قرآن کریمبه زبان فارسی

۴۷ سورة محمد

کشف الاسرار و عدة الابرار — ابوالفضل رشیدالدین میبدی

۴۷- سورة محمد

النوبة الاولى

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوند فراخ بخشايش مهربان.

الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، ايشان كه كافر شدند و از راه اللَّه برگشتند، أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (۱) اللَّه كردار ايشان همه باطل كرده، الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، و ايشان كه بگرويدند و كارهاى نيك كردند، وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ، و ايمان آوردند بآنچه فرو فرستاده آمد بر محمد (ص)، وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ، و آن سخن راست است و از خداوند ايشان، كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ، اللَّه بشست از ايشان گناهان ايشان، وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (۲)، و همه كار ايشان باز ساخت و راست كرد.

ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ، آن از بهر آنست كه كافران به بيهوده و باطل پى بردند، وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ و گرويدگان براستى و نامه درست از خداوند خويش ميبردند، كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ (۳) همچنين پيدا ميكند اللَّه مردمان را سانها و صفتهاى ايشان.

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا، هر گاه كه كافران بينند، فَضَرْبَ الرِّقابِ، بر شما بادا بگردن‏ها زدند، حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ، تا آن گه كه ايشان را بسيار كشتيد، فَشُدُّوا الْوَثاقَ، آن گه كه ميگيريد اسير و سخت مى‏بنديد، فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ پس آن گه يا سپاس مى‏نهيد و ميگذاريد، وَ إِمَّا فِداءً، يا مى‏باز فروشيد، حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها، تا جنگ ساخت خويش بنهد از دست، ذلِكَ، چنين است، وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ، و اگر اللَّه خواهد بلا و كين ستاند از دشمنان خويش بى‏غازيان، وَ لكِنْ لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ، لكن خواست كه شما را بيكديگر بيازمايد، وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ، و ايشان كه بكشتند ايشان را در جنگ با دشمنان خداى، فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ (۴) اللَّه كردار ايشان باطل نكند.

سَيَهْدِيهِمْ، آرى ايشان را راه نجات باز نمايد، وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ (۵) و كار ايشان باز سازد.

وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ، و در آورد ايشان را در بهشت، عَرَّفَها لَهُمْ (۶) آن را شناخته ايشان كرد و ايشان را خوشبوى كرد.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، اى ايشان كه بگرويدند، إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ، اگر خداى را يارى دهيد، خداى شما را يارى دهد، وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (۷) و پس شما بر جاى ميدارد.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا، و ايشان كه كافر شدند، فَتَعْساً لَهُمْ، سرنگونى باد ايشان را و بر وى افتاده، وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (۸) و باطل كرد اللَّه كردار ايشان و ناپيدا.

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ، آن از بهر آنست كه ايشان را دشوار آمد و ناخوش، اين نامه كه اللَّه فرو فرستاد، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (۹) بنيست بداد اللَّه كردارهاى ايشان را.

أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا، نروند در زمين تا بينند، كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ، كه سرانجام ايشان كه پيش از ايشان بودند چونست، دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، بر سر ايشان فرو هشت، وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها (۱۰) و اين كافران را اكنون همچنانست.

ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا، اين بآن چنانست كه اللَّه يار گرويدگانست، وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ (۱۱) و ناگرويدگان را يار نيست.

إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، اللَّه درآرد ايشان را كه بگرويدند و كردارهاى نيك كردند، جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، در بهشتهايى زير درختان آن جويها روان، وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ، و ايشان كه نگرويده‏اند كام ميرانند، وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ، و خورد مى‏خورند چنانك ستوران خورند، وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ (۱۲) و آتش بنگاه ايشان.

وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ، اى بسا شهرها، هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً، كه شهريان آن سخت نيروتر بودند، مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ، از شهريان شهر تو كه ترا بيرون كردند، أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ (۱۳)، هلاك كرديم و تباه و ايشان را هيچ يارى ده نبود.

أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، چه گويى كسى كه بر درستى و بينايى است از خداوند خويش، كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ، او چنان ديگر كس است كه بد كرد او برآراستند او را، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (۱۴) و ايشان بر پى خوش آمد خويش ميروند.

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ، صفت و شأن آن بهشت كه پرهيزگاران را وعده داده‏اند، فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ، در آن بهشت جويهاست از آب نه گندا و نه حال گشته، وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ، و جويها از شير نه ترش گشته و نه طعم آن گشته، وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ، و جويها از مى كه آشمندگان را خوش آيد، وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى، و جويها از عسل پالوده آفريده، وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ، و ايشانراست در آن بهشت از همه ميوه‏ها، وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ، و آمرزش از خداوند ايشان، كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ، او چنان كس است كه در آتش جاويد است، وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً، و مى‏آشامند او را آب جوشانيده، فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (۱۵) رودگانى ايشان ميبرد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ، و از ايشان كس است كه ميآيد و مى‏نيوشد، حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ، تا آن گه كه بيرون شوند از نزديك تو، قالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ، دانايان را گويند، ما ذا قالَ آنِفاً، چه چيز ميگفت او اكنون، أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ، ايشان آنند كه مهر نهاد اللَّه بر دلهاى ايشان.

وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (۱۶)، و بر پى خوش‏آمدهاى خويش ميروند.

وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا، و ايشان كه بر راه راست ايستادند، زادَهُمْ هُدىً، اللَّه ايشان را راست راهى افزود، وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ (۱۷) و ايشان را پرهيزگارى داد.

فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ، چشم نمى‏دارند مگر رستاخير را أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً، كه بايشان آيد ناگاه، فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها نشانهاى آن پيش باز آمده، فَأَنَّى لَهُمْ، چون و از كجا ايشان را جاى پذيرفتن بود، إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ (۱۸) چون رستاخيز بايشان آمده بود.

النوبة الثانية

اين سورة دو هزار و سيصد و چهل و نه حرف است و پانصد و سى و نه كلمت و سى و هشت آيت. خلافست ميان علماء تفسير كه اين سورة مكى است يا مدنى.

سدّى و ضحاك گفتندى مكى است، مجاهد گفت مدنى است. ابن عباس گفت و قتاده مدنى است مگر يك آيت: وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً. ميگويند اين آيت آن روز فرو آمد كه از مكه بيرون آمد بهجرت، رسول خدا (ص) با مكه مينگريست و اندوه مفارقت وطن در دل وى اثر ميكرد، تا رب العزة تسلى دل وى را اين آيت فرستاد. و در اين سوره دو آيت منسوخ است: يكى فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ الى قوله: فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً اين منسوخ است بآن آيت كه در سورة الانفالست گفت: فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ.

آيت ديگر: وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ، منسوخ است بقوله: إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ، و در فضيلت سورة، ابى كعب گفت: قال رسول اللَّه (ص) من قرأ سورة محمد كان حقا على اللَّه ان يسقيه من انهار الجنة.

قوله: الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ. اى امتنعوا عن الايمان صدودا و صدوا الناس عن الايمان صدا، أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ اى ابطلها فلم يقبلها.

اين آيت در شأن قومى مشركان فرود آمد كه در كفر خويش صله رحم بپاى داشتند و عمارت مسجد حرام ميكردند و مردمان را طعام ميدادند. رب العالمين آن عملهاى ايشان باطل كرد كه هيچ نپذيرفت و ثواب آن ضايع. زيرا كه خود از راه هدى برگشتند و ديگران را نيز از ايمان برميگردانيدند.

ابن عباس گفت در شأن مطعمان روز بدر فرود آمد، دوازده مرد بودند: بو جهل و عتبة و شيبه و وليد بن عتبة و عقبة بن ابى معيط و امية بن خلف و منبه و نبيه و حكيم بن حزام و زمعة بن الاسود و الحارث ابن عامر بن نوفل و ابو البخترى. اين دوازده مرد، ورزيدن كفر، بر عداوت رسول (ص) هزينه ميكردند و طعام ميدادند و پيوسته در راهها رصد داشتند تا مردم را از رسول خدا و اسلام باز ميداشتند و بكفر ميفرمودند.

وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، مهاجران و انصاراند، مهاجران هجرت كردند با رسول و خان و مان خود بگذاشتند بر دوستى خدا و رسول و انصار با مهاجران مواسات كردند و ايشان را در آنچه داشتند بر خود ميگزيدند، آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ يعنى القرآن وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ، لانه ناسخ لسائر الكتب و الناسخ حق، و قيل هو يعود الى محمد (ص) و قيل يعود الى ايمانهم، كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ، اى اللَّه كفّر عنهم سيّئاتهم غفرها لهم و سترها عليهم، وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ اى حالهم و شأنهم فى دينهم و دنياهم، و البال لا يثنى و لا يجمع، قال ابن عباس عصمهم ايام حياتهم يعنى ان هذا الاصلاح يعود الى اصلاح اعمالهم حتى لا يعصوا و قيل البال القلب و انشدوا:

لو كنت من بالك لم تنسنىلكننى لم اك فى بالكا

ذلِكَ اشارة الى الاضلال و الاصلاح، بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يعنى بسبب انّ الذين كفروا، اتَّبَعُوا الْباطِلَ، و هو الشرك «و» بسبب أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ، و هو القرآن، كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ اى هكذا يبيّن اللَّه لامّة محمد (ص) امثال من كان قبلهم و هلاكهم و قيل يبيّن اللَّه امثال حسنات المؤمنين و سيئات الكافرين.

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ، نصب على الاغراء، اى فاضربوا رقابهم و هذا كناية عن القتل بالسلاح، حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ، اى بالغتم فى القتل و قهرتموهم، فَشُدُّوا الْوَثاقَ، يعنى فى الاسر، شدّ و هم بالحبال و السيور المحكمة الوثيقة حتى لا يقتلوا منكم و الاسر يكون بعد المبالغة فى القتل، كما قال تعالى: ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً، يعنى بعد ان تاسروهم فامّا ان تمنّوا عليهم منّا باطلاقهم من غير عوض و اما ان تفادوهم فداء. علماء دين در حكم اين آيت مختلف‏اند. قول قتاده و سدّى و ضحاك و ابن جريح آنست كه اين آيت منسوخ است و ناسخ آن، آيات قتل است كه رب العزة ميگويد: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ و اين مذهب اوزاعى است و اصحاب رأى، گفتند بحكم اين آيات چون كافر در دست مسلمان افتاد باسيرى، منّ و فدا بروى روا نيست و جز قتل وى روى نيست، اما ابن عمر و حسن و عطا و بيشترين صحابه ميگويند كه: اين آيت محكم است و منسوخ نيست و حكم آن ثابت است و مذهب شافعى و احمد و سفيان ثورى و اسحاق اينست كه گفتند: مرد بالغ عاقل كافر كه اسير افتاد در دست مسلمانان امام در حق او مخيّر است، اگر خواهد او را بكشد و گر خواهد برده گيرد و گر خواهد منت بر وى نهد و بى‏عوض و بى‏فدا او را رها كند و گر خواهد او را بمال باز فروشد يا باسيران مسلمان كه در دست كافران باشند باز فروشد، يك اسير كافر، بدو اسير مسلمان. ابن عباس گفت: آيت منّ و فداء آن گه فرو آمد كه مسلمانان انبوه گشتند و كار اسلام و سلطان دين قوى گشت و اين حكم ثابت بود در روزگار رسول (ص) و در روزگار خلفاء راشدين. و خبر درست است كه ثمامة ابن اثال از بنى حنيفه اسير گرفتند ياران رسول، و او را در ستون مسجد بستند. رسول خدا (ص) بنزديك وى شد گفت: ما عندك يا ثمامة نزديك تو چيست يا ثمامة يعنى سر چه دارى و چه خواهى كرد و رسول خدا از وى تعرف اسلام ميكرد. و ثمامة گفت: يا محمد ان تقتلنى تقتل ذا دم و ان تنعم، تنعم على شاكر و ان كنت تريد المال فسل منه ما شئت.

يا محمد اگر بكشى خونيى را كشته باشى و اگر انعام كنى و منّت نهى، بر شاكرى سپاس دار منت نهاده باشى و اگر مال خواهى چندان كه خواهى هست. رسول او را هم چنان فرا گذاشت تا ديگر روز باز آمد و همان سؤال كرد و همان جواب شنيد.

سوم روز باز آمد و همان سؤال و همان جواب رفت. آن گه رسول خدا منت نهاد و او را رها كرد، گفت: اطلقوا ثمامة، از بند اسر، او را بگشائيد و رها كنيد. ثمامة در آن حال رفت و غسلى برآورد و بمسجد باز آمد و گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه. آن گه گفت يا محمد و اللَّه كه از نخست هيچ كس بمن از تو دشمن‏تر نبود و اكنون در روى زمين هيچ كس بمن از تو دوست‏تر نيست و اللَّه كه بمن هيچ دين دشمن‏تر از دين تو نبود و اكنون هيچ دين بمن دوست‏تر از دين تو نيست و اللَّه كه بمن هيچ بقعت بغيض‏تر از بقعت تو نبود و اكنون هيچ بقعت بدل من شيرين‏تر و عزيزتر از بقعت تو نيست.

و عن عمران بن حصين قال: اسر اصحاب رسول اللَّه (ص) رجلا من بنى عقيل فاوثقوه و كانت ثقيف قد اسرت رجلين من اصحاب النبى (ص) ففداه رسول اللَّه (ص) بالرجلين الّذين اسرتهما ثقيف. قوله: حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها اى اثقالها و احمالها يعنى حتى تضع اهل الحرب السلاح فيمسكوا عن الحرب و اصل الوزر ما يحمله الانسان فسمّى الاسلحة اوزارا لانها تحمل و قيل الحرب هم المحاربون كالشرب و الركب و قيل الاوزار الآثام و معناه حتى يضع المحاربون آثامها، بان يتوبوا من كفرهم، فيؤمنوا باللّه و رسوله. و قيل حتّى تضع حربكم و قتالكم اوزار المشركين و قبائح اعمالهم بان يسلموا.

قال مجاهد و سعيد و قتاده حتى تنقطع الحرب و لا يكون فى الارض مشرك و هذا يكون زمان نزول عيسى بن مريم و الجهاد لا ينقطع ما دام فى الارض مشرك و معنى الاية: اثخنوا المشركين بالقتل و الاسر حتى يدخل اهل الملك كلها فى الاسلام و يكون الدين كلّه للَّه فلا يكون بعده جهاد و لا قتال و ذلك عند نزول عيسى بن مريم (ع).

و جاء فى الحديث عن النبى (ص): الجهاد ماض منذ بعثنى اللَّه الى ان يقاتل آخر امتى الدّجال، و قال (ص): يوشك من عاش منكم ان يلقى عيسى اماما هاديا و حكما عدلا يكسر الصليب و يقتل الخنزير، و تضع الحرب اوزارها حتى تدخل كلمة الاخلاص كلّ بيت من و بر او مدر بعز عزيز او ذل دليل و يبتزّ قريشا الا مارة بان ينزعها عنهم.

ابتزّ أي سلب.

قوله: «ذلك» اى الحكم فيهم ذلك، فهو مبتداء و خبر، وَ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ فاهلكهم بغير قتال، وَ لكِنْ، امر بالقتال، لِيَبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ‏، يمتحنكم بمقاتلة الكفار ليظهر المحق من المبطل و يصير من قتل من المؤمنين الى الثواب و من قتل من الكافرين الى العذاب، وَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ، قرأ ابو عمرو و يعقوب و حفص: قتلوا بضم الكاف و كسر التاء بالتخفيف، يعنى الشهداء و قرأ الآخرون قاتلوا بالالف من المقاتلة و هم المجاهدون، فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمالَهُمْ خلاف الكفّار.

قال قتاده: نزلت هذه الاية يوم احد و قد فشت فى المسلمين الجراحات و القتل، سَيَهْدِيهِمْ ايام حياتهم فى الدنيا الى ارشد الامور و فى الآخرة الى الدرجات وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ اى يرضى خصمائهم و يقبل اعمالهم. و قيل سَيَهْدِيهِمْ الى جواب المنكر و النكير فى القبر، وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ حالهم فى النعيم و كرّر لان الأول سبب للنعيم و الثانى نفس النعيم، يصلح بالهم اى قلوبهم باخراج الغلّ منها.

وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ، اى بيّن لهم منازلهم فى الجنة، حتى يهتدوا الى مساكنهم كانّهم سكّانها منذ خلقوا فيكون المؤمن اهدى الى درجته و خدمه منه الى منزله و اهله فى الدنيا. هذا قول اكثر المفسرين و قيل عرّفها لهم اى عرّف ان طريق الوصول اليها الحسنات و روى عطاء عن ابن عباس، عرفها لهم، اى طيّبها لهم من العرف و هو الريح الطيبة و طعام معرّف اى مطيّب.

