قرآن کریمبه زبان فارسی

باب شصت و سوم: در بیان نبذی از بدایات ونهایات و صحت آن

عوارف المعارف — شهاب‌الدین سهروردی — ترجمه ابومنصور اصفهانی

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم اِنَّما الأَعْمالُ بِالنِّیّات وَاِنَّما لِکُلِّ امْرَی مانَوَی. رسول خدا صلعم گفت:در رستۀ بازار احدیّت، هیچ نقد عمل بیسکۀ نیّت خالص درست نیست. و هر کسی آنچه نیّت کند،مقابل آن عوض ثواب یابد. شیخ رحمه گفت: نیّت اول عمل است و به حسب نیّت عمل روی نماید. و آنچه بر مرید طالب واجب است در ابتدای طلب آنست که رغبت کند به مجالست صوفیان و در پوشیدن لباس ایشان، ومتابعت طریقت ایشان که سلوکِ راه ایشان مهاجرت حال او بود. و رسول صلعم گفته است: مهاجر نه آنست که ازمکّه به مدینه رود، بلکه مهاجر آنست که ازمعاصی و منهیّات هجرت کند. قالَ اللّهُ تَعالی: وَمَنْ یَخْرُجُ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَی اللّهِ. یعنی: آنکس که از خانه هجرت کند به نیّت آنکه به خدای و رسول او رسد، اگر میانۀ راه قطعی افتد و پیش از وصول بمیرد، اجر ومکافات نیّت او را، حوالت با کرم باری سبحانه و تعالی است. شیخرحمه گفت: طالب باید که از خانۀ قوم و قبیله بیرون آید به نیّت وصول با حضرت عزّت. اگربه نهایات سلوک رسد، به منزل رسید. و اگر در میانه پیش از وصول مرگ بدو رسد؛ ثواب او با حضرت عزّت حوالت است. و بباید دانست که: هرکس که در بدایت اساس طلب او محکمتر باشد در نهایت منزل او تمام تر باشد. جنید رحمه گفت: اکثر موانع که در راه آید و راه بر مرید بزند، از فساد نیِّت ابتدا است. و مرید، در ابتدا محتاج احکام نیت است و محکمی نیِت آن باشد که از دواعی هواها نیّت را پاک و صافی دارد. ودفع هویها و شهوتها بکند. تا خروج او خالِصاً لِلّهِ تَعالی را باشد. سهل عبدالله رحمه گفته است: اوّلتر چیزی که مرید را به کار آید آنست که از حرکات مذمومه احتراز کند. و به حرکات محموده نقل کند. پس به قطع علائق و عوایق مشغول شود. پس در طلب راه راست ایستد. پس در ان ثبات نماید تا قربت یابد. و از قربت به مناجات رسد. و ازمناجات به مصافات، و از مصافات به موالات، و ازموالات به رضا و تسلیم. و از پس آن به تفویض و توکیل. و پس از آن به معرفت خاص. و از پس آن به ترک تدبیر و اختیار و مقام. ترک تدبیر واختیار و مقام، حَمَلۀ عرش حافین وصافین است. و پس از این مقام دیگر نیست. شیخ رحمه گفت: آنچه بیان راه است از ابتدا تا انتها، در این کلمات درج است. هرکس که تمسّک کند بدان منازلِ رجا، آن به مقام بالغان برسد. و صدق و اخلاص دوبال است مرید را که بدان در سیر و طیران آید. ذوالنّون رحمه گفت: صدق، شمشیر خدای است در زمین و بغایت برّان است. بر هر چه زند،میانش به دو نیم کند. و هرکس که دست در این عروۀ وثقی زد، انقطاع و فترت بدو راه نیابد. آوردهاند که: در بنی اسرائیل زاهدی بود سخت با جمال، زن پادشاه بر جمال او مفتون شد. از بیقراری او را حاضر کرد و به خود خواند. او گفت: من حاقنام. بدین حجّت، از پیش او برخاست و بر بام قصر رفت و قصد کرد که خود را از بام کوشک به زیر اندازد. حق تعالی، مَلَک هوا را فرمود تا او را به رفق به زیر رساند. اعوان، ابلیس را گفتند: چرا آن عابد را اِغوا نکردی؟ گفت: مرا دستبردی نباشد به جماعتی که مخالفت هوای نفس کنند و وجود خود بذل کنند در راه حق تعالی. و آنچه ملازم مرید است، خاموشی است و از کثرت خلطا و مجالست ایشان احتراز کردن و اندرون مبتدی همچون شمع باشد که قابل نقوش شود و به مجرد نظر به خلق، اندرون وی تیره شود و فضول بدو راه یابد. و اگر در راهی رود، باید که از چپ و راست ننگرد. و از جملۀ فضولات در قول و فعل نظر و سماع تجنّب نماید. و به اختیار به بندگی خدای تعالی مشغول شود. سهل عبدالله رحمه گفت: هرکس که به اختیار بندگی خدای تعالی نکند، به اضطرار خلق پرست شود. و باید که گرد رخصت و فراخ روی نگردد و مجالست ارباب دنیا نکند. و از مجالست قومی که به قیام شب و کثرت صیام نوافل رغبت ندارد، عدول کند. و حریص باشد به مجالستِ صُلحا و اعمال صالحه. و در روز جمعه از اولِ روز تا آخر روز به طاعات بسر برد. و در وقت نماز غسل کند، به دعاو تلاوة قرآن و انواع اذکار مشغول شود. و نگذارد که در روز فترتی افتد در انواع اذکار، تا برکت آن به روزهای هفته برسد. و بعضی صادقان بودهاند که، در همه روزهای هفته اوقات را ضبط کردندی، و تخم اعمال صالحه در زمین وجود میپاشیدندی تا ثمره و ریع ان در روز جمعه بیافتندی. از بهر آنکه نامی از نامهای روز جمعه یَوْمُ الْمَزید است. یعنی قطار رحمت و امطار مغفرت، از سحاب قربت حضرت عزّت، نثار روزگار ضابطان روز جمعه باشد. و مرید باید که ازمقامات شداید و ملاقات حداید نترسد. و اگر هر روز، هزار نوبت به گوش سر او فروخوانند که بیت:

