قرآن کریمبه زبان فارسی

محمد بهروز وزیر را مرثیت کند

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
اعتقاد محمد بهروزکرد روزیش از آن جهان آگاه
چون به از زر و عمر هیچ ندیدزر بدرویش داد و عمر بشاه

***

گفتم بنالم از تو بیاران و دوستانباشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفتزنهار تا ازو بجز او ناوری پناه

***

ای فلک شمس شرف جاه توباد برافزون چو مه یکشبه
بر تنم از سرما آمد فرازپوست برآن سان که بر آتش دبه
شد کتفم رقص کنان میزنمسنج بدندان و بلب دبدبه
نزد تو زان آمدم ایرا که هستدیدن خورشید غم بی جبه

***

بخور من بود دود درمنهچنین باشد کسی را کودرم نه
چو بی سیمم ولی دایم بشکرمتقاضا گر ملازم بردرم نه
اگر گردون بکام من نگرددچه گوئی بردۀ خود بردرم نه