قرآن کریمبه زبان فارسی

بخش ۸

متن و شرح خطبة البیان — امیرالمؤمنین علی (ع) — شرح محمد بن محمود دهدار شیرازی
فهرست این بخش (۱۲)و قال (ع) : انا المتكلّم علی لسان عيسی « فِی‌المَهدِ صَبِياً» ، انا يو · و قال عليهِ السّلام: انا الاخرة و الاولی ، انا أبدی و أعيد ، انا فرعٌ · و قال عليهِ السَّلام: انا مُظهر كيف الاشياء. · و قال عليهِ السَّلام : انا الّذی اری اعمال العباد لايعزب عنّی شیء فی ا · و قال عليهِ السَّلام: انا مصباح الهدی، انا مشكوة الّذی فيها نور المصطف · و قال عليهِ السَّلام : انا خازن السموات و خازن الارض ، انا قائمٌ بالقس · و قال عليهِ السَّلام : انا آية الله الكبری التّی اَراهَا الله فرعون و · و قال عليهِ السَّلام : انا اقتل القَتلَتَين احيی مرّتين و اظهرالاشياء · و قال عليهِ السَّلام : انا الذّی رميت وجه الكفّار و بِكفِّ تراب فرجعوا · و قال عليهِ السَّلام : اناالمذكور فی سالف الزمان و خارج و ظاهر فی آخرا · و قال عليهِ السَّلام : انا قاصم فراعنة الاوّلين و مخرجهم و معذّبهم فی · و قال عليهِ السَّلام: انا مُتكلّم بسبعين لساناً و مفتی كه شیء علی سبعي

و قال (ع) : انا المتكلّم علی لسان عيسی « فِی‌المَهدِ صَبِياً» ، انا يو

بیان بعضی بروزات مختصّه می‌فرماید عليهِ السَّلام ، و چون آن تخمی كه حامل كلّیت درخت است در تمام اجزاء درخت سَرَیان و سیر دارد و فرد اكمل كه حامل كلّیتِ وجود است در تمام مراتب كلّی و جزئی وجود سریان و سیر دارد در این فقره «انا المتقلب فی ‌الصّور» بیان تتمه كرده و شكی نیست كه حقیقت كلّیه نوعیه انسانی به جمیع كمالات مندرجه در ذاتش ظهور می‌كند در افراد اكمل و كامل و متوسط و ناقص و در هر نشأة از نشئآت وجود آن قدر از كمالات آن حقیقت كه مخصوص و مناسب آن نشأة وجود است بر طبق آن افراد در آن نشأة بوجود می‌آیند.

و یك فرد البته یعنی همان حقیقت موجود می‌باشد كه انسان حامل امانت در آن نشأة او است و او را به تمام موجودات آن نشأة معیت و غائیت ثابت است و این خصوصیات كه از سرّ اللّه فی العالمین است در این خطبه و دیگر خطب و كلام به ظهور آمده بیان همین مقام می‌تواند بود ، واللّه اعلم .

و قال عليهِ السّلام: انا الاخرة و الاولی ، انا أبدی و أعيد ، انا فرعٌ

می‌فرماید كه : منم آخرت هر مرتبه و هر مقام و هر نشأة و دوره ، و هر امر كه آنرا آخرتی باشد چه آخرت هرچیز بازگشت آن چیز است به اصل خود ، و این بازگشت اثر مرتبۀ ولایت است و من حقیقت مطلقۀ ولایتم و اولی نیز منم یعنی نقطه اوّل و آخر هر دائره كه در تعینات وجودی واقع است منم به حسب حقیقت و از این جهت ابداء و اعادۀ نقاط هر دائره از من است چه نقاط دائره تعینات نقطۀ اولی است كه به نقطۀ آخر كمال دوری یافته و امثال این كلام مذكور شد .

و زیتون همان زیتون است كه در آیه نور كه از قرآن مجید مذكور شده و از جملۀ تأویلانش كه جایزالأخذ است اینستكه مشكوة روح حیوانی باشد و زجاجه روح انسانی و مصباح روح قدسی و شجرۀ مباركه قابلیت مطلق و زیتون اطلاق كه نه شرقی صفات جمال است و نه غربی صفات جلال . و این اطلاق به تقاضای اسماء ذاتیه چنان قریب‌الضّیاء است كه هنوز نار مشیت به آن نپیوسته ، است به مجرد پرتو آن روشن می‌شود ، اكنون می‌فرماید عليهِ السَّلام كه : من شاخه‌ای و فرعی از شاخها و فروع زیتون اطلاقی‌ام كه هر جا ، زُجاجه نبوّت یا ولایت ظرف مصباح وجودی قدسی شده از آن شاخ و فرع كه منم ، «زَيت» ، یافته كه «كنت مع الانبياء سرّاً» . و من قندیلی از قندیل‌های نبوّتم به حسب حقیقت نبوّت و ولایت ، كه به تعینات انبیاء و اولیاء روشنی یافته فی الحقیقه قنادیل انبیاء تعینات قندیل حقیقت مطلقۀ نبوت است و من بآن متّحدم ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا مُظهر كيف الاشياء.