روى عن اسماعيل بن رافع عن انس بن مالك (رض) قال: قال رسول اللَّه (ص): بينما اهل الجنة على خيول من ياقوت سروجها من ذهب و لحمها من ذهب، يتحدثون تحت ظل الشجرة كل ورقة منها يسبح اللَّه عز و جل و يحمده و يقدسه فبينما هم يتحدثون عن الدنيا اذ اتاهم آت عن ربهم عز و جل ان اجيبوا ربكم فينزلون عن خيولهم الى كثب من مسك ابيض افيح فيها منابر من ذهب و منابر من نور و منابر من لؤلؤ و منابر من ياقوت و منابر من فضة فيجلسون عليها فيقول الجبار جل جلاله و تقدست اسماؤه مرحبا بخلقى و زوارى و اهل طاعتى، اطعموهم فيطعمونهم طعاما ما طعموا قبله مثله فى الجنة قط، ثم يقول جل جلاله مرحبا بخلقى و زوارى، و اهل طاعتى البسوهم فيلبسونهم ثيابا ما لبسوا مثلها قط فى الجنة، ثم يقول تبارك و تعالى مرحبا بخلقى و زوارى و اهل طاعتى اكلوا و شربوا و البسوا و عطروا، حق لى ان اتجلى لهم فينظرون الى وجهه عز و جل فيتجلى لهم تبارك و تعالى فيقعون له سجدا فيقول عبادى ارفعوا رؤسكم فليس هذا موضع عبادة فيرفعون رؤسهم و يركبون خيولهم فيبعث اللَّه عز و جل عليهم سحابة تمطرهم مسكا ابيض ثم يبعث اللَّه عز و جل عليهم ريحا تدعى المثيرة فتدخل ثيابهم المسك الأبيض فاذا رجعوا الى ازواجهم من الحور العين قلن يا ولى اللَّه الا نسمعك شيئا ليس من مزامير الشيطان فيسمعنه من حمد اللَّه عز و جل و تقديسه و تهليله شيئا ما دخل اذنيه قط، ثم ينظر الى واحدة لم يكن يراها فى منزله فيقول من انت فتقول انا المزيد زادنيك ربى عز و جل.

قوله: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يعنى دينه و رسوله، يَنْصُرْكُمْ على عدوكم وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ على الصراط. و قال قتادة حق على اللَّه ان ينصر من نصره لقوله: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ و ان يزيد من شكره لقوله: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ، و ان يذكر من ذكره لقوله: فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ، و ان يوفى بعهدكم لقوله تعالى: أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ.

وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ، فى الدنيا بالقتل و فى العقبى بالتردّى فى النار اى عثارا لهم ضد الانتعاش و تثبيت الاقدام و قيل تعسا لهم اى بعدا لهم و شفاء و خيبة و المعنى اتعبهم اللَّه فتعسوا تعسا، وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ لانها كانت فى طاعة الشيطان.

ذلِكَ اى ذلك التعس و الاضلال، بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ استثقلوا القرآن، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ فلم ينالوا بها خيرا. قال ابن عيسى انما كرّر ليكون كلّما ذكروا وصل ذكرهم بالذم و التحقير و الاخبار بسوء الحال ثم خوّف الكفار.

فقال تعالى: أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ اى اهلكهم، وَ لِلْكافِرِينَ أَمْثالُها اى لمشركى قريش امثال تلك العقوبات ان لم يؤمنوا، هذا كقوله: أَ لَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِينَ.

ذلِكَ، اى ذلك الذى ذكرت من نصر المؤمنين و تعس الكافرين، بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا، وليّهم و ناصرهم، وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ اى لا ناصر لهم.

قال المبرد: اللَّه مولى العبد من ثلاثة اوجه: الاختراع و ملك التصرف فيه و هو غير الاختراع و النصرة و الولاية، فهو جل جلاله ولى المؤمنين و الكافرين من جهة الاختراع و التصرف فيهم. و مولى المؤمنين خاصة من جهة النصرة و الولاية. ثم ذكر مآل الفريقين فقال: إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ فى الدنيا، وَ يَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ، ليس لهم همة الا بطونهم و فروجهم و هم لاهون ساهون عما فى غد و قيل من كانت همته ما يأكل، فقيمته ما يخرج منه. و قيل المؤمن فى الدنيا يتزودوا المنافق يتزين و الكافر يتمتع.

و قيل الاكل على وجهين: اكل للشهوة و المصلحة و هو اكل العاقل و اكل للشهوة فقط و هو اكل الانعام و البهائم و قيل شبّههم بالانعام لاكلهم بالشره و النهم و لجهلهم عاقبة امرهم و ما يجب عليهم معرفته و لتركهم الاستدلال بالآيات، وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ يجوز ان يكون المثوى فى محل الرفع بالخبر و يجوز ان يكون فى محل النصب بالحال و لهم الخبر.

وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ، اى كم من قرية يعنى اهل قرية، هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ، يعنى مكة اخرجك منها اهلها، أَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ.

قال ابن عباس: لما خرج رسول اللَّه من مكة الى الغار، التفت الى مكة و قال: انت احب بلاد اللَّه الى اللَّه و احبّ بلاد اللَّه الىّ. و لو ان المشركين لم يخرجونى لم اخرج منك، فانزل اللَّه هذه الاية: أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ، اى على يقين من دينه و قيل على حجة و بيان و برهان و عقل. قيل هو محمد (ص) و البينة القرآن و قيل هم المؤمنون و البينة معجزة النبى (ص)، كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ، زين له الشيطان و سوّلت له نفسه وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ بعبادة الاوثان و هم ابو جهل و المشركون.

مَثَلُ الْجَنَّةِ، اى صفة الجنة، الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ، فى قوله: إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ، و المتقون امّة محمد (ص)، فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ، يعنى غير آجن منتن. قرأ ابن كثير: اسن بالقصر و الباقون بالمد و هما لغتان يقال اسن الماء ياسن اسنا و اجن ياجن، اجنا و اسن ياسن اسونا و اجن ياجن اجوّنا اذا تغيّر و انتن، وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ، الى حموضة و غيرها مما يعترى الالبان فى الدنيا لانه لم يخرج من ضرع، وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ، لذيذ طعمها يقال شراب لذّ و لذّة و لذيذ و يحتمل ان يكون مصدرا و تقديره من خمر ذات لذة للشاربين. تطرب و لا تسكر و لا تصدع و ليست بحامض و لا مرّ و لا منتن لانها لم تعصر بالايدى و الارجل، وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى، من الشمع و الرغدة و الكدر لانه لم يخرج من بطن النّحل.

روى ابو هريرة قال: قال رسول اللَّه (ص): سيحان و جيحان و الفرات و النيل كل من انهار الجنة و قال كعب الاحبار: نهر دجلة نهر ماء اهل الجنة و نهر الفرات نهر لبنهم و نهر مصر نهر خمرهم و نهر سيحان نهر عسلهم و هذه الانهار الاربعة تخرج من نهر الكوثر، وَ لَهُمْ فِيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ، مما يعرف و مما لا يعرف، وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ، ستر الذنوب و ترك العتاب و التذكير. و فيه كمال لذّاتهم، كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ، اى من كان فى هذا النعيم، كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً، شديد الحرّ اذا ادنى منهم شوى وجوههم و وقعت فروة رؤسهم فاذا اشربوا، قطع امعاءهم فخرجت من ادبارهم و الامعاء جميع ما فى البطن من الحوايا واحدها معاء.

وَ مِنْهُمْ، اى من المنافقين، مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ، اى الى خطبتك يوم الجمعة و قد يكون فيها عيب المنافقين و هم عبد اللَّه بن ابىّ بن سلول و رفاعة بن زيد و مالك بن جعشم و عمرو بن الحرث و اصحابهم كانوا يحضرون مجالس النبى و الجمعات و يستمعون كلامه و لا يعونه كما يعيه المسلم حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ، من الصحابة قيل هو ابن عباس و ابن مسعود و ابو الدرداء قالوا اى شي‏ء قال محمد الآن و سؤالهم هذا استهزاء و اعلام انهم لم يلتفتوا الى ما قاله. قوله: آنِفاً، اى فى ساعتنا هذه و الآنف اقرب حين منك و سمى انف الرجل لانه اقرب جسده منك و ايتنف الكلام ايتنافا اذا ابتدأ به و استأنف الامر، اذا استقبل اوّله.

أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فلم يؤمنوا، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ فى الكفر و النفاق.

وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا يعنى المؤمنين، زادَهُمْ، ما قال الرسول، هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ. وفّقهم للعمل بما امر به و هو التقوى و قال سعيد بن جبير: آتاهم ثواب تقواهم.

فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً، روى ابو هريرة قال: قال النبى: ما ينتظر احدكم الا غنى مطغيا، او فقرا منسيا، او مرضا مفسدا، او هر ما مقتدا او موتا مجهزا، او الدجال و الدجال شر غايب ينتظر، او الساعة و الساعة هى ادهى و امرّ قوله: فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها اى اماراتها و علاماتها من انشقاق القمر و غيره و كان النبى (ص) من اشراط الساعة فانه‏ قال بعثت و الساعة هاتين و اشار بالسبابة و الوسطى‏ و لانه (ص) آخر الانبياء و امّته آخر الامم و قال انس سمعت رسول اللَّه (ص) يقول: ان من اشراط الساعة ان يرفع العلم و يكثر الجهل و يكثر الزنا و يكثر شرب الخمر و يقلّ الرجال و يكثر النساء حتى يكون لخمسين امراة القيم الواحد.

و قال النبى (ص) لاعرابى سأله عن الساعة قال: اذا اضيعت الامارة فانتظر الساعة قال: كيف اضاعتها قال اذا و سدّ الامر الى غير اهله فانتظر الساعة، فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ، فمن اين لهم التذكر و الاتعاظ و التوبة اذا جاءتهم الساعة. هذا كقوله: يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏ و قيل الذكرى دعاؤهم باسمائهم فى القيمة تبشيرا و تخويفا، عن انس قال: قال النبى (ص)، احسنوا اسماءكم فانكم تدعون يوم القيمة يا فلان قم الى نورك يا فلان قم فلا نور لك.

النوبة الثالثة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بنام خداوندى قادر و قاهر و ديان، واحد و وحيد در نام و در نشان، يكى يگانه يكتا از ازل تا جاودان، رحمن است دارنده جهان و پروراننده جهانيان، دوستان و دشمنان. رحيم است بمؤمنان و نوازنده ايشان در دو جهان، بنگاشت از كل صورت انسان و برگزيد او را بر همه آفريدگان.

همه را هست كرد در اين سراى بلا و امتحان. پس بحكمت اختلاف او كند ميان ايشان، يكى گريان، يكى خندان، يكى شادان يكى با غم و احزان، يكى نواخته فضل، آراسته معرفت و ايمان، يكى خسته عدل آلوده كفر و طغيان، فردا برستاخيز همه را جمع كند. آدميان و پريان همه را جزا دهد بكردار ايشان، مؤمنانرا احسان و رضوان و غفران، كافران را انكال و اغلال، زقوم و قطران. رب العالمين در ابتداء اين سورة هر دو گروه را ياد كرد و مآل و مرجع ايشان پيدا كرد، فرمود: الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ. وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ فردا برستاخيز هر كه سر از خاك حسرت برآرد چنان برآرد كه بخاك فرو شده.

المؤمن على ايمانه و المنافق على نفاقه، يكى را ميارند با هزاران كرامت و انواع لطافت. طيلسان سعادت بر كتف مفاخرت افكنده و ايمان و معرفت و اخلاص گرد بر گرد مركب او درآمده و دست در فتراك دولت او زده و اين منشور اقبال در پيش او داشته كه: سَيَهْدِيهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُمْ وَ يُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَها لَهُمْ. يكى را در ضحضاح ظلمت نفس خود بمانده كفران و طغيان و عصيان گرد او درآمده و در عرصات سياست اين ندا برو زده كه: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ بنده مؤمن اگر او را خود اين شرف بودى و اين كرامت كه رب العزة ميفرمايد: ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ. او را شرف تمام بودى كه ميفرمايد جل جلاله من يار مؤمنانم و كافران را نه. من دوست مؤمنانم و كافران را نه. دوست كافران طاغوت است كه در دنيا او را پرستيدند و دوست داشتند چنانك فرمود: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ نتيجه دوستى و پرستش طاغوت آنست كه در دنيا ايشان را از نور معرفت با ظلمت كفر برد تا در عقبى از روشنايى بهشت با تاريكى دوزخ افتادند. كافران را چنين فرمود كه أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ. و مؤمنانرا فرمود: نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ اى مؤمن موحد، اى درويش دل ريش، اى رنج و بلاء دنيا بسى كشيده، اى در بى‏كامى و بى‏نوايى روز بسر آورده و اندوه شادى دين اسلام در برگرفته، باش تا فردا كه رستاخيز بپاى شود و سياست و عظمت جبارى بر خلق ظاهر گردد و اين قوالب و اشباح و اين اجزاء و اعضاء متفرق و اين تن‏هاى خراب شده و صورتهاى از هم جدا گشته و اين اشخاص ريزيده و ذره در عالم پراكنده شده همه را در عرصات قيامت جمع كند.

در آن موقف هيبت و در آن صفصف قهر بدارد و جبّار وار بخودى خود خطاب فرمايد نامهاى خود را بشنواند فرمايد: انا اللَّه، انا الرحمن، انا الملك، انا القدّوس، انا السلام، انا المؤمن، انا المهيمن، انا العزيز، انا الجبار، انا المتكبر، انا الذى ابدأت السماء و لم تك شيئا، انا الذى اعيدها، اين الملوك و الجبابرة.

اى جوانمرد، امروز اين نامها از خلق ميشنوى در سراى فانى، فردا از حق بشنوى در سراى باقى. امروز از مخلوق ميشنوى در سراى خاكى، فردا از خالق لم يزل بشنوى در سراى پاكى. ميفرمايد: اللَّه منم، رحمن منم، ملك منم، قهر كننده منم، سلام منم، سلامت دهنده منم، مؤمن و مهيمن منم، داننده راز خلق منم، عزيز و بى‏نياز از خلق منم، جبار و كامران منم، داد مظلوم از ظالم ستاننده منم، متكبر با كبريا منم. خلق اين نامها از حق جل جلاله بى‏واسطه شنوند، آن گه خطاب كند كه دنيا من آفريدم، نيست بود من هست كردم، باز من آن را نيست كردم. خلق ميآفريدم و از آفرينش ايشان در مملكت ما زيادتى نه و از نابودن ايشان ما را نقصانى نه. امروز آن روز است كه مؤمنانرا بفضل خود بيامرزم و كافران را بعدل خود قهر كنم. نصيب دوستان از ما امروز لطف است و فضل و نصيب دشمنان از ما عدلست و قهر. مؤمنان و موحّدان مخلصان و معتقدان را حور و قصور است و شراب طهور، از ملك غفور در آن سراى سرور كه صفتش اينست: فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى، و دشمنان و بيگانگان را ماتم بيگانگى و مصيبت جدايى و فضيحت و رسوايى، ملك با ايشان بخشم و ايشان در عذاب، نه رستن را اميد و نه خواندن را جواب، با آن عيش ناخوش، جاويد در آتش، چنانك رب العزه فرمود: كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِيماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ.

۲ النوبة الاولى

قوله تعالى: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، ميدان كه نيست خداى مگر اللَّه وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ، و آمرزش ميخواه گناه خويش را، وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ، و مردان و زنان گرويدگان را، وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ (۱۹) اللَّه ميداند گرديدن شما و بنگاه شما.

وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا، گرويدگان ميگويند، لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ، چرا سورتى فرو نميفرستند از قرآن، فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ، و چون سورتى بر جاى بداشته فرو فرستاده آيد، وَ ذُكِرَ فِيهَا الْقِتالُ، و در آن سورة كشتن كردن با دشمنان ياد كرده، رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ، ايشان را بينى كه در دل ايشان شك و گمانست، يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ مينگرند در تو، نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ چنانك نگرد كسى كه مرگ برو درآمد، فَأَوْلى‏ لَهُمْ (۲۰) نزديك آمد بايشان آنچه ميترسند از آن.

طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ، فرمانبردارى بايد و سخنى پسنديده و بچم و اندام، فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ چون كار فرا كار نشيند و كارى با ديد آيد از كردگار، فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ اگر راست مى‏رفتند با اللَّه، لَكانَ خَيْراً لَهُمْ (۲۱) ايشان را كه بوديد.

فَهَلْ عَسَيْتُمْ، چه ميپنداريد و در سر چه ميداريد، إِنْ تَوَلَّيْتُمْ، كه اگر روزى ولايت‏داران باشيد و جهانداران و پادشاهان، أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ، كه در زمين تباهى كنيد و جهانيان را دو گروه كنيد، وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ (۲۲)، و خويشاونديها ببريد.

أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فرقت او كنندگان و جدايى ميان مسلمانان‏ آنند كه لعنت كرد اللَّه بريشان، فَأَصَمَّهُمْ، و گوش دل ايشان كر كرد، وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ (۲۳) و چشم دل ايشان كور.

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، در نينديشند درين قرآن، أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها (۲۴) يا بر دلهاى ايشان مهر است.

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ، ايشان كه برگشتند از دين خويش با پس وا، مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى، پس آنكه ايشان را پيدا گشت راستى پيغام و استوارى رسول، الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ، ديو ايشان را آن بر آراست، وَ أَمْلى‏ لَهُمْ (۲۵) و ديو ايشان را امل و وعده زندگانى دراز نمود.

