جامع العلوم و المعارف و مجمع الكرامات و المكاشف العالم العالی حضرت
شیخ احمد غزالی طوسی طاب ثراه
به كوشش: دكتر علیمحمّد صابری
موعظه
بِسْمِاللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمِ
و به نستعین، رب تمم.
سلاماللّٰه تعالی و رحمته و برکاته علیک، قالاللّٰه تعالی: ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا، و قال سبحانه: و من اراد الآخرة وسعی لها سعیها و هومومن فاولئک کان سعیهم مشکورا، و قوله عز شانه: و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا و نحشره یوم القیامة اعمی، هذا لمن اعرض عنالذکر فکیف لمن اعرض عنالمذکور.
شعر:
نبهکاللّٰه بمالک و وفقک لاکتسابه و بین لک ماعلیک و اعانک علی اجتنابه و کفاک مؤنة المؤنة بمعونةالمعونة ولا جلب الیک محنة ولاقدر علیک فتنة و ذلک من قید نفسک، فاقبل بکلک علیه، وانجم لقلبک الیه، و عمک باسلامة و خصک بالکرامة و تولی امرک بالحیاطة والهدایة ولا اخلاک منالکفایة والعنایة. انه ولی ذلک والقادر علیه.
اعلم ان علامة اعراض اللّٰه تعالی عنالعبد اشتغله بمالایعنیه، و ان امرء اذهبت ساعة من عمره فیغیره ماخلق له لّحری ان یطول حسرته، و من جاوز الاربعین ولم یغلب خیره شره فلیتجهز مقعده فیالنار، و من عمراللّٰه ستین سنة فقد اعذر الیه منالعذر.
اگر نه آنستی که سینۀ پراخلاص آن خلاصۀ عصر ایدهاللّٰه بالطاعة به تایید ربانی منشرح است و به استماع مواعظ و نصایح منفسح و جواذب همم را به دل قابل و به جان مستقبل، و ذلک فضلاللّٰه یوتیه من یشاء واللّٰه ذوالفضل العظیم این تصدیع ندادمی و این رازنامه نگشادمی، چه طعم نصح در کام هواپرستان تلخ است و مناهی محبوب طبع و حرص بر ممنوع غالب و مکروه بدین سبب متبوع.
قال النبی صلیاللّٰهعلیه وسلم: لو منع الناس عن فتالبعرة لفتوها، و قالوانهینا عنهالاوفیه شیئی.
و محبت حق گویان نَوری است که شکوفۀ هر درختی نیابد و نوری است جز در مشکات متعرضان نفحات قدم نتابد.
بیت
و نصیحت دل خفته را بیدار کند، اما مرده را سود ندارد. و ان قول الحق لم یترک لی صدیقا مشهور است. و اخوک من و اساک و من حذرک منالذنوب مذکور. عمروار مردی باید که: اول من یسلم علیه الرب عمر، میشنود، و شب به در خانه حذیفة میرفت و میگفت: هل ذکرنی رسولاللّٰه معالمنافقین و به روز کعبالاخبار را میگفت: خوفنی بالنار یا امام المسلمین.
بیت
خوف حصار ایمان است و رجا مرکب مرید، ولاخیر فیمن اذازجر لم ینزجر. اما وثوق غالب آمد و اعتماد راحج، کماقیل:
شعر
اناللّٰه تعالی اوان لیست من ذهب ولافضة انما هیالقلوب، و احبها الیاللّٰه مارقّ و صفا و صلب اصلبها فیالدین و اصفاها فیالیقین و ارقها علیالمسلمین.
بدان ای عزیز روزگار که لوح از اغیار ستردن بدایت ارادت است. همۀ عوام برآنند که تا یکی بادو کنند و خواص بر آن تا هزار را به یکی آرند. و من تشعب به الهموم لم یبالیاللّٰه فی ای واد اهلکه بچه اعتماد این همه غرور. عسی ان یکون قداقترب اجلهم فبای حدیث بعده یؤمنون. لاتغتر بسلامة الوقت فلن العاقبة مبهمة.
شعر:
شعر:
اذا وقعت الواقعه یقین است، ان بطش ربک لشدید دین است. به هیچ از همه بازماندن موجب غرامت است و فانی را بر باقی برگزیدن و اختیار کردن مثمر ندامت.
