قرآن کریمبه زبان فارسی

بخش ۹

متن و شرح خطبة البیان — امیرالمؤمنین علی (ع) — شرح محمد بن محمود دهدار شیرازی
فهرست این بخش (۵)و قال عليهِ السَّلام: انا‌الذّی عندی اثنان و سبعون اسماً من اسماء العظ · و قال عليهِ السَّلام: اناالذّی اری اعمال الخلايق فی مشارق الارض و مغار · و قال عليهِ السَّلام : انا الكعبة و البيت الحرام و البيت العتيق ، اناا · و قال عليهِ السَّلام : انا محمّد المصطفی ، انا علی المرتضی ، كما قال ا · و قال عليهِ السَّلام: انا اظهر الاشياء الوجوديه كيف اشاء ، انا باب حِط

و قال عليهِ السَّلام: انا‌الذّی عندی اثنان و سبعون اسماً من اسماء العظ

چون مقرر عرفا محققین و علماء بالله شده كه ظهور و ایجاد از طرف اسماءاللّه است و بر حسب اقتضاء آن و هر فرقه و ملّتی را اسمی مربّی است و هفتاد و دو فرقه از این امت هلاك‌اند بنابر حدیث «ستفرق امّتی الحديث».

پس می‌فرماید كه : من آنم كه نزد من است علم هفتاد و دو اسم اعظم كه مربّی این هفتادو دو فرقه‌اند و دانایم بدانكه از چه وجه به وادی هلاك افتاده‌اند و كدام اثر از آثار جلال آن اسماء است كه ایشان را بازگذاشته به گمراهی ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: اناالذّی اری اعمال الخلايق فی مشارق الارض و مغار

نزد عارفان محقق است ، هر كه را معرفت شهودی حاصل شد ، هیچ چیز بر او پوشیده نمی‌ماند چنانكه سیدالتابعین اویس قرنی رضی الله عنهُ فرموده : «من عرف الله لايخفی عليه شیء». و امام تمام عارفان و قائد محققان و موحّدان و مشهود شاهدان علی‌بن‌ابیطالب علیهِ السّلام پس به طریق اولی تمام وجود مفصلاً نزد آن حضرت - یعنی حضور شخص خودش- حاضر باشد ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا الكعبة و البيت الحرام و البيت العتيق ، اناا

چون تمام موجودات همیشه بر گردِ عارف طواف می‌كنند پس دل عارف كعبۀ وجود باشد و حضرت سیدمحی‌الدین عبدالقادر اشاره به این معنی فرمود : « انا طائف البيت بجنانی» و حقیقت كعبه كه بیت‌الحرام و بیت‌العتیق است و حقیقت بیت‌المعمور دل حاصل سرّ محمّدیست اكنون اشاره می‌فرماید عليهِ السَّلام كه : دل من حاصل سرّ محمّدیست پس كعبۀ حقیقی و بیت‌الحرام نظر باین نشأة و بیت‌العتیق نظر به نشئآت سابقه منم . و منم آنكه از خصوصیات من اینستكه خدایتعالی مرا تملیك مشارق ارض و مغارب آن فرموده كه زودتر از چشم‌زدنی و نظركردنی در قدم همتم در نوردیده می‌شود و این امر به ملكیت است كه حقیقت ولایتم دیگرانرا بحسب نسبت و قرب به حقیقت من ، این عبارات امتثال امر الهی فرموده به موجب كریمه «وَ اَمّا بِنِعمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»۱ ، بر زبان حقیقت برهان جاری می‌فرماید ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا محمّد المصطفی ، انا علی المرتضی ، كما قال ا

چون مقام تحدیث نعم ربّانی بود به اتمّ نعم و اعظم آن ختم نموده فرموده عليهِ السَّلامكه: تفرقه و امتیاز میانه محمّد مصطفی و علی‌ّ‌مرتضی – صلوات‌الله‌عليهما- من حیث الحقیقه نیست زیرا كه شیء از نفس خود ممتاز نمی‌باشد و امتیاز شخصی حسّی به مرتبه‌ای است كه در روح مؤثر نمی‌آید و در این معنی احادیث بسیار است و رسول صَلَّي الله عَلَيهِ و آله فرموده كه : علی پيدا شد از من و در آینه من چهرۀ حقیقت خود دیده و مرتبه علویت او به ظهور من ظاهر گشته، پس من محمد‌مصطفی‌ام زیرا كه من علی مرتضی‌ام و بالعكس ، و من آن حقیقتم كه سابقان پیشگاه قدم مرا بروح‌القدس مدح گفته‌اند ، پس قدس حقیقت من در مرتبه‌ای است كه از آن هیچ اسم و رسم خبر نمی‌توان داد و بر این معنی كه منم در حقیقت نه اسم واقع می‌شود و نه تشبیه ، زیرا كه چون روح قدسی مدح من باشد قدس قالب من خواهد بود. پس حقیقت من جز حقیقتی منزّه و مقدّس قیود نباشد لهذا اسم و شبه بر آن واقع نمی‌شود ، واللّه اعلم .

