قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله حادی و اربعون — در بیان وادی استغناء

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله حادی و اربعون

در بیان وادی استغناء

بعد از آن وادی استغنا بودنی در آن دعوی ونی معنا بود
می‬جهد از بی‬نیازی صرصریمی‬زند بر هم بیکدم کشوری
هفتدریا یک شمر اینجا بودهفت اختر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز آنجا مرده‬ایستهفت دوزخ همچو یخ افسرده‬ایست
هست موری را هم اینجا ای عجباجر یک فیل دمان بی یک سبب
تا کلاغی را شود پر حوصلهکس نماند زنده در یک قافله
صد هزاران سبزپوش از غم بسوختتا که آدم را چراغی برفروخت
صد هزاران جسم خالی شد ز روحتا در آن حضرت دروگر گشت نوح
صد هزاران پشه در لشگر فتادتا براهیم از میان بر سر فتاد
صد هزاران طفل سر ببریده شدتا کلیم الله صاحب دیده شد
صد هزاران خلق در زنار شدتا که عیسی محرم اسرار شد
صد هزاران جان و دل تاراج رفتتا محمد یک شبی معراج رفت
قدرتی نو دارد این خانه کهنخواه اینجا هیچ کن خواهی مکن
گر جهانی دل کبابی دیدۀهمچنان دانم که خوابی دیدۀ
گر درین دریا هزاران جان فتادشبنمی در بحر بی‬پایان فتاد
گر فروشد صد هزاران سر بخوابذرۀ یا سایۀشد ز آفتاب
ریخت گرافلاک و انجم لخت لختدر جهان کم گیر برگی ازدرخت
گر ز ماهی در عدم شد تا بماهپای موری لنگ شد در قعر چاه
گر دو عالم شد همه یکبار نیستدر زمان ریگی همه انکار نیست
گر نماند از دیو وز مردم اثراز سر یک قطره باران در گذر
گر بریزد جملۀ تنها به خاکموی حیوانی اگر نبود چه باک
گر شد اینجا جزء و کل ای جان تباهکم شد از روی زمین یک پر کاه
گر بیکره گشت این نه طشت گمقطرۀ در هفت دریا گشت گم