بیت
زبان ممر صدق است و دل ممر یقین. اغلق علی نفسک باب الحجة وافتح علی قلبک باب الحاجة. حواله مکن، حیله مساز، رخنه مجوی. چنانکه لهم البشری خواندگان را همراه است لابشری یومئذ للمجرمین راندگان را در راه است. چنانکه: سیماهم فی وجوههم من اثر السجود بیان است، یعرف المجرمون بسیماهم نشان است. فلاتزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقی خودپسند نمیباید بود، خدا پسند بايد شد. اگر تو بر خود پوشیدهای بروی پوشیده نیستی: لاتبهرجوا فان الناقد بصیر.
بیت
مجاهد میگوید در وقت نماز روی به جماعت آوردم و گفتم: استووار حکم اللّٰه. ندائی شنیدم که: استویت حتی تا مرالناس بالاستواء ان لم یعرفک هؤلاء فانا لااعرفک و قد قیل: لاتغتربثنآء الناس.
بیت
بس آشنا که فردا بیگانه خواهد شد. ما اغفل الخلق عناللّٰه و ما اخلی الطریق الیاللّٰه. باش تا سیلت فرا دریا رسد و بضاعتت فرا خریدار. فمن ابصر فلنفسه و من عمی فعلیها، یومالحسرة و الندامة بدانی. اذاقضی الامر و هم فی غفلة ردی میآید که به هیچ طاعت باز نگردد.
بیت
و قبولی میرسد که به هیچ معصیت نایستد:
بیت
شعر
جرم بایسته را در عمل پنهان میکند که: ذکرواللّٰه فاستغفر والذنوبهم و نابایست را در کار خویش سرگردان میکند که: نسوا اللّٰه فنسیهم.
شعر
علت از این صنایع دور است و اغراض مهجور. عنایت به عمل نفروشند. شطر: رضیالمتجنی غایة لاتدرک
دردنابایست را درمان نیست و حسرت راندگان را پایان نه.
بیت
افمن شرحاللّٰه صدره للاسلام میدان، فویل للقاسیة قلوبهم من ذکراللّٰه میخوان، کل من علیها فان مینگر، و کم اهلکنا قبلهم میشمر. از شبیخون مرگ برحذر بودن شرط است و از تنهائی گور یادآوردن شرع است.
قبل ان یاتی یوم یقول فیه. یالیتنا اطعنااللّٰه و اطعنا الرسولا و پیش از آمدن ملکالموت در نتوان خواست که: لولا اخرتنی الی اجل قریب و جواب دادن وی که: الآن وقد عصیت قبل و کنت منالمفسدین و تهدید: اولم تکونوا اقسمتم من قبل مالکم من زوال و نداء: و حیل بینهم و بین مایشتهون.
شعر
اکثروا ذکر هادم اللذات فرمان است وکفی بالموت واعظاً درمان.
شعر
الا الیاللّٰه تصیرالامور.
مصرع: ترسم که چو بیدار شوی روز بود.
دختر عمر عبدالعزیز گوید: پدر خویش را دیدم گریان. گفتم: ترا چه افتاد؟ گفت: ذکرت منصرفالقوم من بین یدیاللّٰه فریق فیالجنة و فریق فیالسعیر.
شعر
با خود حساب میکنی پیروز میآئی: کل مجر بالخلآء یسر. باش تا محک عدل بیارند. خلق همه در خواب شباند، صبح مرگ است، اسفار قیامت، اشراق در بهشت. لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا دعوی ساکنان روز است. واللیل اذا عسعس درلا دیدن، والصبح اذا تنفس در لا نگریدن.
کار صاحب بصیرتی است که با انا بیگانه بود و با هو آشنا.
بیت
نه هرکه دارو خرد دارو خورد. رب جاهل فقه و لیس بفقیه. اما واعظی دینی باید یا ناصحی سری والا زاجری عقلی که آنچه غفلت با دلها میکند دوزخ سوزان با بیگانگان نکند.
شعر
فذالک کار دیدن ملک است و به اول کار غره شدن هُلک.
بیت
یکی از علماء پادشاهی را به پسر تعزیت میداد، گفت: مات ابوک و هو اصلک و مات ابنک و هو فرعک و مات اخوک و هو وصلک، فماذا تنتظر بعد فناء الاصل والفرع والوصل. باش تا خسارت این جسارت بینی.