خون ریز بود همیشه در کشور ماجان عود بود همیشه بر مجمر ما
داری سر ما وگرنه دور از برمامادوست کشیم و تونداری سر ما

مرید طالب، باید که در جواب این الهام که ازجناب جلال به اندرون میرسد گوید بیت:

دل خستۀ درد تست، درمانش کنجان بستۀ وصل تست، شادانش کن
دشوارتر است کار دل هر ساعتیک ساعته کارتست، آسانش کن

و مرید باید که هیچ آزار به دل هیچکس نرساند. ودایم نفس را نصیحت میکند:

هان، تا ننهی به خیرگی خار دلیهان! تا نشوی به خیرگی بار دلی
آزار دلی طلب مکن در همه حالزیرا که جهان نیرزد آزار دلی

و به مداومت اذکار ثبات نماید،تا از جملۀ ارباب مشاهده شود. و مرکب دل در فراز و نشیب مقام و احوال، به تازیانۀ ادب در مناهج طلب میراند. و به زبان جان آیۀ «قُلِ اللّه ثُمَّ ذَرْهُمْ» بر خود میخواند. و سمندر آسا در آتش شوق میرود، تا از زحمت دودِ بیسود بشریّت رهائی یابد و به نور شمع احدیّت مستضیی و مستنیر شود. در آن حال، این اشارت کند، قطعه:

ساقیا! وقت صبوح آمد، هلا بیدار شوکار بیکاران میسّر گشت، هان در کار شو
گر بصد جان ذرهای از بیخودی یابی، بخرورنیابی، صد چو خود یابی ازان بیزار شو
گر سرورِ جان ودل میبایدت، بیهوش باشورقفای گرم غم میبایدت، هشیار شو
چون نسیم وصل یار از کام افعی یافتیزود تکبیری بگوواندر دهان مارشو
آفت راهت سراست، آنرا به تیغ تیزدهوانگهی با خصم خود در کشتن خود یار شو
چون زخود فارغ شدی، زیبای شاهی آمدیکوس قلّاشی فروکوب و سپهسالار شو
ملک میران بیسپاه و شادمی زی بی درمدردوعالم، از خدای خویش برخوردار شو

وچون بدین مقام مشاهده رسد، باید که لحظهای از سلوک و آداب طریقۀ قوم تغافل ننماید. جُنَید رحمه گفت: اگر صادقی، هزار سال در سلوک جدّ بلیغ و جهد تمام بجای آرد، اگر یک لحظه از آن غافل شود آن فایده که در آن لحظه از اوفایت شود بیشتر از آن فواید باشد که در آن هزار ساله جمع بود. و مرید باید که دایم به زبان افتقار این مناجات با حضرت عزّت میکند.