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ، آن از بهر آنست كه ايشان گفتند ايشان را كه دشوار آمد ايشان را قرآن كه اللَّه فرو فرستاد، سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ، كه ما شما را فرمان بريم در كار كار، وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ (۲۶) و اللَّه ميداند نهانهاى ايشان.

فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ، چون بود آن گه كه ميميرانند ايشان را فرشتگان، يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ (۲۷) ميزنند بر رويهاى ايشان و قفاهاى ايشان.

ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ آن از بهر آنست كه ايشان بر پى كارى رفتند كه اللَّه خشم گرفت بر ايشان بآن، وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ و دشوار آمد ايشان را پسند اللَّه، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (۲۸) تباه كرد و فرانيست داد كردارهاى ايشان.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ، ميپندارند ايشان كه در دلهاى ايشان گمانست، أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ (۲۹) كه اللَّه بيرون نيارد از ايشان كينهاى ايشان.

وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ، و اگر خواهيم ايشان را بتو نمائيم، فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ (۳۰) تا ايشان را بنمون و سان ايشان بشناسى.

وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ، و بشناسى ايشان را در آساى سخن، وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ (۳۱) و اللَّه كردارهاى شما ميداند.

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ، و ناچار شما را بيازمائيم، حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ، تا ببينيم كه كوشنده از شما كيست، وَ الصَّابِرِينَ و شكيبا از شما كيست، وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ (۳۲) و تا بررسيم بر خبرهاى شما.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا، ايشان كه بنگرويدند، وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، و برگشتند از راه خداى، وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ، و پيچ كردند با رسول او و ستيز، مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏، از پس آنكه ايشان را پيدا شد راستى نامه و استوارى رسول، لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً، اللَّه را هيچ نگزايند بنبود خويش، وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ (۳۳) و كردارهاى ايشان تباه كند.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا، اى ايشان كه بگرويدند، أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ، فرمان بريد اللَّه را و فرمان بريد رسول را، وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ (۳۴)، و كردارهاى خويش تباه مكنيد.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ، ايشان كه بنگرويدند و برگشتند از راه خداى، ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ، و در كافرى مردند، فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ (۳۵) نيامرزد اللَّه ايشان را هرگز.

فَلا تَهِنُوا، سست مگرديد، وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ، و صلح و آشتى نجوئيد، وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ، و شما برتريد و به، وَ اللَّهُ مَعَكُمْ، و اللَّه با شما با يارى، وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ (۳۶) و اللَّه نكاهد از شما كردار شما هيچيز

إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ، اين جهان بازى است و فرا داشتى، وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا، و اگر بگرويد و بپرهيزيد، يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ، بشما دهد اللَّه مزدهاى شما، وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ، و از شما مالهاى شما همه نخواهد كه بدرويشان دهيد.

إِنْ يَسْئَلْكُمُوها، اگر خواهد از شما آن را، فَيُحْفِكُمْ و هر چند كه بر شما پيچد، تَبْخَلُوا، بخيل آئيد و دست فرو بنديد، وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ (۳۷) و بيرون آرد كينهاى شما آگاه بيد.

ها أَنْتُمْ، شماها گوش داريد، هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ، ميخوانند شما را و ميفرمايند، لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ، تا نفقه كنيد از بهر خداى، فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ، از شما كس هست كه مى دست فرو بندد، وَ مَنْ يَبْخَلْ، و هر كه دست ببخل فرو بندد، فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ، از خود فرو بندد، وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ، و اللَّه بى‏نياز است، وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ، و شما نيازمندان و درويشان‏ايد، وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا، و اگر برگرديد، يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ، اللَّه بجاى شما گروهى آرد جز شما، ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ، و آن گه چون شما نباشند كه قريش‏ايد و آخر بشرف شما نباشند.

النوبة الثانية

قوله تعالى: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، اى اعلم خبرا يقينا ما علمته نظرا و استدلالا يا محمد آنچ بنظر و استدلال دانسته‏اى از توحيد ما، بخبر نيز بدان و يقين باش كه اللَّه يگانه و يكتاست. يگانه در ذات و يگانه در صفات، برى زعلات، مقدس از آفات، منزّه از حاجات، نامور پيش از نامبران، و راست نامتر از همه نام‏وران، خداى جهان و جهانيان، دارنده آفريدگان و فراخ بخشايش در دو جهان.

و قيل معناه فاعلم يا محمد انه ليس شي‏ء فضله كفضل لا اله الا اللَّه، فاذكر لا اله الا اللَّه و اثبت على قول لا اله الا للَّه بدان يا محمد كه هيچيز آن شرف و فضيلت ندارد كه كلمه لا اله الا اللَّه دارد. ياد كن اين كلمه را و آن را محكم دار و بر آن ثابت باش.

روى ابو هريرة عن النبى (ص) انه قال جدّدوا ايمانكم قالوا يا رسول اللَّه كيف نجدد ايماننا قال: اكثروا من قول لا اله الا اللَّه‏ و روى انه قال (ص): جددوا الاسلام بلا اله الا اللَّه‏ و روى انه (ص) بعث معاذ بن جبل الى اهل اليمن فاوصاه و قال انكم ستقدمون على اهل كتاب فان سألوكم عن مفتاح الجنة فقل لا اله الا اللَّه. و عن ابى هريرة قال: قيل يا رسول اللَّه من اسعد الناس بشفاعتك يوم القيمة قال: اسعد الناس بشفاعتى يوم القيمة، من قال لا اله الا اللَّه خالصا من قبل نفسه.

و روى انه‏ قال (ص) اقول يا رب شفعنى فيمن قال: لا اله الا اللَّه فقال يا محمد ليس ذلك لك و عزتى و كبريايى و عظمتى لا ادع فيها احدا يشهد ان لا اله الا اللَّه الا اخرجته منها.

و عن عثمان بن عفان قال: سمعت رسول اللَّه (ص) يقول من مات و هو يعلم ان لا اله الا اللَّه دخل الجنة

و قيل فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، الخطاب مع النبى و المراد به امّته واحدا بعد واحد.

ابو العاليه گفت و ابن عيينة كه اين آيت متصل است بآيت پيش، يعنى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ فاعلم انه لا ملجأ و لا مفزع عند قيامها الا اللَّه، چون رستاخيز آيد يا محمد بدان كه در آن احوال و اهوال رستاخيز، پناهى و درگاهى نيست كه با وى گريزند مگر درگاه و پناه اللَّه آن خداوند كه جز وى خداوند نيست. ثم قال: وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ، گناهان كبائر بر پيغامبران روا نيست، اما صغائر، روا باشد كه بر ايشان رود كه بشراند و بشر از صغائر خالى نباشد و صغائر مصطفى (ص) كه در جاهليت برو رفت يا بعد از نبوة، گذشته و آينده همه آمرزيده است كه رب العالمين فرمود: لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ اما در اين آيت، او را استغفار فرمود تا امت وى استغفار كنند و بر سنت وى در استغفار راست روند.

روى عن حذيفة قال: شكوت الى رسول اللَّه (ص) ذربا فى لسانى فقال اين انت من الاستغفار فانى لاستغفر اللَّه كل يوم مائة مرة و جاء رجل فقال يا رسول اللَّه انى ذرب اللسان و اكثر ذلك على اهلى فقال له النبى (ص) فاين انت من الاستغفار انى استغفر اللَّه فى اليوم و الليلة مائة مره‏

و قال (ص) و توبوا الى ربكم فو اللَّه انى لأتوب الى اللَّه فى كلّ يوم مرة.

و روى انه قال (ص): الملائكة لا يذنبون و انتم تذنبون.

فشربوها انتم بالاستغفار فان افضل العلم لا اله الا اللَّه و ان افضل الدعاء استغفر اللَّه. ثم تلا رسول اللَّه (ص): فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ، قوله: وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ، هذا اكرام من اللَّه تعالى لهذه الامة حيث امر نبيهم (ص) ان يستغفر لذنوبهم و هو الشفيع المجاب فيهم. كرامتى و فضلى عظيم است كه رب العزة اين امت را داد كه فرمود پيغامبر را تا گناهان ايشان را مغفرت‏ خواهد، و مغفرت خواست وى آنست كه از بهر ايشان شفاعت كند و رب العزة شفاعت وى قبول كند.

روى ابو موسى الاشعرى قال: قال رسول اللَّه (ص): خيّرت بين الشفاعة و بين ان يدخل نصف امتى الجنة فاخترت الشفاعة لانها اعم و اكفى، أ ترونها للمتقين المؤمنين لا و لكنها للمذنبين الخطّائين و المتلوثين‏

وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ اى تصرفكم فى الدنيا و منزلكم فيها، و قيل مُتَقَلَّبَكُمْ، فى الدنيا وَ مَثْواكُمْ، فى الآخرة، و قيل مُتَقَلَّبَكُمْ منتشركم فى النهار، وَ مَثْواكُمْ، اى مستقركم بالليل و قيل مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ انقلابكم من اصلاب الآباء الى ارحام الامهات.