بیت
امرتم بالزاد و نودیکم بالرحیل و حبس اولکم لآخرکم و انتم تلعبون. ارباب صدق از تهدید: لیسئل الصادقین عن صدقهم ترسان و اصحاب عمل از سهم: والمخلصون علیخطر عظیم لرزان و همه مخلوقات از اهوال قیامت در تمنی عدم و از گوشمال خجل، و مشتی پایمال سقاطالجسم در جوال جهل خود رفته، و غول غفلت ایشان را در تیه تهافت افکنده، حیاری سکاری لامسلمین ولانصاری. از اعمال مفلس، از احوال فارغ و از معانی خالی و هوا را متابع. بزبان مسلمان و به دل مشرک. من کان فیهذه اعمی فهو فیالآخرة اعمی واضل سبیلا.
تا نداء لمن الملک به مسامع ایشان نرسد بیدار نگردند، حتی اذا خرجت الدیار و عطلت العشاء ذهبت الخمار بلذة الخمر.
بیت
حجاج بر سر منبر گفت: ان شمسکم هذه. متی شمس قارون و فرعون طلعت علی قصورهما ثم طلعت علی قبور هما.
شعر
الظالم نادم والمظلوم سالم والقانع غنی و ان لم یملک حبة، والحریص فقیر و ان ملک الدنیا.
یحییمعاذ رازی گوید: الناس فی فضیحةالدنیا و قعوا فی فضیحةالآخرة. صدیق اکبر فاروق را –رضیاللّٰه عنهما- میگوید: انالحق ثقیل و مع ثقله مرئی و انالباطل خفیف و مع خفته و بئی، و اناللّٰه تعالی حقا باللیل لایقبله بالنهار و حقا بالنهار لاقبله باللیل، وانک لوعدلت علیالناس کلهم و جرت علی احدالمال جورک بعدلک.
بیت
مرد باید که در این دریا غواصی کند، اگر موج او را به ساحل لطف اندازد: فقد فاز فوزا عظیما، و اگر نهنگ قهرش به قعر فرو برد: فقد وقع اجره علیاللّٰه.
مصرع: کس بر تو زیان نکرد من هم نکنم.
آن مرد در بنیاسرائیل سالها عبادت کرد، لمیزل خواست که خلوت او را جلوهای دهد، ملکی بفرستاد و گفت: رنج مبر که تو دوزخی خواهی بود. گفت: مرا با بندگی کار است، خداوندی او داند. آن فرشته باز گفت: جلال احدیت جواب داد که: او چون با لئیمی برنمیگردد من با کریمی چون برگردم.
شعر
بیت
جعفر صادق –رضیاللّٰه عنه- بیمار بود، گفت: اللهم اجعله ادباو لاتجعله غضبا. گفتندشفا نمیخواهی. گفت نه: اللحوق لمن یرجی خیره اولی منالبقاء مع من لایومن شره.
مصرع: آخر گذر رسن به چنبر باشد. الیه یرجع الامر کله. حاسبوا قبل ان تحاسبوا و زنوا قبل ان توزنوا.
هرگز دولت خلوتی نادیده و بتی ناشکسته زخمی به دل نارسیده، کمند طلب بر فتراک طمع بستن جز خجالت بار نیارد، من ظن انه بدون الجهد یصل فمتمنی، و من ظن انه ببذل الجهد یصل فمتعن. طلب الجنة بلاعمل ذنب منالذنوب. الحقیقة ترک ملاحظة العمل لاترک العمل.
بیت
آئینه قدر فرا روی داود داشتند تا درنگریست و آلایش حدثان بدید و: انا عندالمنکسرة قلوبهم بشنید.
بیت
پندارند که همه آرایش است به روز قیامت. یحیی زکریا علیهماالسلام میآید و هیچ معصیت در دیوان نه. او را در عرصات بدارند تا حساب عاصیان کنند.
شعر
ذنب اعقبک بالبکاء خیر من طاعة امنت فیها، و: بصنعاللّٰه بالضعیف ما یتعجب منه القوی.
نوری میگوید: در همسایۀ من مدبری از دنیا رفته بود به جنازۀ وی نرفتم. به خواب دیدم که اگر نجات میخواهی به سر گور او رو. چون احوال او پرسیدم گفتند در وقت نزع دیدههاش در اشک غرقه بود و میگفت: یا من له الدنیا والآخرة ارحم علی من لاله الدنیا و الآخرة.
