بندۀ را خلعتی بخشید شاهبنده با خلعت برون آمد براه
گرد ره بر روی او بنشسته بودآستین خلعت او بسترد زود
منکری با شاه گفت ای پادشاهپاک کرد از خلعت تو گرد راه
شه بدان بیحرمتی انکار کردحالی آن سرگشته را بردار کرد
تا بدانی آنکه بیحرمت بودبر بساط شاه بی قیمت بود