قرآن کریمبه زبان فارسی

(۳) حکایت قحط و جواب دادن طاوس

الهی‌نامه — فریدالدین عطار نیشابوری
مگر شد آشکارا قحط سالیبه پیش خلق آمد تنگ حالی
سراسیمه جهانی خلقِ محبوسشدند از بهرِ باران پیشِ طاوس
که باران می‬نیاید آشکارادعائی کن زحق در خواه ما را
پس آنگه گفت طاوس ای عزیزاننگردد ابر بر بیهوده ریزان
شما را گر چه جز باران طلب نیستاگر باران نمی‬بارد عجب نیست
عجب اینست کز چندین گنه کارنبارد سنگ بر مردم بیکبار
اگرچه میغ ترک آسمان کردتعجّب گر کنی زان می‬توان کرد
که نکشافد زمین از شومی ماخورد ما را ز نامعلومی ما
تو پنداری که ازمردانِ راهیکدامین مرد، سرگردانِ راهی
چو پندار تو برگیرند از پیشکسی مرده سگی برخیزد از خویش