ثم منها الى الدنيا ثم منها الى القبر ثم منه الى الجنة او الى النار.

و المعنى انه عالم بجميع احوالكم، فلا يخفى عليه شي‏ء منها، وَ يَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا حرصا منهم على الجهاد، لَوْ لا نُزِّلَتْ سُورَةٌ تأمرنا بالجهاد مؤمنان صحابه از سر ايمان و صدق خويش و استيناس بوحى منزل، پيوسته آرزوى نزول وحى ميكردند و نيز تقاضاى قتال ميكردند، تحمل مشقت را در راه حق و تحصيل مثوبت در آخرت، و لان فى القتال احدى الحسنيين: امّا الشهادة و الجنة و امّا الظفر و الغنيمة. و منافقان نزول وحى كراهيت ميداشتند. ميترسيدند كه اگر فرمان بقتال آيد و قتال بريشان گران بود و صعب يا ميترسيدند كه سرّ ايشان بوحى آشكارا گردد. و ذلك فى قوله: يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فِي قُلُوبِهِمْ و قوله: فَإِذا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ، كلّ ما لم ينسخ من القرآن محكم و قيل محكمة يعنى فيها احكام الغزو و قال قتادة:، كلّ سورة، ذكر فيها القتال، محكمة و هى اشدّها على المنافقين، رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يعنى المنافقين، يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ شزرا، نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ، يعنى كمن هو فى غشيان الموت كراهية قتالهم مع العدو و قيل يشخصون نحوك بابصارهم نظرا حديدا كما ينظر الشاخص بصره عند الموت لكراهتهم القتال، فَأَوْلى‏ لَهُمْ، كلمة وعيد و تهديد كقوله: أَوْلى‏ لَكَ فَأَوْلى‏ اخذت من الولى و هو القرب اى وليك ما تكره و قاربك و قيل معناه اولى الاشياء لهم ان يعاقبوا. و يحتمل انّ هذا الكلام ليس للوعيد و المعنى طاعة و قول معروف، اولى لهم من الجزع عند الجهاد، اى لو اطاعوا و قالوا قولا معروفا بالاجابة كان امثل و احسن و ذكر عن ابن عباس انه قال: اولى، وعيد و الكلام به تام ثم قال: لهم طاعة اى للمؤمنين طاعة للَّه و لرسوله و قول معروف و اما وزن اولى فقد قيل انه اسم على وزن افعل جعل علما للتهديد و الوعيد فلم ينصرف و قيل وزنه فعلى من آل يؤل اى يؤل امرك الى شر فاحذره و قيل طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ معناه يجب عليهم و ينبغى لهم طاعة و قول معروف و قيل هذا كان من المنافقين قبل الامر بالجهاد اى امرنا طاعة و قول معروف فلما امروا به امتنعوا عنه، فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ، اى جدّ الامر و لزم فرض القتال و صار الامر معروفا، فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ، فى اظهار الايمان و الطاعة، لَكانَ خَيْراً لَهُمْ. و قيل: جواب اذا محذوف، تقديره فاذا عزم الامر نكلوا و كذبوا فيما وعدوا و لو صدقوا لكان خيرا لهم.

فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ، معناه فلعلّكم ان اعرضتم عن القرآن و فارقتم احكامه، أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ، اى تعودوا الى ما كنتم عليه فى الجاهلية فتفسدوا فى الارض بالمعصية و البغى و سفك الدماء و ترجعوا الى الفرقة بعد ما جمعكم اللَّه بالاسلام، وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ قرأ يعقوب و تقطعوا بفتح التاء و التخفيف و الباقون بالتشديد من التقطيع على التكثير لاجل الارحام. معنى آنست كه هيچ بر آن ايد، هيچ مى‏انديشيد و مى‏پنداريد كه اگر روزى از دين برگرديد شما بحال جاهليت باز شيد كه عصيان آريد و خون يكديگر ريزيد و دو گروه شويد و خويشاونديها ببريد. بعضى مفسران گفتند: إِنْ تَوَلَّيْتُمْ مشتق از ولايت است يعنى فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ امر الناس، أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ، بالظلم چه پنداريد و در سر چه داريد كه اگر روزى ولايت دار و جهاندار شيد و پادشاهان بيد كه در زمين تباهى كنيد بظلم و معصيت و خويشاونديها بريد و دليل بر اين، قراءة على بن ابى طالب (ع) است: إِنْ تَوَلَّيْتُمْ بضم تاء و واو و كسر لام يعنى ان اطعتم و ملكتم، چه ميپنداريد در خويشتن چه ميسگاليد اگر روزى شما را سالاران پسندند و بر خويشتن پادشاهان، كه تباهى كنيد در زمين و خويشاونديها بريد.

قال بعضهم: المخاطبون فى هذه الاية المنافقون و قيل هم قريش و قيل هم الخوارج.

أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ، ابعدهم من رحمته، فَأَصَمَّهُمْ، عن الحق، وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُمْ، عن الحق و الهدى فلا يهتدون سبيلا.

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، فيعرفوا ما لهم و عليهم، أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها قيل «ام» بمعنى بل و اضاف الاقفال الى القلب لانها ليست من حديد و انما هى طبع و ختم و رين او غشاء و غلاف مما وصف قلوب الكفار به فذلك اقفال القلوب و قيل هذا جواب لهم حين قالُوا قُلُوبُنا فِي أَكِنَّةٍ قُلُوبُنا غُلْفٌ.

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ، رجعوا كفارا، مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى قال قتادة هم كفار اهل الكتاب يعنى اليهود كفروا بمحمد (ص) بعد ما عرفوا و وجدوا نعته فى كتابهم و قال ابن عباس و الضحاك و السّدّى: هم المنافقون ارتدّوا بعد ما سمعوا القرآن، الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ، التسويل التصوير و التزيين اى زين الشيطان لهم القبيح وَ أَمْلى‏ اللَّه لَهُمُ، اى امهلهم فى العمر و اخّر عنهم العذاب و قيل الشيطان املى لهم اى طوّل املهم فاغترّوا به. قرأ اهل البصرة: املى بضم الالف و كسر اللام و فتح الياء على ما لم يسم فاعله، و قرأ مجاهد: املى بارسال الياء على وجه الخبر من اللَّه عز و جل عن نفسه انه يفعل ذلك و تروى هذه القراءة عن يعقوب هذا كقوله: وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ذلِكَ، اى ذلك الاملاء، بِأَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا، دو قولست در اين آيت يكى: قالُوا جهودان‏اند، لِلَّذِينَ كَرِهُوا منافقان‏اند يعنى كه جهودان فرا منافقان گفتند: سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ ما شما را فرمان بريم در بعضى كارها يعنى كه نعت و صفت محمد بپوشيم و او را تكذيب كنيم.

قول ديگر آنست كه منافقان فرا يهود گفتند كه ما در عداوت محمد و بازنشستن از جهاد، شما را فرمان بريم و شما را پشتى دهيم و اين سخن در سرّ با يكديگر ميگفتند. رب العالمين سرّ ايشان آشكارا كرد و مصطفى و مؤمنان را از آن خبر كرد، وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُمْ اى اسرار اليهود مع المنافقين. قرأ اهل الكوفة اسرارهم بكسر الهمزة على المصدر و الباقون بفتحها على جمع السرّ ثم وصف عظيم ما حلّ بهم عند الموت فقال: فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ عند الموت وَ أَدْبارَهُمْ حالة السوق الى النار.

ذلِكَ اى ذلك الضرب بسبب بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ، يعنى المعاصى و معاونة المشركين. قال ابن عباس يعنى ما كتموا من التورية و كفروا بمحمد (ص)، وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ، اى ما فيه رضوان اللَّه من الايمان و الطاعة و نصرة المؤمنين، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ اى ابطل حسناتهم فى اليهودية و قيل نزلت، من قوله إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا الى هاهنا فى شأن المنافقين الذين رجعوا من المدينة الى مكة مرتدّين.

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ، شكّ و نفاق، أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ، اى لن يظهر احقادهم و عداوتهم و حسدهم على المؤمنين فيبديها حتى يعرفوا نفاقهم و فى بعض الآثار لا يموت ذو زيغ فى الدين حتى يفتضح.

وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ، بعلامتهم بان نجعل فى وجوههم علامة تعرفهم بها. قال انس: ما خفى على رسول اللَّه (ص) بعد نزول هذه الاية شى‏ء من المنافقين، كان يعرفهم بسيماهم، وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ فيه قولان: احدهما فى صورة القول و فحواه يقال فلان الحن حجته من فلان و منه الحديث‏ عن النبى (ص) لعل بعضكم ان يكون الحن بحجته من بعض‏

و الفعل منه لحن بكسر الحاء يلحن لحنا فهو لحن اذا فطن بالشي‏ء و القول الثانى: ما قال الكلبى فى لحن القول، فى كذبه و هو ازالة الكلام عن جهته و الفعل منه لحن بفتح الحاء يلحن لحنا فهو لاحن و المعنى انك تعرفهم فيما يتعرضون من تهجين امرك و امر المسلمين و الاستهزاء بهم فكان بعد نزول هذه الاية لا يتكلم منافق عند النبى (ص) الا عرفه بقوله و استدل بفحوى كلامه على فساد دخلته وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ و يرى ظاهرها و باطنها و يميّز خيرها عن شرها.

وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ اى لنعاملنّكم معاملة المختبرون نأمركم بالجهاد و القتال حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ، اى علم الوجود و المعنى حتى يتبين المجاهد و الصابر على دينه من غيره و قيل حتى نعلمهم عيانا كما علمناهم غيبا، فان المجازاة تقع على ما يظهر منهم، وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ، اى نظهرها و نكشفها باباء من يابى القتال و لا يصبر على الجهاد. قرأ ابو بكر عن عاصم «و ليبلونكم حتى يعلم المجاهدين و يبلوا» بالياء فيهن لقوله: وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ و قرأ الآخرون بالنون فيهن لقوله: وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ، و قرأ يعقوب: و نبلو ساكنة الواو ردا على قوله: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ و الآخرون بالفتح ردا على قوله حتى يعلم: كان الفضيل اذا قرأ هذه الاية بكى. و قال اللهم لا تبلنا فانك ان بلوتنا هتكت استارنا و فضحتنا.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ، اى عادوه، مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى‏، اى ظهر لهم انه الحق و عرفوا الرسول، لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً، انما يضرّون انفسهم، وَ سَيُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ، فلا يرون لها ثوابا فى الآخرة.

قال ابن عباس: هم المطعمون يوم بدر و نظيره قوله عز و جل: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ، بتوحيده، وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ، بتصديقه، وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ، بالشك و النفاق.

قال الكلبى: لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ بالرياء و السمعة و قال الحسن: لا تبطلوا اعمالكم، بالمعاصى و الكبائر. و قال ابو العالية كان اصحاب رسول اللَّه (ص) يرون انه لا يضر مع الاخلاص بقول لا اله الا اللَّه ذنب كما لا ينفع مع الشرك عمل فخافوا الكبائر بعده ان تحبط الاعمال قال اللَّه تعالى: لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ، فان الشر يبطل الخير و الخير يبطل الشر و ملاك العمل خواتمه و قيل: معناه لا ترجعوا بعد الايمان كفارا و لا بعد الطاعة عصاة. و قال مقاتل: معناه لا تمنوا على رسول اللَّه بالاسلام، نزلت فى بنى اسد ابن خزيمة كانوا يمنّون على رسول اللَّه اذ اسلموا.

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ نزلت فى اصحاب القليب و حكمها عام و قال مقاتل: نزلت فى رجل سأل النبى (ص) عن والده و قال انه كان محسنا فى كفره فقال (ص) هو فى النار فولى الرجل و هو يبكى فدعاه فقال (ص) والدك و والدى و والد ابراهيم فى النار، فنزلت هذه الاية.

فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ، يعنى و لا تدعوا، فاكتفى بالاولى من الآخرة اى لا تضعفوا و لا تدعوا الكفار الى الصلح ابتداء، منع اللَّه المسلمين ان يدعوا الكفار الى الصلح و امرهم بحربهم حتى يسلموا، السلم و السلام لغتان و قيل السلام من الاسلام كالنبات من الانبات و العطاء من الاعطاء، وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ، اى انتم الغالبون عليهم. قال الكلبى آخر الامر لكم و ان غلبوكم فى بعض الاوقات و قيل كان رسول اللَّه (ص) اتّقى العدو يوم احد فلجاء الى الشعب فنزلت هذه الاية، وَ اللَّهُ مَعَكُمْ، بالعون و النصرة، وَ لَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمالَكُمْ اى لن ينقصكم شيئا من ثواب اعمالكم يقال وتره يتره وترا و ترة اذا نقص حقه و منه سمى الوتر لانها نقصت من الشفع ثم حضّ على طلب الآخرة. فقال: إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ اى باطل و غرور ينقطعان فى اسرع مدة، وَ إِنْ تُؤْمِنُوا، باللّه و رسوله، وَ تَتَّقُوا، الشرك و المعاصى، يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ، اى جزاء اعمالكم فى الآخرة، تم الكلام، ثم قال: وَ لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ يعنى لا يسئلكم اللَّه و رسوله اموالكم كلها فى الصدقات انما يسئلكم العشر و ربع العشر فطيبوا بها نفسا و الى هذا القول ذهب ابن عيينة، يدل عليه سياق الاية.

إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ، اى يجهدكم و يلحف عليكم بمسئلة جميعها، تَبْخَلُوا بها فلا تعطوها، وَ يُخْرِجْ أَضْغانَكُمْ، بغضكم و عداوتكم، اى يبعث ذلك منكم حقدا يظهر و لا يخفى و قيل يصير سببا للاضغان لان المؤمنين لم يكن فى قلوبهم اضغان. قال قتاده: علم اللَّه عز و جل ان ابن آدم ينقم ممن يريد ماله و نظير هذه الاية قوله: وَ لَوْ أَنَّا كَتَبْنا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ... الاية و الاحفاء و الالحاح و الالحاف واحد و هو المبالغة فى المسئلة و قيل معنى قوله: لا يَسْئَلْكُمْ أَمْوالَكُمْ اى لا يسئلكم اموالكم لنفسه سبحانه و قيل لا يسئلكم اموالكم انما ذلك ماله و هو المنعم باعطائه كقوله: وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ اللَّهِ الَّذِي آتاكُمْ.

قوله: ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ يعنى اخراج ما فرض اللَّه عليكم، فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ معناه كيف يأمركم باخراج جميع اموالكم و قد دعاكم الى انفاق البعض فى سبيل اللَّه فمنكم من يبخل فلا ينفق و قيل فَمِنْكُمْ مَنْ يَبْخَلُ، بما فرض عليه من الزكاة. وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ، عن بمعنى على اى يبخل على نفسه بالجزاء و الثواب، و قيل انما يبخل عن نفسه يعنى عن بخل نفسه لانّ نفسه لو كانت جوادا لم يبخل بالنفقه فى سبيل اللَّه و قيل يبخل عن داعى نفسه لا عن داعى ربه، وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ، اى الغنى عن انفاقكم لا حاجة به الى مالكم، وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ، اليه و الى ما عنده من الخير، وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ الخطاب لقريش، و البدل الانصار هذا كقوله: فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً... الاية و قيل الخطاب للعرب و البدل العجم.

روى ابو هريرة قال: تلا رسول اللَّه (ص) هذه الاية: وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ. قالوا يا رسول اللَّه من هؤلاء الذين ان تولّينا استبدلوا بنا ثم لا يكونوا امثالنا فضرب يده على منكب سلمان الفارسى و قال هذا و قومه، و لو كان الدين معلّقا بالثريا لناله رجال من فارس.

قال الكلبى: شرط الاستبدال بهم بشرط توليهم، ثم لم يتولوا فلم يستبدل بهم. و قيل تهدّد ثم مدح، فقال: ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ. و عن ابن عمر قال قال رسول اللَّه (ص): للَّه عز و جل خيرتان من خلقه فى ارضه قريش خيرة اللَّه من العرب و فارس خيرة اللَّه من العجم.

النوبة الثالثة

قوله تعالى: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ بدان كه اين كلمه توحيد مايه دين است و اسلام را ركن مهين است. حصار امانست و شعار اهل ايمان است و مفتاح جنانست.، بى‏گفتار اين كلمه نه اسلامست نه سلامست. بى‏پذيرفتن اين كلمه، نه ايمانست نه امانست. تا بزبان نگويى در دنيا سلامت نيست، تا بدل نپذيرى در عقبى كرامت نيست، هر كه در حمايت اين كلمه بزرگوار آمد در سراپرده امان خداى جبار آمد. مردى كه هفتاد سال در كفر و شرك بوده و در وهده ضلالت و غوايت افتاده و در تعذيب خذلان و هجران مانده، چون روى بقبول دين اسلام آرد و اين كلمات بزبان بگويد و بدل بپذيرد آن شرك و كفر وى همه نيست گرداند و در تاوش برق اين كلمات در صدر توحيد بر بساط امن بنشيند. پس آن كس كه بيگانه است و ميخواهد كه در سراى آشنايى آيد، مفتاح وى اين كلمات است و آن آشنا كه در حظيره اسلامست و خواهد كه از كوره صورت درگذرد و بمناهج معانى رسد ابتداء وى گفتار اين كلمات است و آن كس كه خواهد از حجره رسم و نهاد خود هجرت كند بدرقه راه وى حقايق اين كلمات است.

