قرآن کریمبه زبان فارسی

مکالمه عمر با اویس

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
چون عمر پیش اویس آمد بجوشگفت افکندم خلافت را ز دوش
این خلافت گر خریداری بودمی‬فروشم گر بدیناری بود
چون اویس این حرف بشنید از عمرگفت تو بگذار و فارغ در گذر
تو بیفکن هرکه می‬خواهد ز راهبار برگیرد شود تا پیشگاه
چون خلافت خواست افکندن امیرآن زمان برخاست از یاران نفیر
جمله گفتندش مکن ای پیشواخلق را سرگشته از بهر خدا
عهده اندر گردنت صدیق کردآن نه بر عمیا که بر تحقیق کرد
گر تو می‬پیچی سر از فرمان اواین زمان از تو برنجد جان او
چون شنید این حجت محکم عمرکار از این حجت براو شد سختتر