حقیقت- ممكن امری است اعتباری كه عقل بر وفق خویش از ادراك وجود و عدم به هم درذهن تركیب كند، و چون به نهایت طور خویش رسد كه مبداء طور كشف است حكم كند بدانكه اعتباریات را در خارج وجودی نیست: ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آباءكم.
حقیقت- جسم وجسمانیات از جواهر و اعراض به جملگی از امور اعتباریاند، به حقیقت وجود خارجی ندارند: كمثل عیث اعجب الكفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرا ثم یكون حطاما.
حقیقت- وحدت چون متعین شد نقطه گشت و از سرعت انقضا و تجدد تعینات متناسبه مانند خطی صورت بست، و بازاز تجدد تعین خطی جسم پیدا گشت و از تجدد تعینات جسمی حركت مصور شد و ازتعینات متوافق زمان در وهم آمد و كثرت موهومۀ غیر متناهی نمودن گرفت: كسراب بقیعة یحسبه الظمآن ماء حتی اذا جائه لم یجده شیئا.
حقیقت- چون از توهم وجود، معدوم و ممكن و تعینات معدومات كثرت ناشی گشت الی مالانهایة، هر مرتبه از او به مثابت اعداد ازواحد به خاصیتی و اسمی مخصوص شد و اختلافات. عدمی نمودن گرفت: و لو شاء ربك لجعل الناس امة واحدة ولایزالون مختلفین الا من رحم ربك و لذالك خلقهم.
تمثیل- به حسب اختلاف در صورت آینه و كمیت و كیفیت او صورت عكس مختلف نماید، و باز هر یكی به خاصیتی و هیأتی ممتاز گردد: قل كل یعمل علی شاكلته.
حقیقت- كثیر و كثرت قایم است به وحدت كه مبداء مفهوم او است و باز به هر یك ازمراتب كثرت ازروی كلی و كلیت وحدت محیط بود، چون جنس و نوع و فصل و موضوع و محمول. پس ظاهر و باطن كثرت وحدت بود و كثرت جزاعتباری نبود از اعتبارات، و اختلافات وحدت كه از خواص كثرت است امر عدمی بود: ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت ظهور وحدت دارد.
حقیقت- ظهور وحدت در كثرت به حسب مناسبت وموافقت اجزا بود كه مسما است، و ملایمت طباع و جذب قلوب به سبب خفای تعین عدمی است و ظهور حقیقت وجود در وحدت، و این معنی در جملۀ اجزای موجودات واقع چه كه سلسله اسباب متصل است: الذی اعطا كل شیئی خلقه.
حقیقت- اجزای وجود آفاق در حسن ظاهر متباعدند، و اجزای وجود انسان متقارب، لاجرم تسویه و تعدیل كه مظهر وحدت است در او ظاهر شد، و مراتب كمالات كلیات به كلی در او به فعل آمد كه نوع آخر است و مظهر تام كامل وجود گشت: وصوركم فاحسن صوركم، فتبارك اللّه احسن الخالقین.
لطیفة- عشق مجازی كه افراط محبت است جز از حسنی كه مظهر انسانیت است صورت نبندد كه آینۀ دل او موصوف است به سعت: لایسعنی ارضی و لاسمائی و لیكن یسعنی قلب عبدالمومن جز به صورت حسن تام مستغرق نگردد، و همین عشق بود كه از غلبۀ صورت معشوق مجازی تعین را بسوزاند، و بی مزاحمت اعتبار حجب خود بخود عشق بازی كند و آن را عشق حقیقی گویند: یحبهم و یحبونه.
تنبیه- اسرار مراتب این حال را در رسالهای كه موسوم است به شاهد حواله كردهایم آنجا طلب باید كرد: نحن نقص علیك احسن القصص.