در خطبه ، مُظهر به صیغه اسم فاعل اعراب شده بود و مَظهر اسم محلّ نیز می‌تواند بود و بر هر تقدیر مفاد كلام قائد الانام عليهِ السَّلام اینستكه ، ظهور كیفیات اشیاء از من است كه از كیفیات مندرجه در تعین حقیقت نشأة وجود من اشیاء متكیف می‌شوند چه وجود هر چیز تابع غایت است پس ظهور كیفیات اشیاء عین ظهور كیفیت من است ، واللّه اعلم .

و قال عليهِ السَّلام : انا الّذی اری اعمال العباد لايعزب عنّی شیء فی ا

مثل این كلام قبل از این مذكور شده ، افادۀ زائدی كه اینجا ظاهر می‌شود اینستكه ، اعمال عباد كه از انسان به عمل خواهد آمد من از امّ‌الكتاب حقیقت خود می‌بینم و از اینجا است كه علم كان و مایكون نزد من است و هیچ در زمین و آسمان از من پنهان نیست. پس لوح محفوظ و لوح محو و اثبات نیز در نظر علم من عندالتوجّه حاضر است و من به جمیع آنچه در آنهاست دانایم ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا مصباح الهدی، انا مشكوة الّذی فيها نور المصطف

تعبیر فرمود عليهِ السَّلام: من حیث التشخّص از خود به مصباح كه در آیۀ نور واقع است و اضافه به هدایت فرموده : «يهدِی اللهُ لِنوُرِهِ مَن يشاءُ» ۱، یعنی هدایت به من است كه مصباح إلهیم و زُجاجه ملكوت و مشكوه مُلك و باز تعبیر فرموده من حیث الحقیقه كه من مشكوتم و نوری كه در مشكوة من است عین نور مصطفی است كه چون یك شخص از دو آینه به جلوۀ انطباع درآمده یك عكس را محمّد صَلَّی الله عَلَيهِ و آله نام شده و دیگر عكس را علی عليهِ السَّلام و آن شخص آن نور است كه اوّل ما خلق‌اللّه هست در عالم انوار وجودی، و باز آن چیز را یعنی فاعل مطلق و قابل مطلق از مرائی فواعل و قوابل به شناخت من آنرا متعین و ممتازند. و در بعضی نسخه به جای معرفتی لفظ به واقع است یعنی فاعلیت مطلق در قوابل منند، هم چنانكه جهت فاعلیت ، حقیقت نوعیه انسانیه در ذكور افرادش متعین است و جهت قابلیت در اناث افرادش ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا خازن السموات و خازن الارض ، انا قائمٌ بالقس

و می‌فرماید كه : من خازن سموات غیب و ارض شهادتم و قسطِ عالم افراد شهادت را از عالم غیب می‌رسانم كه برزخ و واسطه و علّت و غایت والت منم و تأویل باقی عبارات ظاهر است كه تفضیل بعد از اجمال است كه در اوّل خطبه فرموده كه : «انّا بكلّ شیء عليم» اكنون تفصیل بعضی از آن می‌فرماید .

و اگر عقلِ آمیخته به او هم گوید كه علم به وزن و خفت نمل و وزن جبال شخص بشری را چه گونه میسّر است؟ گوئیم به دو نوع از علم ، یكی تحقّق به حبّ فرائض ، و دیگری به تعلیم الهی كه الهام است و علم لدنّی ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا آية الله الكبری التّی اَراهَا الله فرعون و

چون معجزات انبیاء – صلوات الله عليهم- از حضرت ولایت ایشان است و ولایت همه در تحت ولایت مطلقه ، می‌فرماید عليهِ السَّلامكه : من عین آیات كبری إلهیم كه خدایتعالی فرعون را نمود و او با وجود آن عصیان ورزید و همچنین در نشأة شخصی نیز وجود من از اعظم آیات الهی است كه به مخالفان دین و منافقان نموده ، با وجود این آیات عُصیان می‌كنند به انكار و خلاف من ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا اقتل القَتلَتَين احيی مرّتين و اظهرالاشياء

