قرآن کریمبه زبان فارسی

(۵) حکایت رابعه رحمها الله

الهی‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
مگر چون رابعه صاحب مقامینخورده بود یک هفته طعامی
دران یک هفته هیچ از پای ننشستصلوة وصوم بودش کار پیوست
چو جوع افتادگی در پایش آوردشکستی سخت در اعضایش آورد
یکی مستوره بودش در حوالیطعامش کاسۀ آورد حالی
مگر شد رابعه در درد وداغیکه تا در گیرداز جائی چراغی
چو باز آمد مگر یک گربه ناگاهفکنده بود پست آن کاسه در راه
دگر باره برفت از بهر کوزهکه تا بگشاید آن دل تنگ روزه
بیفتاد آن زمانش کوزه از دستجگر تشنه بماند و کوزه بشکست
ز دل آهی برآورد آن جگر سوزکه گفتی گشت عالم آتش افروز
بصد سرگشتگی می‬گفت الهیازین بیچارۀ مسکین چه خواهی
فکندی در پریشانی مرا توبخون درچند گردانی مرا تو
خطاب آمد که گر این لحظه خواهیبتو بخشم من از مه تا بماهی
ولی اندوه چندین سالۀ خویشز دل بیرون بریمت این بیندیش
که اندوه من و دنیای محتالنیاید جمع در یک دل بصد سال
گرت اندوه ما باید همیشهمدامت ترک دنیا باد پیشه
ترا تا هست این یک روی آن نیستکه اندوه الهی رایگان نیست