قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۶۱

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
گفت شیخ مهنه را آن پیرزنخوش دلی را بین دعائی ده بمن
من کشیدم نامرادی پیش از اینمی نیارم تاب اکنون بیش از این
گر دعای خوشدلی آموزیمبی‬شک آن وردی بود هر روزیم
شیخ گفتا مدتی شد روزگارتا گرفتم من پس زانو حصار
آنچه می‬خواهی بسی بشتافتمذره‬ئی نی دیدم و نی یافتم
تا دوا ناید پدید این درد راخوشدلی کی روی باشد مرد را