قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله رابع عشر — سؤال کردن مرغان از هدهد در راه رفتن

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله رابع عشر

سؤال کردن مرغان از هدهد در راه رفتن

چون شنیدند آنهمه مرغان سخننیک پی بردند اسرار کهن
جمله با سیمرغ نسبت یافتندلاجرم در سیر رغبت یافتند
زین سخن یکسر بره باز آمدندجمله همدرد و هم آواز آمدند
گفتگو کردند با هدهد بسیراه دانترچون نبود از وی کسی
زو بپرسیدند کای استادکارچون دهیم آخر در این ره دادکار
زانکه نبود در چنین عالی مقاماز ضعیفان این روش هر گز تمام
هدهد رهبر چنین گفت آن زمانکانکه عاشق شد نیندیشد ز جان
چون بترک جان بگوئی عاشقیخواه زاهد خواه باشی فاسقی
چون دل تو دشمن جان آیدتجان بر افشان ره به پایان آیدت
سد ره جانست جان ایثار کنپس برافکن دیده و دیدار کن
ور ترا گویند کز ایمان بر آیور خطاب آید ترا کز جان برآی
تو هم این را و هم آنرا برفشانترک ایمان گوی و جان را برفشان
منکری گر گویا این بس منکر استعشق گو از کفر و ایمان برتر است
عشق را با کفر و با ایمان چکارعاشقان را با تن و با جان چکار
عاشق آتش در همه خرمن زنداره بر فرقش نهند او تن زند
درد و خون دل بباید عشق راقصۀ مشکل بباید عشق را
ساقیا خون جگر در جام کنگر نداری درد از ما وام کن
عشق را دردی بباید دیده دوزگاه جان را پرده در گه پرده دوز
ذرۀ عشق از همه آفاق بهذرۀ درد از همه عشاق به
عشق مغز کائنات آمد مداملیک نبود عشق بیدردی تمام
قدسیان را عشق هست و درد نیستدرد را جز آدمی درخورد نیست
هر کرا در عشق محکم شد قدمبرگذشت از کفر و از اسلام هم
عشق سوی فقر در بگشایدتفقر سوی کفر ره بنمایدت
عشق را با کافری خویشی بودکافری خود مغز درویشی بود
چون ترا این کفر و این ایمان نماندآن تن و دل کم شد و آن جان نماند
بعد از آن مردی شوی اینکار رامرد باید این چنین اسرار را
پای در نه همچو مردان و مترسدرگذر از کفر و ایمان و مترس
چند ترسی دست از طفلی بدارباز شو چون شیر مردان پیش کار
گر ترا صد عقبه ناگاه اوفتدپاک نبود چون در این راه اوفتد