گفت بردوخته مرا شعریخواجه خیاطی از سر فرهنگ
معنی او چو ریسمان باریکقافیت همچو چشم سوزن تنگ
***
طلوع مهر سعادت بساحت اقبالظهور ماه معالی بر آسمان جلال
نتیجۀ کرم و مردمی و فضل و هنرطلیعۀ اثر لطف ایزد متعال
خجسته باد و همایون مبارک و میمونبسعد طالع و بخت جوان و نیکو فال
***
تو مرا از نسب و جان و خرد خویش منیمن از آمیزش این چارگهر خویش توام
تو همه روزه بیاراسته چون دین منیمن همه ساله برهنه شده چون کیش توام
پیش من حسن همانست که تو پیش منینزد تو عیب چنانست که من پیش توام
***
هرچند در میان دو گویم زمین و چرخلیک این دو گوی را بیک اندیشه پهنهام
در دیدۀ سخای تو پوشیده ماندهامزان پیش تو چو نور دو چشمت برهنهام