عشق را آتشی است كه چون در دل افتد هرچه در دل یابد بسوزد، تا حدی كه صورت معشوق را نیز از دل محو كند. مجنون مگردر این سوزش بود، گفتند: لیلی آمد، گفت:من خود لیلیام و سر بگریبان فراغت فرو برد، لیلی گفت:سر بر آر كه منم محبوب تو.
مصراع: آخر بنگر كه از كه میمانی باز؟
گفت: الیك عنی، فان حبك قد شغلنی عنك.
بیت
در دعا مصطفی علیه السلام از این مقام چنین خبرداد كه: اللهم اجعل حبك احب الی من سمعی و بصری، گفت ای آنكه شنوائی و بینائی من توای.
بیت
واگر نظر بالاتر كنی، اشارت: فنسیهم، با تو گوید كه محبوب مغلوب عشق چگونه گردد؟ فهم من فهم، و من لم یذق لم یعرف، جملگی شرح این امور، آنست كه عشق نخست سر از گریبان عاشقی بحكم: احببته، برزند، آنگاه بدامن معشوق درآویزد، و چون هر دو را به سمت دوئی و كثرت موهوم یابد، نخست روی هر یك از دیگری بگرداند، آنگاه به لباس خود كه یگانگی صرف است برآرد.
بیت