مصرع: ای شادی آن دل که در آن دل غم تست.
خداوندا بس کاری نباشد جنید و شبلی را آمرزیدن، کرم آن باشد که بر چون من رسوائی رحمت کنی.
سپر بیفکن تا بنده باشی، چون تو نباشی بر خراب خراج نیست. العبودیة ان تفعل ما یرضاه او ترضی ما یفعله. یقین شناس که در این راه هیچ چیز مثمرتر از اندوه نیست. و من یرداللّٰه له خیرا جعل فی قلبه نایحة. قال النبی -صلیاللّٰه علیه وسلم- لوان محزونا بکی فی امة لرحماللّٰه تلک الامة ببکائه، والهموم عقوبات الذنوب واللّٰه تعالی یحب کل قلب حزین.
در صفت خواجۀ کاینات علیه افضل الصلوات معروف است: کان دائمالحزن متواصل الفکر. این حدیث از خوف عاقبت و ترس سابقه خیزد.
بیت
از وارد صاحب ورد خبر دهد و از سهر صاحب درد سخن گوید. قصۀ منبر شنیدهای که چون بنهادند از جزع بنالید. فرمان آمد که حنانه را در کنار گیر، چه نالۀ رنجوران را در این درگاه قدری هست. طرقوا دعوة المظلوم رمزی است.
شعر
یقولونثکلیومنلمیذقفراقالاحبةلمیثکل
وقدجرعتنیلیالالفراقشراباامرمنالحنظل
بیت
شعر
صمصام برهنه در کدورت غبار پیدا نشود و در صفا ظاهر گردد.
شعر
مصرع: یکبار قدم برون نه از خانۀ خویش. فلیرتقوا فیالاسباب.
مصرع: یکی زین چاه ظلمانی برون شود تا جهان بینی.
عش ماشئت فانک میت، اساس تنبیه است، فاحبب ما شئت فانک مفارقه قاعدۀ تجرید است، واعمل ماشئت فانک مجزی به تهدید شدید است.
بیت
و ان منالذنوب عقوبتها سلب التوحید.
شعر
بس روی را که در لحد از قبله بگردانند و بس آشنا که شب نخستین او را بیگانه خوانند. یکی را گویند: نم نومة العروس ودیگری را گویند: نم نومة المنهوس.
بیت
قل هو نبأ عظیم، انتم عنه معرضون.
از آن ساعت که مرده را به جنازه نهند تا به لب گور چهل بار حق سبحانه بخودی خود از آن بنده سئوال کند. یکی این بود که: طهرت منظر الخلق سنین هل طهرت منظری ساعة، فیم افنیت عمرک؟
شعر
اگر مجذوبی باشد چون مکلم شود معلم گردد، یثبتاللّٰه او را تلقین دهد، و اگر مخذولی بود لال گردد، نختم علی افواهم او را رسوا کند. جماعت برگردند و گویند: رجعنا و ترکناک و لواقمنا مانفعناک.
بیت
این انفاس غماز دلها است و ترجمان سرها که: قلب المومن حرماللّٰه و حرام علی حرماللّٰه ان یلج غیراللّٰه. هرجا که معرفت است شکایت نیست. هرجا که خوف است دلیری نیست. هرجا که رجاء است فراغت نیست. در دوستی سقط نیست. در مشاهده هیچ غلط نیست.
علم نگاه داشت دین است. ورع پروردن یقین است. راستکاری كن تا رستگاری یابی.
بیت
سماعون للکذب اکالون للسحت. با این معامله بار افتادهگیر و بارگیر فرومانده.
بیت
بیش از این تغافل نمودن نه اثر سعادت است. عمل بی علم بیگانگی است و علم بی عمل دیوانگی و عافیت در تنهائی و سلامت در خاموشی. من علم ان کلامه من عمله قل کلامه الا فیما یعینه و ان ما تملی علی کاتبیک یکتب الی ربک، انظر ماذا تملی و ماذا تکتب ماتقول. ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید، عهد و پیمان است.
مصرع: عهد همان است که دلدار بست.
مایکون من نجوی ثلاثة الاوهورا بعهم. عهد ایمان است، و التقوی رقیباللّٰه علیالقلوب تحذیر است. اقرأ کتابک کفی بنفسکالیوم علیک حسیبا.
مصرع: کس طاقت تو نداشت من کی دارم.
