قرآن کریمبه زبان فارسی

مقاله سادس و عشرون — در عذر مرغی دیگر

منطق الطیر — فریدالدین عطار نیشابوری

مقاله سادس و عشرون

در عذر مرغی دیگر

دیگری گفتش که می‬ترسم ز مرگوادی دور است و من بی زاد وبرگ
این چنین کز مرگ می‬ترسد دلمجان برآید در نخستین منزلم
گر منم میر اجل با کار و بارچون اجل آید بمیرم زار زار
هر که یابد از اجل یک تیغ دستهم قلم شد دست هم تیغش شکست
ای دریغا کز جهانی دست و تیغجز دریغی نیست در دست ای دریغ
جملگی زیر زمین بر خفته‬اندبلکه ناخفته همه آشفته‬اند
مرگ بنگر تا چه راهی مشکل استکاندرین ره گورش اول منزلست
گر بود ازتلخی مرگت خبرجان شیرینت شود زیر و زبر
هدهدش گفت ای ضعیف ناتوانچند خواهی ماند مشتی استخوان
استخوانی چند بر هم ساختهمغز را در استخوان بگداخته
تو نمی‬دانی که عمرت بیش و کمهست باقی از دو دم تا نیم دم
تو نمی‬دانی که هر کو زاد مردشد بخاک و هرچه بودش باد برد
هم برای مردنت پرورده‬اندهم برای بردنت آورده‬اند
هست گردون همچو طشت سرنگونوز شفق این طشت هر شب غرق خون
آفتاب تیغ زن در گشت اواین همه سر می‬برد در طشت او
تو اگر آلوده گر پاک آمدیقطره آبی که با خاک آمدی
قطره آب از قدم تا فرق دردکی توانی کرد با دریا نبرد
گر تو عمری در جهان فرماندهیهم بسوزی هم بزاری جان دهی