باسناد الشیخ رضَی الله عنه عن ابی موسی الأشعری رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ عَنِ النَّبی صَلَّی اللهُّ عَلَیْهِ وَ سَلَّم قالَ: قالَ: «اِنَّما مَثَلی وَ مَثَلُ مابَعَثَنی اللّهُ بِهِ کَمَثلِ رَجُلٍ اَتی قَوْماً فَقال یا قَومٍ اِنّی رَأَیْتُ الجَیْشَ بِعَیْنی وَ اِنّی اَنَا النَّذیرُ العُریان فَالنَّجاء النَّجاء فَاَطَاعَهُ طائفةٌ مِنْ قَوْمِهِ فَأَدْلَجوا فَانْطَلَقوُا عَلی مَهْلِهِم فَنَجوا، وَکَذَّبَتْ طائفةً مِنْهُمْ فَاَصْبَحُوا مَکانَهُم فَصَبَحهُمُ الْجَیش فَأهْلَکهُمْ واجْتاحَهُمْ فذلِکَ مَثَلُ مَنْ اَطاعَنِی فَاتَّبَعَ ما جئتُ بِهِ، وَمَثَلُ مَنْ عَصانیِ وَکَذَّبَ بِما جِئتُ بِهِ مِنَ الحقِ» معنی حدیث: رسول خدای صلی الله علیه و سلم میگوید: مَثَل من و مثل آنچه خدای تعالی مرا بدان بفرستاده است، همچون مثل مردی است که فراپیش قومی آیدو ایشان را گوید: ای قوم لشکری دیدم بسیار که قصد شما داشتند و من بیم کنندهام بیغرض، بشتابید و مخرج این کار طلب کنید که شما طاقت مقاومت و محاربت ایشان ندارید جماعتی فرمانِ وی برند و سخن وی مصدّق دارند و هم در حال ترتیب خروج کنندو از آن مقام بروند، از رنج و زحمت و ایذای دشمنانِ قاصد نجات یابند و جماعتی دیگر، سخن آن نصیحت کنندۀ بیغرض مسموع ندارند و به اِستهزاء و افسوس در پیش آیند وقول او دروغ و کذب پندارند، دشمنان ناگاه شبیخون آورند، و فرصت یابند و انتقام خود بازخواهند، و ایشان را چنان مقهور گردانند که، نام و نشانشان بنماند. رسول خدای صَلّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَم گفت: من همان ناصح بیم کنندهام، که امت را خبر میکنم، که لشکر عذاب و سَخَط حق تعالی را دیدم که قصد شهرستان وجود شما داشت به شومی نافرمانی و عصیان. بشتابید و غافل وار عمر عزیز در پی لذات و شهوات دنیا صرف مکنید. شعر:
مبادا که این لشکر جرّار، از حضرت جبّار، تاختن کند و بنیاد شهرستان وجود شما خراب کند. و بعد از آن ندامت و پشیمانی سود ندارد. طایفهای به سمع رضا این سخن مسموع داشتند، و در کارسازی بر وفق اشارت سعی بلیغ نمودند، لاجرم، نجات ابد و رستگاری سرمد بیافتند وجماعتی دیگر، عقل بوالفضول را مقتدا ساختندو به چون و چرا پیش آمدند، و به هر فرمانی، اعتراضی کردند، و متابع هوی و شهوت شدند، لشکر عذاب و محن تاختن کرد، و خذلان ازلی، دامن ایشان محکم بگرفت، و جمله را اسیر عقاب و محبوس عذاب دو جهانی کرد. نَعوُذُ بِاللّهِ مِنْهُ. قالَ رَسوُلُ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ سَلّم: «مَثَلُ مابَعَثَنی اللّهُ بِهِ مِنَ الْهُدی وَ الْعِلْمِ، کَمَثَل الْغَیْثِ الْکَثیر اَصابَ اَرْضاً فَکانَتْ طائِفَةٌ مِنْها طَیِّبةٌ قَبِلَتِ الْماءَ فَاَنْبَتتِ الْکَلأ وَ العُشْبَ الکَثیر وَ کانَتْ مِنْها طائِفَةٌ اَخّاذاتٌ اَمْسَکتِ الْمَاء فَنَفَعَ اللّهُ تعالی بِهِ النّاسَ فَشَرَبوُا وَ سَقَوا وَزَرعُوا، وَکانَتْ مِنْها طائِفةٌ اُخْری قیْعانٌ لاتُمْسِکُ ماءً وَلاتُنْبِتُ کَلَأً، فَذلِکَ مَنْ فَقَّهَ فِی دِیْنِ اللّهِ وَ نَفَعهُ بّما بَعَثَنی اللّهُ بِهِ فَعَلِمَ وَعَلَّمَ، وَ مَثَلُ مَنْ لَمْ یَرْفَعْ بِذلکَ رَأساً وَ لَمْ یَقْبَلْ هُدَی اللّهِ الَّذِی اُرْسِلْتُ بهِ» معنی حدیث: رسول خدا صلعم گفت: مثل من، و مثل آنچه خدای تعالی مرا بدان بفرستاده است از راه راست، همچون مثل باران بسیار است که بر زمین بارد، بعضی ازین زمین پاک باشد و برومند، باران قبول کند و ازو نباتها و ثمرها ظاهر شود، که مردمان از آن منتفع شوند، و بعضی ازین زمین، آن باشد که در او کوه های فراخ باشد، آن قطار امطار جمع کند. حق تعالی مردمان را بدان سودمند گرداند، بیاشامند وباز خورند. وبدان زراعت و کشت و کار کنند. و ازو بسی فایده به خلایق رسد و ازین زمین بعضی آن باشد، که چون باران براو بارد، نه از او ثمره پدید آید که مردمان از لذت آن راحت یابند، و نه باران را جمع کند، و نگاه میدارد تا خلق ازو نفع مییابند. بلکه جمله ناچیز و نیست کند. چنانکه هیچ فایدهای از او به هیچ آفریده نرسد.