اولئک یبدلاللّٰه سیآتهم حسنات، مد دریای کرم است. اناللّٰه لغنی عنالعالمین، زخم کبریای قدم است.
بیت
احکمالحاکمین جمع میآرد، ارحمالراحمین در میگذارد. فضل بیعلت یکی را مینوازد، عدل بیمنت یکی را میگدازد. فامامن ثقلت موازینه فهو فی عیشة راضیة، و اما من خفت موازینه فامه هاویة.
بوی در مشک رقم است و رنگ بر لاله علم. عمر در میخانه مقبول و عبداللّٰه اُبّی در مسجد مخذول.
بیت
شعر
هر بامداد به دل اولیاء خود ندا کند: ما تصنع بغیری و انت محفوف بخیری، ان نظر الیک سوائی آخذ منک و ان نظرت الیک اعطیتک.
پیغمبر –صلیاللّٰهعلیه وسلم- میفرماید: به هر کوشکی که در بهشت بود گذشتم گفتند سلمان را زما سلام کن و او میگفت. منذ عرفتاللّٰه مانظرت غیراللّٰه، العنایة قبل الماءوالطین.
بیت
مردی را که روی در این عالم دادند اگر سیر خورد مست است، اگر گرسنه باشد دیوانه است، اگر خفته بود مردار است، اگر بیدار است متحیر است. ضعف قرین او شده، عجز صفت لازم او گشته. اگر گرد معرفت گردد گویند: و ما قدرواللّٰه حق قدره، و اگر بعبادت مشغول شود گویند: و ما امروا الالیعبدواللّٰه مخلصین له الدین، و اگر از هر دو کناره گیرد گویند: و ما خلقت الجن و الانس الالیعبدون.
اگر بنشیند [گویند] ان بطش ربک لشدید، اگر شفیعی طلبد گویند: الالمن اذن له الرحمن، اگر به خود یا به غیری نگرد گویند: لئن اشرکت لیحطبن عملک. اگر خواهد که سودائی کند گویند: وان علیکم لحافظین. و اگر خواهد که در اندرون بازاری سازد گویند: یعلم السرو اخفی و اگر زاویه جائی برد این المفر، اگر گریزگاهی طلبد الیه المصیر. اگر فارغ شود گویند: والذین جاهدوافینا، چون جهد کند: یختص برحمته منیشاء.
اگر نومید شود لاتقنطوا من رحمةاللّٰه، اگر امیدوار گردد افامنوا مکراللّٰه. اگر فریاد کند: لایسئل عما یفعل، اگر ساکن شود: و هم یسئلون. یفعلاللّٰه مایشاء و یحکم مایرید.
بیت
دخلنا الدنیا مضطرین و بقینا فیها متحیرین و خرجنا منها کارهین. اعمار امتی ما بینالستین الی السبعین و قل ما یجاوز ذلک.
همه بار سبوی آب از جوی درست نیاید. و هر زلت که به استغفار دردآمیز نسوزی در وی هلاک شدهگیر. فالتوبة من غیر اقلاع همةالکذابین والمؤمن یری ذنبه کالجبل یقع علیه والمنافق یری ذنبه کالذباب یطیرمنه. ایمانی که امروز ترا از حرام باز ندارد، فردا ترا از دوزخ کی باز دارد. اناللّٰه تعالی یحب حال المرتحل. گاه به منزل کلمینی یا عایشه و گاه در محراب ارحنا یا بلال:
شعر
بیت
معرفت ثمرۀ عقل است و آشنائی ثمرۀ صحبت. عبارت جائی دیگر است و کار جائی دیگر، الکلام فیصفآء المعاملات ملیح ولکنه فیالحقایق ریح، والمو کلون بابواب المقال لاخیر عندهم من هذه الاحوال.
شعر
بیت
قالبی نحیف و دلی بیچاره و جانی عاشق و ارادتی بر کمال.
بیت
مهتر عالمیان -صلیاللّٰهعلیه وسلم- شبی بخفت یک تار موی سفید نه، روز دیگرش هفده تارۀ سفید بود. پرسیدند که سبب چیست؟ گفت: دوش سورۀ هود بر ما عرضه کردند، این اثر زخم آن خطاب است، که: فاستقم کما امرت نه کاری است که اگر فوت شود تدارک توان کرد.