معانى اوراق آدم و صحف شيث و ابراهيم و تورية موسى و انجيل عيسى و زبور داود و فرقان محمد (ص)، آن جمله در ضمن اين حروف و كلماتست.

آدم صفى كه بديع قدرت و صنيع فطرت و نسيج ارادت بود، در نخستين منزل وجود در صدر دولت بر تخت بخت نشست و مسجود مقربان گشت. از بهر آنكه ترنم حال پاك وى در طنين انس اين كلمات بود.

ادريس كه از وهده ظلمت خاك، بسراى پاك توانست شد، معتصم وى اين كلمات بود. نوح شكور كه در سفينه نجات سلامت و كرامت يافت، بعصمت و حشمت اين كلمات بود. خليل كه آتش گاه دشمن بر وى بوستان انس و روضه قدس گشت، از روح نسيم و فوح شميم اين كلمات بود. موسى كليم كه از زحمت و ظلمت مجاورت فرعون برست و راه مكالمت و مناجات حق بر وى روشن گشت از تاوش برق اين كلمات بود.

مهتر عالم و سيد ولد آدم خاتم پيغامبران و مقتداى جهانيان، تا بود در مطاف الطاف اين كلمات بود و در نور بهجت اين كلمات بود و عزت خطاب اين كلمات بود.

تا رب العزة با وى اين بفرمود: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، فرمان آمد كه يا محمد كتاب الهى براست تو، تيغ سياست بچپ تو، برق كلمه توحيد شمع راه تو، محو و اثبات بدولت و صولت تو، دولت با كتاب و صولت با تيغ. كتاب از بهر اثبات و تيغ از بهر محو. يا محمد ما حكم چنان كرديم كه هر كه بر تو تمرّد نمايد و روح خود را بروح اين كلمه: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ معطر نكند، بريق شعاع تيغ قهر شرع تو دمار از آشيان صورت وى برآرد و هر كه در حمايت ولايت قبول اين كلمه شهادت آيد همين تيغ پاسبان حريم وى باشد. اينست كه مصطفى (ص) فرمود: «امرت ان اقاتل الناس حتى يقولوا لا اله الا اللَّه فاذا قالوها عصموا منى دماءهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم على اللَّه عز و جل»

گفت: مرا فرموده‏اند كه در صف جهاد با كفار، قتال همى آرم تا آنكه بگويند: لا اله الا اللَّه محمد رسول اللَّه. چون صيغت اين كلمات بر زبان ايشان رفت ارواح و اشباح ايشان و اموال ايشان در حمايت و عصمت اين كلمات شد. نتوانيم كه بجان ايشان قصد كنيم و نشايد كه مال ايشان غصب نمائيم، مگر بحقى واجب و سببى لازم كه شرع آن را واجب و لازم كرد و حساب ايشان اندر آن جهان با خداوند بود عز و جل و صحت عقيدت ايشان آنجا ظاهر گردد.

اى جوانمرد، نجات از تيغ ظاهر بتيغ ظاهرست و نجات از عقوبت باطن بعقيدت باطن است. چون بزبان ظاهر گفتى لا اله الا اللَّه، تيغ اين سراى از گردنت برخاست و چون بدل پذيرفتى لا اله الا اللَّه، عقوبت آن سراى از تنت برخاست. زبان مؤمن پاسبان دلست. بذكر تسبيح و تهليل پاسبانى دل كند. هر گه كه دل بصفت اخلاص و پيرايه صدق آراسته بود، پاسبان بر جاى خود بود. اما دلى كه در او اخلاص و صدق نباشد، خراب بود و در خانه خراب پاسبان نشاندن محال بود. چون سلطان اخلاص در صميم دل موحّد وطن گرفت. همه راهها بقهر عزّ خود فرو بندد. عبرت بديده فرستد، تا پرده‏دارى كند. حكمت بگوش فرستد تا جاسوسى كند. شهادت بزبان فرستد تا پاسبانى كند. ولايت جوارح سلطان‏وار فرو گيرد. نسيم روح او روح را معطر همى دارد و صولت نقمت او تزوير و سحر شيطان را معطّل همى دارد. و اللَّه ولىّ التوفيق.

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ كان له (ص) علم اليقين فأمر بعين اليقين و كان له عين اليقين فأمر بحق اليقين.

مصطفى (ص) را علم اليقين بود، باين خطاب او را از علم اليقين با عين اليقين خواندند و آن گه از عين اليقين او را بحق اليقين بردند، شعر

ما زلت انزل من ودادك منزلايتحير الالباب عند نزوله‏

علم اليقين استدلالى است، عين اليقين استدراكى، حق اليقين حقيقى است. علم اليقين مطالعت است، عين اليقين مكاشفت است، حق اليقين مشاهدت است. علم اليقين از سماع بود، عين اليقين از الهام رويد، حق اليقين از عيان خيزد. علم اليقين سبب بشناختن است، عين اليقين از سبب بازرستن است، حق اليقين از انتظار و تمييز آزاد گشتن است. كسى كه خواهد تا از علم اليقين بعين اليقين رسد او را سه چيز بكار بايد: استعمال علم و تعظيم امر و اتباع سنت. چون خواهد كه از عين اليقين بحق اليقين رسد، ترك تدبير بايد و لزوم رضا و حرمت در خلوت و خجل از خدمت. پس چون بحق اليقين رسد آنست كه پير طريقت گفت: باران كه بدريا رسيد برسيد. در خود برسيد آن كس كه بمولى رسيد. اگر كسى گويد ابراهيم خليل را گفتندى: اسلم جواب داد كه: اسلمت.

مصطفى حبيب را گفتند: فاعلم، نگفت كه: علمت. جواب آنست كه خليل رونده بود در راه إِنِّي ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّي، در وادى تفرقت مانده لا جرم جوابش خود بايست داد و حبيب ربوده حق بود در نقطه جمع، نواخته اسرى بعبده، حق او را بخود باز نگذاشت از بهر وى جواب داد كه آمَنَ الرَّسُولُ و الايمان هو العلم، و اخبار الحق سبحانه عنه انه آمن و علم، اتم من اخباره بنفسه انّى علمت.

قوله: وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ، اى اذا علمت انك علمت «فاستغفر لذنبك» هذا فان الحق على جلال قدره لا يعلمه غيره يا محمد چون در خود بدانى كه ما را دانستى، از اين دانش توبه بيار و استغفارى بكن كه جلال قدر ما جز جمال عز ما نداند.

و لوجهها من وجهها قمرو لعينها من عينها كحل‏
ترا كه داند، ترا تو دانى توترا نداند كس، تو را تو دانى بس‏

وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ و اللَّه الغنى عن طاعتكم و انتم الفقراء، الى رحمته، اللَّه غنى است، او را بكس نياز نيست. واحد است، او را شريك و انبار نيست. جبار است، كس را در وصال او رنگ نيست. مالك الملك است، هر چه كند كس را زهره اعتراض و روى جنگ نيست. اگر اعمال صدّيقان زمين و طاعات قدّيسان آسمان جمع كنند در ميزان جلال ذو الجلال پر پشه‏اى نسنجد.

نگر تا باين عمل شوريده خود ننگرى و درين عقل مختصر خود بديده اعجاب نظر نكنى و او را كه جويى بفضل او جويى نه بعقل و عمل خود.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً اى جوانمرد عزت صفت اوست و غنى نعت او. علم و فهم و عقل كجا زهره آن دارد كه پيش عزت او باز شود. فضل صفت اوست و عزت صفت او و پيش صفت او كه باز شود هم صفت او باز شود. هر كه در پناه عقل رفت صفت عزت پيش آمد و او را نوميد باز گردانيد و هر كه در پناه فضل او رفت بردابرد او باعلى عليين رسيد.

هر كه تكيه بر اعمال خويش كرد، او را بخود باز گذاشتند و هر كه در فضل و رحمت او آويخت او را بجنات نعيم برگذاشتند و بمقعد صدق رسانيدند عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ.

قال النبى (ص): ما منكم من احد ينجيه عمله، قالوا و لا انت يا رسول اللَّه، قال: و لا انا الّا ان يتغمّدنى اللَّه برحمته.