نیم شب دیوانۀ خوش میگریستگفت این عالم بگویم من که چیست
حقۀ سر بر نهاده ما در اومیپزیم از جهل خود سودا در او
چون سر آن حقه برگیرد اجلهر که پر دارد بپرد تا ازل
وانکه او بی پر بود در صد بلادر میان حقه ماند مبتلا
مرغ همت را به معنی بال دهعقل را دل بخش و جان را حال ده
پیش از آن کاین حقه برگیرند سرمرغ ره گرد و بر آور بال و پر
باز بال و پر بسوز و خویش همتا تو باشی از همه در پیش هم