اگر گوئی: فارجعنا نعمل صالحا گویند تو خود از آنجا میآیی. هرکه مست شراب الست نیست او را خمار شکن بلی سود ندارد. ظهرباللّٰه وخفی باللّٰه. الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکراللّٰه.
طهویة زنی صالحه بود، او را پس از مرگ به چهل سال به خواب دیدند، و از حالش پرسیدند. گفت: هنوز معذبم که شبی فتیلۀ چراغ مستان بتافتم.
بیت
ارضیتم بالحیاة الدنیا منالآخرة.
بیت
کل یوم هو فی شان. کمر بندگی به زنار کبر کی بدل میکند. استاد ابوعلی دقاق –رحمهاللّٰه- به در کلیسائی بگذشت و گفت: ولولانعمة ربی لکنت منالمحضرین.
شعر
ندای هل من سائل در سحرگاه از بهر آن است که: کانوا قلیلا مناللیل مایهجعون. عبداللّٰه عمر را -رضیاللّٰه عنهما- سید –صلیاللّٰهعلیه وسلم- میگفت: نعم الرجل هولو کان یصلی باللیل.
و قال امسلمه لابنه: یابنی لاتکثر النوم باللیل فان کثرةالنوم باللیل تدع صاحبه فقیر ایومالقیامة. و مناللیل فتهجد به نافلة لک، امر است. و بالاسحار هم یستغفرون شکر است. والمستغفرین بالاسحار، ذکر است.
در لقمه احتیاط بجای آر که: لترک دانق من حرام خیر من عبادة مأة سنة. ابراهیم ادهم میگوید: اطب مطعمک ولاعلیک ان تصلی باللیل و لا ان تصوم بالنهار.
کثرت بکاء نافع است و قرآن بدان ناطق و از ضد آن ناهی: فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا. ومن یرداللّٰه به خیرا اعطاه العینین الهطالتین. و قال –صلیاللّٰهعلیه وسلم- حرمت النار علی ثلاثة اعین: عین سهرت فی سبیلاللّٰه و عین غضت عن محارماللّٰه و عین بکت من خشیةاللّٰه. و قد قیل: عودوا اعینکم البکاء و قلوبکم التفکر. و قال –علیهالصلوة والسلام- والتحیة للساجد. هذا السجود فاین البکاء.
و قال عیسی علیهالسلام – دمعة مندموع العاصین تطفی غضبالرب. و کان فیوجه عمر –رضیاللّٰه عنه- خطان اسودان من کثرة البکاء. و این حدیث ذوق است نه عبارت و حکایت لمس است نه اشارت. و من قال هذا الکلام بالاوقار لیس له عند اهل المعرفة مقدار: اکحل عینیک بملول الحزن اذا ضحک البطالون و کن یقظانا اذا نامت العیون. فارقالناس قلوبا اقلهم ذنوبا. و سارع الی المغفرة قبل عزل المعذرة. فالقلوب واعیة والا قدام جاریة والدعوة مسموعة والتوبة مقبولة قبل یومالتغابن. فان من ضیع حقاللّٰه فی صغره ضیعهاللّٰه فی کبره و من جاناللّٰه فی السرهتکاللّٰه سره فیالعلانیة.
شعر
سه خصلت است که هلاک مرد در آن است. ثلاث مهلکات: شح مطاع و هوی متبع و اعجاب المرء بنفسه.
شبلی گوید: بخیل هرگز شهید نگردد، چه او به ترک نانی نگوید، به ترک جانی کی گوید. و بزرگان روشندل گفتهاند: البخل شلل فییدالریاسة، زمانة فی رجل الرجولیة، صمم فی سمع الاریحیة، قذی فی عین المروة، بخر فی انف الفتوة، فلج فی سن السیادة.
مردی نه متابعت هوی است، همت در جان میباید، هزیمت در نفس، غنیمت در دل. تن بر مرگ میباید نهاد که منزل گورستان است و آن لشگرگاه گوش تو میدارند و انتظار تو میکنند. ملکالموت دیوار افکند و قفص شکند. وهذه الاجساد قفص الطیور و اصطبل الدواب.
اگر مرغ جان آشنا باشد، چون آواز طبل ارجعی بشنود پرواز جوید و بر بلندتر جائی نشیند. اهتزالعرش بموت سعدبن معاذ از آن خبری باز میدهد. و اگر عیاذباللّٰه، مرغ جان بیگانه باشد و از جملۀ: اولئک کالانعام بل هم اضل رخت او را از زاویه به هاویه برند.
