قرآن کریمبه زبان فارسی

(۱۳) حکایت سلطان محمود و عرض سپاه

الهی‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
مگر سلطان دین محمود پیروزسپه را خواست دادن عرض یک روز
نبود آنجایگه حاضر ایاسشطلب می‬کرد شاه حق شناسش
کسی شاه از برای او فرستادکه شاه اینجا برای تو باستاد
بیا کاینجایگه عرض سپاهستغرض زین عرض آن روی چو ماهست
رسول شاه رفت و گفت این رازجوابش داد ایاز سیمبر باز
روان شد مرد تا نزدیکِ محمودشهش گفتا ندیدی روی مقصود
چنین گفت او که دیدم می‬نیایدجوابی زو شنیدم می‬نیاید
بدو گفتم بیا چون شاهِ پیروزسپه را عرض خواهد داد امروز
مرا گفتا بگو با شاهِ گُربزکه کس معشوق ندهد عرض هرگز
مرا گر عرض خواهی داد و گرنهمده جز عرضۀ خویش و دگر نه