شیخ رضی الله عنه گفت: این مثلی است که رسول صلعم ظاهر کرد، در قبول دلهای امّت آب علم را. طایفهای، به مثابت زمین پاک است که چون آب علم بر او آمد، از او ثمرۀ زهد و صبر و قناعت و توکّل و خشوع و خضوع پدید آید، بداند و برکار گیرد، وبدان راه یابد به صراط مستقیم، و ثابت قدم شود در متابعت رسول صلعم، هم خویشتن راه یابد، هم دیگران بدو راه یابند، و بعضی از این دلها که به مثابت مصانع و حوضهای بزرگ باشد که آب علم در او جمع شود، دیگران از او فایده گیرند، و او از آن بیبهره و محروم ماند، و بعضی از آن دلها باشد، که به مثابت زمین شوره باشد، که علم در وجود ناچیز کند نه او را فایدهای باشد از آن علم و نه دیگران را. نوع اول: دلهای صوفیان و صادقان و مشایخ طریقت است. که در تزکیۀ نفس و تصفیۀ دل، سعیها کنند و مدتهای دراز، به انواع ریاضات نفس را میرنجانند، و دل را به مصقلۀ کلمۀ توحید میزدایند در متابعت صاحب شرع علیه الصّلوة و السّلام لاجرم، استعداد و شایستگی شیخی و مقتدائی بیابند، و ایشان را نشانها باشد چنانکه شرح آن بیاید. نوع دوّم: دلهای علمای تفسیر است، و ائمۀ حدیث و فقهای اسلام، که در جمع کردن و یادگرفتن و خواندن و نوشتن سعی کنند، از وجوهات تفسیر، و تأویل و علم لغت و علم نحو و تصریف و اصول قصهها و اختلاف قراء و تمییز کردن میان حدیث صحیح و سقیم و معرفت راویان، و معرفت اصول فقه، و علم خلاف و بحث آن، لاجرم به سبب این جدّ و جهد و ممارست و مدارست، بساط شریعت رسول عللم در بسیط زمین ممهّد و گسترانیده شد. و به وجود ایشان راه راست مستقیم گشت. و سیرت نبوی و شریعت مصطفوی، از شرق تا غرب عالم منتشر آمد. و مؤبد و محکم بماند، چنانکه هیچ منازع را مجال ابطال بنماند، واگر نه تقریر دلیل ساطع و برهان قاطع ایشان بودی هر شوریدۀ بشولیده به رای رکیک خویش، در شریعت مداخلت کردندی و اصول دین مختلّ و مهمل بماندی.رَحِمَ اللّهُ المَاضِیْنَ وَالغابِرینَ مِنْهُم. قالَ رَسوُلُ اللّهِ صلعم:«فَقِیْهٌ واحِدٌ اَشَدُّ عَلَی الشَّیْطانِ مِنْ اَلْفِ عابدٍ» یعنی، بر شیطان آن آسان تر باشد، که هزار عابد بیعلم از راه ببرد، از آنکه فقیهی را اضلال کند و وی را از راه ببرد و بباید دانست که: علم در راه سلوک بنیاد است. و هر بنا که نه بر اساس نهند، زود خراب شود. و عالم و فقیه نه آنست که، مسائل و کتاب بسیار یاد دارد، بلکه فقیه آنست که: زاهد باشد در دنیا. و اندرون خود پاک گرداند از لوث محبّت دنیا و جاه و مال و عزّ و اقبال و طلب مناصب و مفاخر، و القاب مناقب و مآثر، و غلّ و غشّ و حسد و حقد و عداوت و بغض. و از علمِ دراست آنقدر بیاموزد، که در عمل آورد، چون به عمل مشغول شود، به آن مقدار که معلوم او باشد، علم وراثت بدو رسد، یعنی نسبت درست کند به انبیاء علیهم السلام قال رَسُولُ اللّهِ صلعم :«اَلْعُلَماءُ وَرَثَةُ الْأَنبیاء» یعنی: دانایان میراث داران پیغمبراناند، هر آینه صوفیان در صحّت این نسبت کوشیدند، و از علم حظّی وافر و از عمل حظّی کامل حاصل کردند. تا میان علم دراست و علم وراثت جمع کردند. و به بصیرت دل، قبح و زشتی و بیثباتی دنیا بدیدند. و از وی اعراض نمودند. و به همگی دل و جان، طالب آخرت و رضای حق تعالی شدند و به قطع علایق و عوایق مشغول آمدند و اندرون را از ماسِوَی الله پاک کردند تا دلهای ایشان، مستعد الهامات غیبی، و مولد تجلّیات سرمدی آمد. شیخ تاج الدین شنهی قدس الله روحه گفت: در مدح ایشان. شعر:
چون این طایفه، در تزکیۀ نفس و تصفیۀ دل و تجلیۀ روح ید بیضا نمودند، از جملۀ مقربّان و مخصوصان حضرت عزّت گشتند و بدین اسم مشهور شدند و بباید دانست که: هر آنگاه که در این کتاب ذکر صوفیان کنیم، بدان مقربان خواهیم و فرق میان متصوف و صوفی آنست که، متصوّف از جملۀ ابرار باشد. و همگی همت و نهمت او، به وصول مقامات بود و صوفی در بند تحقیق حال بود. و متصوف، چون محقق حال و صاحب حال شود، صوفی گردد، و هر آنکه جز از ایشاناند، در زی و خرقۀ ایشاناند، خویشتن را بدان مانند میکنند. والله اعلم.