و بباید دانست که: مبتدی صادق باشد، و منتهی صدیق.و ابوسعید قرشی رحمه گفت: صادق آن باشد که ظاهر او مستقیم باشد و اندرون او میلی دارد به حظوظ نفسانی. چون به ذکر مشغول شود روحش منوّر شود و چون به حظوظ لذات نفسانی مشغول شود از حضرت عزّت محجوب شود. و صدّیق آن باشد که ظاهر و باطن او مستقیم باشد. وآخر نهایات صدیقان، اول درجۀ نبوّت باشد. و هر کس که معرفتِ او تمامتر، استقامتِ او کاملتر. مبتدیان به اعمال مشغول باشند و از احوال محجوب. و در اوسط، حافظ احوال باشند و از اعمال محجوب و ارباب نهایات آن باشد که اعمال، ایشان را از احوال محجوب نتواند داشت. و احوال، ایشان را از اعمال محجوب نه. و این، از حمایت عنایت حق، سبحانه و تعالی، در حقّ ایشان . «ذلِکَ فَضْلُ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشآء وَاللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِیمِ» و ورد وقتش این بود بیت:

اندر دل عاشق تو دردی بایدجفت غمت از زمانه فردی باید
هر سر زدۀ غمت به پایان نبردغمهای ترا خیاره مردی باید

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلعم:«اِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَتَعالی اِذا اَحَبَّ عَبْداً، نادَی جَبْرئیلَ عللم اِنِّی قَدْ اَحَبُّ فُلاناً فَأًحِبَّهُ فَیُحِبُّهُ جَبْرئیلُ عللم ثُمَّ یُنادِی جَبْرئیلُ فِی السَّماءِ: اِنَّ اللّهَ تَعالی قَدْ اَحَبَّ فُلاناً فَیُحِبُّهُ اَهْلُ السَّماءِ وَیُوضَعُ لَهُ الْقَبُولُ فِی الأَرْضِ». یعنی چون حق تعالی، سالکی از این راه و آشنایی از این بارگاه دوست گیرد، صدای ندا به گوش هوش جبرئیل رساند که، من فلان بنده را دوست گرفتم و خلعت محبّت خاص به وجود با وجود او فرستادم. تو نیز او رادوست گیر. جبرئیل عللم اورا دوست گیرد. پس جبرئیل در آن مجمع خاص ملائکه و حافین و صافین ندا کند که: خدای تعالی فلان بنده دوست گرفت. شما نیز او را دوست گیرید. ایشان همه او را دوست گیرند. آن سیلاب محبت از بالای آسمان تاختن کند بر زمین وجودهای بنیآدم، تا همگنان به جان ودل هواخواه ومحبّ او شوند. و هر یک از ایشان، از غایت دوستی و محبّت او، بلبلوار در مشاهدۀ گل وصل او بدین ترانه مترنّم شوند که بیت:

در بحر وجود ار صدفی هست توئیدرّی که از آن صدف برون جست توئی
اجزای همه وجود سنگاند چو کانوان لعل که شاه بر کمر بست توئی

وَاللّهُ اَعْلَمُ بِالصَّوابِ وَاِلَیْهِ الْمَرْجِعُ وَالْمَآب. وَصَلَّی اللّهُ عَلی خَیْرِ خَلْقِهِ مُحَمَّدٍ النَّبِیّ وَآلِهِ وَاَصْحابِهِ وَاَزْواجِهِ وَعِتْرَتِهِ وَذُرّیَتِهِ اَجْمَعیِنَ. وَهذا آخِرُ الْکِتابِ الْمُسَمّی بِعَوارِفِ الْمَعارِف. قَدْ تَمَّتْ بِعَوْنِ الْمَلِکِ الْوَهّابِ فی یَوْمِ الْخَمِیس السّابع عشر مِنْ شَهْرِ جُمادِی الآخر سَنَةُ ثَلاثَ وثَلاثُونَ وَسَبْعَمِائَةَ عَلی یَدِ الْعَبْدِ الْمُذْنِبِ الْخاطِی الْرّاجِی اِلی رَحْمَةِ اللّهِ تعالی حاجی اَحْمَدبْن عَلّی بن مُحَمَّد السِّمنَانی.