قرآن کریمبه زبان فارسی

حکایت ۶۲

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری
سائلی بنشست در پیش جنیدگفت ای صید خدا بی هیچ قید
خوشدلی مرد کی حاصل شودگفت آن ساعت که او واصل بود
تا که ندهد دست وصل پادشاهپای مرد تست ناکامی راه
ذره را سرگشتگی بینم صوابزانکه او رانیست تاب آفتاب
ذره گر صد باره غرق خون شودکی از آن سرگشتگی بیرون شود
ذره تا ذره بود ذره بودهر که گوید نیست او غره بود
گر بگردانند او را آن نه اوستذره است و چشمه حیوان نه اوست
هرکه او از ذره برخیزد نخستاصل او هم ذرۀ باشد درست
گر نه کل گم گشت در خورشید اوکی بود یک ذره تا جاوید او
ذره گر بس نیک ور بس بد بودگرچه عمری تک زند در خود بود
می‬روی ای ذره چون مست و خرابتا تو درگشتی شوی چون آفتاب
صبر دارم ای چو ذره بیقرارتا تو عجز خود به بینی آشکار