حسن بصری –رحمةاللّٰه علیه- روزی قدحی آب بر دست گرفت و نخورد و بنهاد و حالتی بر وی ظاهر شد. از او سبب پرسیدند. گفت: ذکرت امنیة اهلالنار. افیضوا علینا منالماء او ممارزقکماللّٰه.
یکی از مشایخ سالی چند بیهوش گشته بود. چون با خود آمد از او پرسیدند که این حال ترا از چه افتاد. گفت: تفکرت فی سهر اهل الجحیم عجبا لضاحک من ورائهالنار و لغافل من وراثهالموت. اگر بعد از سه روز در کون چهرۀ خوبرویان بینی نه پندارم که من بعد یک ساعت شادمان نشینی.
شعر
مصطفی –صلیاللّٰهعلیه وسلم- سید عالمیان بود، ابوذر غفاری را –رضیاللّٰه عنه- گفت: جاور اهل القبور وزرها احیانا تذکرک الآخرة و شیع الجنازة لعل ذلک تحزن قلبک، فانالحزین فی ظلاللّٰه.
به گورستان عزیزان بر گذر با فکرتی: و هو ان یجعل الغایب حاضراً و عبرتی: و هو ان یجعل الحاضر غایباً تا ترا راهنمائی کنند.
شعر
با در الفوت، فمن دواعی الموت الغفلة عنالموعظة، و کل بنیآدم خطّاء و خیرالخطائین المستغفرون.
شعر
درد هم درمان است. طلب در امتثال فرمان است.
بیت
اجعل باطنک للّٰه و ظاهرک للخلق. تن به صفت قارون میباید، دل به صفت عیسی. به گذشتگان نگرستن بیداری است و از ماندگان گسستن هشیاری. فردا همه کیسهداران غصه خواران باشند و فرماندهان سرگردان. ما اغنی عنی مالیه، هلک عنی سلطانیه. لاتحسبن الامهال اهمالا فلانوم اثقل منالغفلة، و قال الشاعر:
شعر
لقمان پسر خویش را پند میداد و گفت: امر لاتدری متی یلقاک استعد له قبل ان یفجاک.
شعر
مردی در تابستان یخ میفروخت و گرمای مفرط بود. هر ساعت آواز دادی که ای خریداران: ارحموا علی منراس ماله یذوب.
بیت
مطاوعت هوی مُردی و مُغوی است: افرایت مناتخذ آلهه هواه. و مباشرت محظورات و ارتکاب مناهی از این خیزد. فمن اطال الامل اسآء العمل. و اعجاب حجاب هدایت است و حاجب غوایت. ولولاانک استنصحتنی لما اقدمت علی هذه الابرام، ولکن قالاللّٰه سبحانه: و ان استنصرو کم فیالدین فعلیکم النصر.
شرط صحبت بجای آوردم و این کلمات تذکره را نوشتم: فالقلم احد اللسانین ان لم یصبها و ابل فطل. اگر در ساحل گذرد ماهی مراد مبذول است و اگر ماهیوار در لجه غوطه خورد، جوهر فرمامول: اخ لک کل ما لقیک ذکرک حظک مناللّٰه خیر لک مناخ کلمالقیک وضع فی کفک دینا را جمعیت لازم ذات میباید، تا نه از واردی زیادت شود و نه از حایلی نقصان پذیرد، چنانکه صفت دریا است. میخوان تا مجاورت حاصل آید و تدبر کن تا ممازجت ظاهر گردد. و ترقی طلب تا از مقالت به حالتدهی. چنانکه صدیق اکبر –رضیاللّٰه عنه- میگوید: کان لسانی یورد فیالموارد، فمازلت اقول اللّٰه حتی اوردنی. و قال –رضیاللّٰه عنه- کان یقول اناللّٰه کلف فیمن یلهو و استمع فیمن یلغو وابتلی فیمن یصفو.
و توقی کن تا ملامت نیفزاید. فقد قال ابنمسعود –رضیاللّٰه عنه- کان رسولاللّٰه –صلیاللّٰهعلیه وسلم- یتخوفنا بالموعظة احیانا مخافة السآمة علینا. و این کلمات را افتتاح بسی سعادت شناس و مفتاح بسی گنجها دان، لعل قبلک ینتبه فان امرک مشتبه.