تواند بود كه قتلتین از روی تأویل اشاره باشد به قتل حضرت اسماعیل و به قتل عبدالله والد حضرت رسول صَلَّی الله عَلَيهِ و آله و احیای مرتین به فدای هر دو تواند بود كه مراد در نشئتین جمال و جلال باشد و می‌فرماید عليهِ السَّلامكه : در هر مرتبه از احیاء و قتل اظهار اشیاء نمودم ، چنانچه خواستم و دانستم كه مطابق و موافق نشأة قتل و احیا است و اكنون نیز اگر خواهم اظهار می نمایم ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا الذّی رميت وجه الكفّار و بِكفِّ تراب فرجعوا

به صیغه مجهول مضبوط شده و ضمیر هم بدل از او خواهد بود و دلیل بر دنائت احوال جاحدان می‌فرماید عليهِ السَّلامكه: منم آن جهت ولایتی كه به غلبه آن» محمّد رسول‌اللّه صَلَّی الله عَلَيهِ و آله كف خاك بر روی كافران انداخت در شب هجرت و ایشان به هلاكت ذاتی خود بازگشتند و آن منم كه هزاران امت انكار ولایت من كردند یعنی انكار نبّی خود ، پس مسخ شدند و به صورت صفتی كه بر ایشان غالب بود و باعث انكار می‌شد برآمدند و سرّ این مكرّر مذكور شد.

و قال عليهِ السَّلام : اناالمذكور فی سالف الزمان و خارج و ظاهر فی آخرا

تواند بود كه مراد از زمان سالف و آخر سالف آخر همین نشأة باشد و تواند بود كه سالف زمان هر نشأة و آخر آن فراگیرند و تواند بود كه سالف زمان را به نشئآت سابقه حمل نمایند و آخرالزّمان را بر این نشأة حاضر و علی ای حالٍ مضمون حدیث «كنت مع‌الانبياء سرّاً و صرت معی جهراً» مستفاد می‌شود از كلام. اگر نشأة حال مراد باشد و ظهور حقیقت محمّدی صَلَّی الله عَلَيهِ و آله ظاهر می‌شود در نشأت وجودی اگر وجود باقی بگیرند و خبر «نحن السابقون اللاحقون» پرده از چهره می‌گشاید ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام : انا قاصم فراعنة الاوّلين و مخرجهم و معذّبهم فی

مجمل تأویل این عبارت حقیقت اشارات اینستكه می‌فرماید عليهِ السَّلام : كه جمیع تعینات جزئی و كلی جلالی كه منشأ ظهور كمال جمال انسانی‌اند و از ادوار وجود و عوالم آن و جمیع موانع حق را خواه آفاقی و خواه انفسی من فاعل استیصال آن و تبدیل آن و رفع و اصلاح آن بوده و هستم ، زیرا كه این از نسبت ولایت است و به من منسوب در همه نشئآت و مقامات و مراتب وجودی و علمی و تأویل جبت و طاغوت و یغوث و یعوق و نسر و سرّ تعینات اوصاف و اخلاق خبیثۀ رذیله است كه مانع راه حق و قاطع كمال باشد چون شهوت و غضب و امثال آن ، واللّه اعلم.

و قال عليهِ السَّلام: انا مُتكلّم بسبعين لساناً و مفتی كه شیء علی سبعي

می‌تواند بود لفظ سبعین كنایه از كثرت باشد نه از برای اعصار یا بر طبق مجاورت وقت باشد كقوله تعالی : «اِنْ تَستَغْفِرْ لَهُم سَبعينَ مَرَّةً»۱ و اگر به اعصار حمل كنند تأویلش تواند بود كه چنین فراگیرند كه ممكنات انحصار در ده مقوله دارند و مؤثر در مقولات ائمه سبعه ذایته‌اند ، بحسب ظهور اثر كه هفت در ده هفتاد است و هریك رازبانی خاص در بیان احكام حقائق و آثار كه مطابق آن مقوله است یا آنكه تأویلش بر طبق حدیث «انّ‌الله سبعين حجاباً» كه در روایتی «سبعين الف حجابٍ» آمده اخذ نمایند و علی أی حالٍ می‌فرماید عليهِ السَّلام كه :در هر نشاة و هر مقام و هر مقوله و هر مرتبه من متکلّم به زبان آن نشأة و مقام و مقوله و مرتبه‌ام و مُفتی و مبین احكام هر چیز به هفتاد وجه ، زیرا چون كل شیء مشهد تجلیات شأنی آنی قدمگاه من است پس حوادث روز و شب و ساعات آنرا مفصّل و مرتّب تا آخرین نشأة می‌دانم زیرا كه مورد همه منم و بر آگاهان اسرار وجود و شناسایان حقیقت ظاهر و منكشف است كه هر فیض كه بر دائره وارد می‌شود موردش مركز است ، واللّه اعلم.

  1. ۱- نور/۳۴. ↑
  2. ۱- توبه /۸۰ ↑