قرآن کریمبه زبان فارسی

بدین قطعه نظامی را مدح کند

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
ای که چون اندربنان آری قصب هنگام نظمصدر چرخ ثانی از فضل تو پندارم قصب
کوکب معنی چودرسیرآوری برچرخ طبعزانکه از نوک قصب روز اندر آمیزی بشب
دریکی بیتت معانی روشنی داردچنانکصدهزاران آفتاب روشن اندر یک ذنب
شعر تو ناگفته مانند عروس پردگیستتن نهان در پرده و رخساره در زیر قصب
خاطرووهم توچون از پرده بیرون خواندشخازن رایت ز گنج معرفت آرد سلب
چون بتخت حکمتت برجلوه کردی صورتشدیده داران خرد را لعبتی باشد عجب
شایدارسلطان همی خواند نظامی مر تراچون منظم کرده‌ای هرپنج حس را از ادب
آنکه درهر فن ز دانش ره برد با طبع شعرجای انصافست اگر باشد نظام او را لقب
قاصد حلم تو از روحانیان دارد نژادتا برید حلمت از یونانیان دارد نسب
مدح پاک توسبب شد مر سنائی را چنانکمر روان پاک راشد علت اولی سبب
مهترا کهتر که باشد چون توآئی درخطابزان زبان دُر فروش و خاطر گوهر طلب
پیشت آوردن سخن ترک ادب کردن بودزشت باشد تازی بغداد بردن در عرب
پرده دار عیب کار چاکرت کن خلق خوشچون دهان را پرده دار عیب دندانست و لب
تا بود عقل از ره دانش پرستان اصل غمتا بود جان از پی بی دانشان اصل طرب
شخص تو باد از طرب چون تندرستان از غذاروی بدخواهت ز غم چون روی بیماران زتب

***

ای که هفت اقلیم و چار ارکان عالم را بعلمهمچو هفت آبا تو دربائی و چون چار امّهات
هفت ماه آمد که از بهر تقاضای صلتکرده‌ام بر درگهت چون دولت و دانش ثبات
بارها در طبعم آمد کان چوگوهر شعر هااز زکات شعر گیرم تا مگر یابم نجات
بازگفتم کابلهی باشد که در دیوان شرعچون مجرّد باشد از زر نیست بر گوهر زکات
تا بیابی گر بخواهی از برای حجّ و غزودر مناسک حکم حج و اندر سیر رسم غزات
دشمن جاه تو بادا پی سپر همچون مناحاسد صدر تو بادا سرنگون همچون منات
تا بدان روزی که قاضی خلق باشد پادشادر جهان دین تو باشی مفتی و اقضی القضات
باد صد چندین ترا عمر ای فتی تا از سخاتاین امید از تو وفا گردد مرا پیش از وفات