قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۶۰

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
صوفئی را گفت مردی نامدارکای اخی چون می‬گذاری روزگار
گفت من در گلخنی درمانده‬امخشک لب تر دامنی درمانده‬ام
گردۀ نشکسته‬ام در گلخنمتا که نشکستند آنجا گردنم
گر تو در عالم خوشی جوئی همیخفتۀ و خواب می‬گوئی همی
گر خوشی جوئی در آن کن احتیاطتا رسی مردانه زان سوی صراط
خوشدلی در کوی عالم روی نیستزانکه رسم خوشدلی یکموی نیست
نفس مست اینجا که چون آتش بوددر زمانه کو دلی تا خوش بود
گر چو پرگاری بگردی در جهاندلخوشی یک نقطه کس ندهد نشان