق اثبات کنم. کثرت سواد طالبان را، که «مَنْ کَثَّرَ سَوادَ قَوْمٍ فَهُوَمِنْهُم» و به برهان ساطع، و دلیل قاطع روشن کنم که تلبیس ملتبسان و تسویل دیو بردگان و تخییل اخوان الشیاطین، نه طریقت ایشان است. بلکه قربت آن سالکان بادیۀ توفیق و نوشندگان رحیق تحقیق در حضرت جلال، به سبب متابعت کتاب قدیم و سنت رسول رئوف رحیم بود صلی الله علیه و سلّم تا طالبان و نیازمندان را در راه سلوک، هیچ مجال اشتباه بنماند. و موسوم کردیم آن کتاب را به «عوارف المعارف» که افضل مواهب و اجل فتوحات بود،از حضرت عزت بر این ضعیف. و این کتاب مشتمل است بر شصت وسه باب و به الحول و القُوّةَ و حسبنا الله و نعم الوکیل.
باب اوّل: در بیان منشأ و پدید آمدن علم صوفیان. باب دوّم: در بیان آنکه طایفۀ صوفیان مخصوصاند به حسن استماع. باب سوّم: در بیان آنکه کدام علم است که فریضه است بر سالکان و صوفیان. باب چهارم: در شرح احوال صوفی و اختلاف راه ایشان. باب پنجم: در بیان ماهیّت تصوّف. باب ششم: در بیان نام نهادن ایشان بدین اسم. باب هفتم: در بیان تصوّف و آنانکه خود را بدیشان مانند کنند. باب هشتم: در بیان ملامتی و شرح حال او. باب نهم: در بیان آنکه نسبت خود به صوفیان کنند و نه از ایشان باشند. باب دهم: در بیان رتبت شیخی و مقتدائی و تعاهد ایشان با یکدیگر. باب یازدهم: در شرح حال خادم و متخادم. باب دوازدهم: در شرح خرقۀ مشایه صوفیان. باب سیزدهم: در بیان فضیلت ساکنان به خانقاه. باب چهاردهم: در بیان آنکه اهل خانقاهات مشابهت دارند به اهل صفه. باب پانزدهم: در باین خصایص اهل خانقاهات و تعاهد ایشان با یکدیگر. باب شانزدهم: در بیان اختلاف احوال ایشان در سفر و مقیم شدن. باب هفدهم: در بیان آنچه مسافر محتاج باشد از فرایض و فضایل. باب هیجدهم: در بیان ادب باز آمدن از سفر و دخول در خانقاه. باب نوزدهم: در بیان حال صوفیان متسبّب. باب بیستم: در بیان آنکه ازفتوح خورد. باب بیست و یکم: در شرح مجردّان و متأهلّان. باب بیست و دوم: در بیان قبول سماع و اختیار و ایثار آن. باب بیست وسوم: در بیان رد و انکار سماع. باب بیست و چهارم: در بیان ترفّع و استغنا از سماع. باب بیست و پنجم: در بیان آداب سماع. باب بیست و ششم: در بیان خاصیت اربعینیات. باب بیست و هفتم: درذکر فتوح خلوت. باب بیست و هشتم: در بیان کیفیت در خلوت نشستن. باب بیست ونهم: در بیان اخلاق صوفیان و شرح اخلاق. باب سیام: در بیان تفاصیل اخلاق. باب سی و یکم: در بیان آداب صوفیان. باب سی و دوم: در بیان آداب اهل قرب با حضرت عزت. باب سی و سوم: در بیان آداب طهارت و مقدّمات آن.باب سی و چهارم: در بیان آداب وضو و اسرار آن. باب سی و پنجم: در بیان آداب خاصگیان و صوفیان در وضو. باب سی و ششم: در بیان فضیلت نماز و بزرگی شأن او. باب سی و هفتم: در بیان صفت نماز اهل قرب. باب سی وهشتم: در بیان آداب نماز و اسرار آن. باب سی ونهم: در بیان فضیلت روزه. باب چهلم: در بیان احوال صوفیان در صوم و افطار. باب چهل و یکم: در بیان آداب روزه و مهمّات آن. باب چهل و دوم: در بیان طعام خوردن و صلاح و فساد آن. باب چهل و سوم: در بیان آداب اکل و شرب. باب چهل و چهارم: در بیان لباس و نیت مقاصد ایشان در پوشیدن آن. باب چهل و پنجم: در بیان فضیلت بشب برخاستن. باب چهل وششم: در اسباب تعیین کردن قیام شب را. باب چهل و هفتم: در بیان آداب بیدار شدن از خواب. باب چهل و هشتم: در بیان قسمت کردن قیام شب را. باب چهل ونهم: در استقبال روزه و ادب آن. باب پنجاهم: در بیان عمل روز و توزیع اوقات آن. باب پنجاه و یکم: در بیان ادب مرید با شیخ. باب پنجاه و دوم: در بیان آنچه شیخ اعتماد کند بر آن با اصحاب و شاگردان. باب پنجاه و سوم: در بیان حقیقت صحبت و خیر وشرّ آن. باب پنجاه و چهارم: در بیان گزاردن حقوق صحبت و اخوّت. باب پنجاه و پنجم: در بیان آداب صحبت و اخوّت. باب پنجاه و ششم: در بیان معرفت ایشان و مکاشفت صوفیان ازان. باب پنجاه و هفتم: در بیان معرفت خاطرها و تفصیل و تمییز آن. باب پنجاه و هشتم: در بیان حال و مقام وفرق آن. باب پنجاه و نهم: در بیان مقامات به طریق ایجاز و اختصار. باب شصتم: در بیان اشارات مشایخ در مقامات. باب شصت و یکم: در بیان احوال و شرح آن. باب شصت و دوم: در بیان اصطلاح صوفیان به اشارت در احوال. باب شصت و سوم: در بیان نبذی از بدایات و نهایات و درستی آن.
این ابواب نوشته آمد به یاری حق تعالی، مشتمل بر بعضی علوم صوفیان، و احوال و مقامات و آداب و اخلاق و حقایق معرفت، و دقایق اشارت، و اصطلاح لطایف ایشان، که علم ایشان از باب معرفت بود. و ذوق حال، اگرچه بیان مقامات و احوال ایشان، در حیز عبارت و حدّ استعارت نگنجد، که آن حالات، مواهبی بود ربّانی و بخششی حقّانی، با آنکه بسیاری از غوامض علوم ایشان مطموس و ناپدید شده است. همچنانکه بسیاری از حقایق رسوم ایشان مندرس شده است. جنید رضی الله عنه در زمان خود گفت: «بساط علم ما، چندین سال است تا درمی نوردند و ما از حواشی آن سخن میگوئیم» با آنکه قریب العهد بود، به علمای سلف و تابعیان صالح، ما خود چه گوئیم در این عهد، که قحط علمای زاهد و عارفان محقّق است. امید میداریم به کرم عمیم حق تعالی، که {این} جهد المقلّ به نیکوترین وجهی قبول کند و الحَمْدُلِلّهِ رَبِّ العالمین.