و قال عليهِ السَّلام: انا اظهر الاشياء الوجوديه كيف اشاء ، انا باب حِط

چون بیان اتمّ نعم‌الهی فرمود اثر مرتب برآن نعمت بیان می‌فرماید كه مظهر اشیاء وجودیه منم چنانچه خواهم و چندانكه خواهم ، و هر گاه كه خواهم در هر دوره‌ای و نشئه‌ای كه خواهم ، یعنی حبّ فرایض من در مرتبه‌ای است كه اثر فعل و اسم و صفت و ذات من در آن تساوی یافته به موجب كریمه «وَ ما تَشاؤُنَ اِلّا اَنْ يشاءَ اللهُ»۱، چنان تحقق در تخلّق دارم كه مشیت من عین مشیت حق است و من از نسبت مشیت مُعرّی ، چه وجود من نمانده و خلقی كه داخل در خطایای عقلی و عرفی و قولی و حالی می‌شوند باب آن خطایا منم كه از آن دری كه من می‌دانم و بر آن متحقّقم از اسما مربّی هر طائفه و فرقه‌ای از همان در درون می‌روند و تخلّف از آن در محال است ایشان را در درون رفتن بخطایا ، پس در فعل مطلق جمالی و جلالی همۀ موجودات را بازگشت بمن واقع است و نكته‌ای در اینكه ختم خطبه به ذكر خطیة و دخول در آن فرموده اینست كه ، چون خاتم جمیع موجودات انسان است و فرد اولش كه ابوالبشر است به جهت جامعیت كمالی اسمائی كه انسان را است ارتكاب خطیة نموده تا به اثر آسمانی غفرانی متأثر آید و آخرین امم انسان امّت محمد صَلَّی الله عَلَيهِ و آله است كه قلم در شأن اشان جاری شده كه : «امة مذنبةً ربّ غفور» پس این خطبه نیز كه عالمی است روحانی كه اشخاص آن همه كاملانند به جهت مطابقت به انواع انسانی بلفظ خطیة و دخول در آن ختم فرموده و سرّی نازك اینجاست و آن آنستكه انجام هر مرتبه سابق دخول در مرتبه لاحق است پس انجام این خطبه اوّل وجود مرتبه دیگر از كمال است مر آن را كه بعد از مطالعه ادراك تأویلات این كلام و غور درآن نموده باشد. و كمالی وجودی تازه آنرا به حصول پیوسته باشد پس ختم این با لسان كمالی می‌گوید با آنكس كه از این خطبه كمال وجودی در خود یافته كه هر چند وجود كمالی ترا حاصل شده به این خطبه امّا بدانكه « وجودك ذنب لايقاس به ذنب» پس به صلح مثال شد كه از باب این خطیة در آمد و در خطیة و گناه نسبت وجودی كمالی كه او را حاصل و از این خطبه شد بخود و فيه غنيمة للمتأمل المتفطن الذكی الجليل «وَاللهُ يقوُلُ الحَقَّ وَ هُوَ يهدِی السَّبيلَ»۲.

والحمدلله ربّ‌العالمین علی ما انعم من اتمام هذه الارقام الصماة بخلاصة الترجمان فی تأویل خطبة البیان و چون بر نعمت شكری واجب پس از حمد و شكر الهی ، صلوات و سلام بر حضرت رسالت پناه و اهل بیت او، سیما صاحب الخطبة البیان صلوات الله و سلامه علیهم اجمیعن .

حرّره راقم الحروف ابن عبدالله زین‌العابدین نقیب

قد التمس الدّعاء ۱۲۵۴ ق .

  1. ۱- ضحي - ۱۱ . ↑
  2. ۲- انسان /۳۰ . ↑
  3. ۱- احزاب /۴ . ↑