قرآن کریمبه زبان فارسی

مدح بهرامشاه کند ۱

دیوان سنائی — حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم سنائی غزنوی
دیده نبیند همی نقش نهان ترابوسه نیابد همی شکل دهان ترا
حسن بدان تاکند جلوه گهت بر همهپیرهن هست و نیست ساخت نهان ترا
در همه بنیتت از تری و تازگینیست نهانخانه‌ای ثروت جان ترا
زان لب تو هر دمی گردد باریک ترکز شکر و آب کرد روح لبان ترا
هیچ اگر بینمی، شکل میانت بچشمجان نهمی بر میان، بهر میان ترا
بوسه زنان خلد و حور پای و رکیب تراسجده کنان عقل و روح دست و عنان ترا
چون تو بآماج گاه، تیر نهی بر کمانتیر فلک زه کند، تیر و کمان ترا
پرده زنان روز و شب حلقۀ زلف تراغاشیه کش چرخ پیر بخت جوان ترا
پیش دل و گوش و هوش بهر جواز لبتنام شکرگر شده است کام و زبان ترا
قبلۀ خود ساخت عشق از پی ایمان و کفرزلف نگون ترا، روی ستان ترا
فتنۀ جان کرد صنع نرگس شوخ تراانس روان ساخت طبع سرو روان ترا
پیشروان بهشت بر پر و بال خردنسخۀ دین خوانده‌اند سیرت و سان ترا
دیدۀ جانها بخورد نوک سنانت ولیکجان سنائی کند شکر سنان ترا
از پی ضعف میان خرزچه جوئی ز منخدمت خسرو نه بس، حرز میان ترا
سلطان بهرامشاه آنکه بتأیید حقهست بحق پاسبان خانه و جان ترا
هیبتش از نیستی شحنه وجود تراجان ز عدم جویدی نام و نشان ترا