و من استوی یوماه فهو مغبون، و من کان یومه شر من امسه فهو ملعون، و من لم یکن فیالزیادة فهو نقصان.
بیت
ای بزرگ جهان و ملاذ زمان:
بیت
خود را دریاب که آفتاب به مغرب رسید و عیار مردم بگردید. مکارم اخلاق مندرس گشت و معالم صحبت منطمس شد.
شعر
بیشتر دوستان اخوان العلانیة و اعداء السریرة گشتند. مخلصترین برادران آن بود که: ان رای منک سیئة اضاعها و ان رای منک حسنة دفنها. فردا گوئی و چه سود: یالیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا. یادآر: الاخلآء یومئذ بعضهم لبعض عدو الاالمتقین. بمگذار چشم بر رخنهدار: قل انالموت الذی تفرون منه فانه ملاقیکم.
خواجۀ ازل و ابد را –صلیاللّٰهعلیه وسلم- در خاک نهادند. فاطمۀ زهرا -رضیاللّٰه عنها- با انس گفت: طابت انفسکم ان تحثوا علی رسولاللّٰه التراب.
بیت
بدین زور و زر دنیا چو بیعقلان مشو غره
که این آن نوبهاری نیست کش بیمهرگانبینی
وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. یوم لاینفع المال ولابنون الامن اتیاللّٰه بقلب سلیم. دع ماتندم علیه و اقدم الی من یلتج الیه. تا خود چه تخم افکندهاند: انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا. به صد ساله زندگانی عذاب ابد خریدن خذلان است و به رضای خلق غضب خالق اندوختن حرمان. افلا یعلم اذا بعثر مافیالقبور و حصل ما فیالصدور.
از خواب غفلت بیدار شو: من قبل ان نطمس وجوها فنردها علی ادبارها او نلعنهم کما لعنا اصحاب البست. تهمت بر کردار خود نه تا قیمت گیرد، بازار خلق بردار تا جنگ برخیزد. با حقتعالی معامله به صدق کن با خلق به خُلق. کن ورعاً تکن اعبدالناس و کن قنعاتکن اشکرالناس و احبللناس ما تحب لنفسک تکن مومنا و احسن جور من جاورک تکن مسلما و اقل الضحک فان کثرة الضحک تمیت القلب.
خلیل را از بتخانۀ آذر بهبین، ویخرج الحی منالمیت میخوان. و کنعان را در سرای نوح بنگر ویخرج المیت منالحی میدان. اثبات آدم بین که زیان زلت طاعت او را محو نکرد و محو ابلیس را نگر که اثبات طاعت او را سود نداشت. سبحاناللّٰه.
شعر
چون حق -سبحانهوتعالی- به زبان گدائی به آشنائی پیغامی فرستد تصرف او در آن میانه ایراد محض بود.
بیت
این کلمات به سمع دل بشنو و بر لوح جان بنویس و مرا در آن واسطهای مخلص و منهیی صادق دان: فمن الناس من اذا سئلالهم و وفق و سدد و لقاء اهلالخیر عمارة القلوب و کلا مهم تحفةالغیوب و نصحهم عری عنالعیوب و کیف یفلح من لم یرمفلحا.
گل خود روی بیبوی باشد و کشته خوش بوی و دو روی بود. کن فیالدنیا ببدنک و فیالآخرة بقلبک.
آبادانی عالم به چهار کس است: عالمی که به علم خود کار کند و جاهلی که از آموختن ننگ ندارد و توانگری که حق مال به شرع بگزارد و درویشی که آخرت را به دنیا نفروشد.
بیت
حق –سبحانهوتعالی- توفیق رفیق گرداناد و سعادت مساعد و اقبال موافق، و بضاعت ایمان همه از اضاعت مامون، و طاعت و عبادت از ریا و سمعه بیرون، و عرض همه از معارضالسوء مصون، و امداد الطاف الهی روز به روز افزون. بمنه و کرمه و عمیم طوله. و نعوذباللّٰه من علم لاینفع و دعاء لایسمع و قلب لایخشع. آمین. و صلیاللّٰه علی سیدنا و امامنا و شفیع ذنوبنا محمد و علی آله و اصحابه و عترته و ذریته و جمیع امته و سلم تسلیما کثیرا دایما ابدا.